Cambridge English: KET (A2 Key) - مفاهیم ورزشی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: KET (A2 Key)
to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

to hit [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: They hit the ping pong ball back and forth during their match .

آنها در طول مسابقه‌شان توپ پینگ پنگ را به عقب و جلو زدند.

net [اسم]
اجرا کردن

تور

Ex: The ball hit the top of the net and bounced over , earning the player a point .

توپ به بالای تور برخورد کرد و از روی آن پرید و به بازیکن یک امتیاز داد.

racket [اسم]
اجرا کردن

راکت

Ex: They bought new rackets for their weekend tennis practice .

آن‌ها راکت‌های جدیدی برای تمرین تنیس آخر هفته‌شان خریدند.

to score [فعل]
اجرا کردن

امتیاز کسب کردن

Ex: They tried hard but could n't score against the defense .

آنها سخت تلاش کردند اما نتوانستند گل بزنند در مقابل دفاع.

to throw [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: Do n't throw your trash on the ground , use a bin .

زباله‌های خود را روی زمین نیندازید، از سطل زباله استفاده کنید.

race [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: Everyone cheered as the runners approached the end of the race .

همه تشویق کردند وقتی دونده‌ها به پایان مسابقه نزدیک شدند.

match [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: The local cricket club organized a friendly match to raise funds for charity .

باشگاه کریکت محلی یک مسابقه دوستانه برای جمع‌آوری کمک‌های خیریه ترتیب داد.

bat [اسم]
اجرا کردن

چوب بازی (بیس‌بال و غیره)

Ex: The coach showed him the proper way to grip the bat .

مربی به او نشان داد که چگونه چوب را به درستی در دست بگیرد.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

goal [اسم]
اجرا کردن

گل

Ex: Scoring a goal in soccer always gives me a rush of adrenaline .

گل زدن در فوتبال همیشه به من یک موج آدرنالین می‌دهد.

member [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: Members of the committee will vote on the proposal next week .

اعضای کمیته هفته آینده در مورد پیشنهاد رأی خواهند داد.

player [اسم]
اجرا کردن

بازیکن

Ex: She 's been a player on the tennis team for three years now .

او سه سال است که یک بازیکن در تیم تنیس است.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: They presented her with a certificate and a trophy as a prize for being the top performer of the year .

به او یک گواهینامه و یک جام به عنوان جایزه برای بهترین عملکرد سال اهدا شد.

to skate [فعل]
اجرا کردن

اسکیت‌سواری کردن

Ex: Skateboarders skated through the city streets during the event .

اسکیت‌بوردسواران در طول رویداد در خیابان‌های شهر اسکیت کردند.

skateboard [اسم]
اجرا کردن

تخته اسکیت

Ex: She landed a kickflip on her skateboard after practicing for weeks , feeling a sense of accomplishment .

او پس از هفته‌ها تمرین توانست یک کیک فلیپ روی اسکیت‌بورد خود انجام دهد و احساس موفقیت کرد.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

snowboard [اسم]
اجرا کردن

اسنوبرد

Ex: They rented snowboards and helmets at the ski resort before heading to the beginner 's slope .

آنها تخته‌های برفی و کلاه‌های ایمنی را در استراحتگاه اسکی اجاره کردند قبل از اینکه به شیب مبتدیان بروند.

to surf [فعل]
اجرا کردن

موج‌سواری کردن

Ex: The instructor guided the beginners , teaching them how to stand up and surf for the first time .

مربی مبتدی‌ها را راهنمایی کرد، به آن‌ها یاد داد که چگونه برای اولین بار بایستند و موج‌سواری کنند.

surfboard [اسم]
اجرا کردن

تخته موج‌سواری

Ex: He waxed his surfboard and headed to the beach to catch some waves .

او تخته موج‌سواری خود را موم زد و به سمت ساحل رفت تا چند موج بگیرد.

اجرا کردن

بازیکن تنیس

Ex: Many aspiring tennis players look up to Serena Williams as a role model .

بسیاری از تنیس‌بازان مشتاق، سرنا ویلیامز را به عنوان یک الگو می‌بینند.

winner [اسم]
اجرا کردن

برنده

Ex:

برنده لاتاری یک میلیون دلار دریافت کرد.