Cambridge English: KET (A2 Key) - اقدامات و مفاهیم آشپزی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: KET (A2 Key)
dairy [صفت]
اجرا کردن

لبنی

Ex:

صنعت لبنیات نقش بزرگی در اقتصاد ایفا می‌کند.

recipe [اسم]
اجرا کردن

دستور پخت

Ex: The cookbook contains recipes from various cuisines , providing a diverse range of dishes to try .

کتاب آشپزی شامل دستور العمل‌های مختلف از آشپزی‌های گوناگون است، که طیف متنوعی از غذاها برای امتحان کردن ارائه می‌دهد.

to chop [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The kitchen staff has chopped ingredients for today 's lunch service .

کارکنان آشپزخانه مواد اولیه را برای سرویس ناهار امروز خرد کرده‌اند.

to fry [فعل]
اجرا کردن

سرخ کردن

Ex: She watched her grandmother fry the potatoes .

او تماشا کرد که مادربزرگش سیب‌زمینی‌ها را سرخ می‌کند.

to peel [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: The chef demonstrated how to peel a mango efficiently .

آشپز نشان داد که چگونه می‌توان یک انبه را به طور موثر پوست کند.

to grill [فعل]
اجرا کردن

کباب‌پز کردن

Ex: The chef suggests grilling the steak for a smoky flavor .

سرآشپز پیشنهاد می‌کند که استیک را برای طعم دودی کباب کنید.

to add [فعل]
اجرا کردن

اضافه کردن

Ex: I will add milk to my cereal for breakfast .

من برای صبحانه شیر را به غلاتم اضافه خواهم کرد.

steam [اسم]
اجرا کردن

بخار

Ex: The steam fogged up the bathroom mirror during her hot shower .

بخار آینه حمام را در هنگام دوش آب گرم او بخار گرفت.

to stir [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: The bartender carefully stirred the cocktail to mix the ingredients without disturbing the texture .

بارتندر با دقت کوکتیل را هم زد تا مواد را بدون به هم زدن بافت مخلوط کند.

to bake [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: The recipe calls for baking the potatoes until they are tender .

دستور پخت نیاز به پختن سیب‌زمینی‌ها تا زمانی که نرم شوند دارد.

to barbecue [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: The chef will barbecue steaks and seafood for the outdoor dinner party .

آشپز استیک و غذاهای دریایی را برای مهمانی شام در فضای باز کباب خواهد کرد.

to boil [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: We will boil the vegetables for dinner .

ما سبزیجات را برای شام می‌جوشانیم.

boiled [صفت]
اجرا کردن

آب‌پز

Ex:

او سبزیجات آب‌پز را به جای سرخ‌کرده‌ها برای یک وعده غذایی سبک‌تر و سالم‌تر ترجیح داد.

to cook [فعل]
اجرا کردن

غذا پختن

Ex: They cook pancakes on the stove .

آن‌ها پنکیک‌ها را روی اجاق می‌پزند.

fried [صفت]
اجرا کردن

سوخاری

Ex: The fried doughnuts were sprinkled with sugar and served warm .

دونات‌های سرخ شده با شکر پاشیده شده و گرم سرو می‌شدند.

grilled [صفت]
اجرا کردن

کبابی

Ex:

او سیخ‌های میگوی کبابی را آماده کرد، که با سیر و لیمو برای یک ضربه‌ی تند چاشنی شده بود.

meal [اسم]
اجرا کردن

وعده غذایی

Ex: She planned a romantic candlelit meal for their anniversary .

او یک غذا رمانتیک با نور شمع برای سالگردشان برنامه‌ریزی کرد.

to wash up [فعل]
اجرا کردن

ظرف شستن

Ex: I 'm not washing up all these dishes .

من قصد ندارم تمام این ظرف‌ها را بشویم.

delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.