واژه‌های فرانسوی برای «خیاطی و مراقبت از لباس»

اصطلاحات مربوط به خیاطی، تعمیر و نگهداری لباس را بیاموزید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر و سبک
le fil [اسم]
اجرا کردن

نخ

Ex: Le chat joue avec un bout de fil.

گربه با یک تکه نخ بازی می‌کند.

l'épingle [اسم]
اجرا کردن

گیره‌ی کراوات

Ex: L'épingle de cravate est en or.

سنجاق کراوات از طلا ساخته شده است.

l'agrafe [اسم]
اجرا کردن

سگک

Ex: Elle a remplacé l'agrafe cassée de son sac.

او گیره شکسته کیفش را تعویض کرد.

la bordure [اسم]
اجرا کردن

حاشیه

Ex: Les jardins sont décorés avec des bordures de fleurs.

باغ‌ها با لبه‌های گل تزئین شده‌اند.

coudre [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: Elle coud une robe pour sa poupée.

او برای عروسکش یک لباس می‌دوزد.

l'aiguille [اسم]
اجرا کردن

سوزن

Ex: Il a besoin d'une aiguille pour recoudre la plaie.

او به یک سوزن برای دوختن زخم نیاز دارد.

tricoter [فعل]
اجرا کردن

بافتن

Ex: Ma grand-mère tricote des écharpes pendant l'hiver.

مادربزرگ من در زمستان می‌بافد شال‌گردن‌ها را.

le cintre [اسم]
اجرا کردن

چوب لباسی

Ex: Les cintres en bois sont plus solides.

چوب لباسی‌های چوبی محکم‌تر هستند.

اجرا کردن

میز اتو

Ex: La table à repasser est réglable en hauteur.

میز اتو از نظر ارتفاع قابل تنظیم است.

اجرا کردن

خشک‌کن لباس

Ex: Je mets les serviettes dans le sèche-linge.

من حولی‌ها را در خشک‌کن می‌گذارم.

froissé [صفت]
اجرا کردن

چروک

Ex: Elle a repassé la jupe qui était froissée.

او دامنی را که چروک بود، اتو کرد.

plier [فعل]
اجرا کردن

خم کردن

Ex: Plie la feuille en deux avant de la couper.

قبل از بریدن، کاغذ را به دو نیم تا بزن.

laver [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: Elle lave les légumes soigneusement.

او سبزیجات را با دقت می‌شوید.

taché [صفت]
اجرا کردن

لکه‌دار (پارچه)

Ex: Elle a jeté le tissu taché.

او پارچه لکه‌دار را دور انداخت.

propre [صفت]
اجرا کردن

تمیز

Ex: Il porte des vêtements propres.

او لباس‌های تمیز می‌پوشد.

mouillé [صفت]
اجرا کردن

خیس

Ex: Elle a étendu les vêtements encore mouillés.

او لباس‌های هنوز خیس را آویزان کرد.

sale [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: Cette rue est très sale.

این خیابان بسیار کثیف است.

le pressing [اسم]
اجرا کردن

(مغازه) خشک‌شویی

Ex: Ce pressing propose aussi un service de repassage.

این خشکشویی همچنین خدمات اتوکشی ارائه می‌دهد.

le tailleur [اسم]
اجرا کردن

خیاط

Ex: Je connais un excellent tailleur à Paris.

من یک خیاط عالی در پاریس می‌شناسم.

اجرا کردن

ماشین خیاطی

Ex: La machine à coudre est tombée en panne hier soir.

ماشین خیاطی دیشب خراب شد.

le fer [اسم]
اجرا کردن

اتو

Ex: Le fer est encore chaud après le repassage.

اتو بعد از اتو کشیدن هنوز داغ است.