someone whose profession is dancing

رقصنده, رقاص
رقاص خوب بودن نیاز به تمرین و حس ریتم دارد.
someone whose hobby or job is taking photographs

عکاس
عکاس تصاویر خیرهکنندهای از غروب خورشید بر فراز کوهها گرفت.
someone who prepares news to be broadcast or writes for newspapers, magazines, or news websites

روزنامهنگار, خبرنگار
به عنوان یک روزنامهنگار، او به بسیاری از کشورها سفر کرده است.
a person whose job is repairing and maintaining motor vehicles and machinery

مکانیک, تعمیرکار
مکانیک به سرعت مشکل را تشخیص داد و به کار پرداخت.
someone whose job is to operate an aircraft

خلبان
یک خلبان باید بینایی خوب و واکنشهای سریعی داشته باشد.
someone whose job is to protect people, catch criminals, and make sure that laws are obeyed

افسر پلیس, مأمور پلیس
کودک گمشده توسط یک مامور پلیس مهربان برای یافتن راه خانه کمک شد.
a certificate, degree, or diploma received after completing a training, course, or exam successfully

مدرک, گواهینامه
یک مدرک بالاتر میتواند به شما کمک کند تا شغل بهتری پیدا کنید.
the skill and knowledge we gain from doing, feeling, or seeing things

تجربه, سابقه
سفر به کشورهای مختلف تجربیات فرهنگی یک فرد را گسترش میدهد.
someone who is paid by another to work for them

کارمند
کارمند سیاستها و رویههای شرکت را رعایت کرد.
a meeting at which one is asked some questions to see whether one is qualified for a course of study, job, etc.

مصاحبه
او به طور گسترده برای مصاحبه شغلی آماده شد، شرکت را تحقیق کرد و پاسخهایش را تمرین کرد.
someone who plays the guitar

گیتاریست
او یک گیتاریست مشهور است که به سبک فینگرپیکینگش معروف است.
someone who writes the words of songs and sometimes their music

ترانهسرا
به عنوان یک ترانهسرا با استعداد، او برای بسیاری از هنرمندان مشهور ترانههای موفق نوشته است.
someone who plays a musical instrument or writes music, especially as a profession

نوازنده, موسیقیدان
او فقط یک موسیقیدان نیست، بلکه یک ترانهسرای بااستعداد نیز هست.
a musician, singer, or performer who works independently rather than as part of a group or band

هنرمند تکنفره, سولو آرتیست
هنرمند تکنفره اولین آلبوم خود را با استقبال منتقدان منتشر کرد.
someone who trains a person or team in sport

مربی
مربی بسکتبال سارا تیمش را به قهرمانی شهر هدایت کرد.
a group of people who work for a particular company or organization

پرسنل, کارکنان
او از کارکنان به خاطر کار سخت و فداکاریشان تشکر کرد.
a person who is in charge of a large organization or has an important position there

رئیس
رئیسم امروز یک تکلیف چالش برانگیز به من داد.
a day when a person does not have to work or go to school, and can instead relax or do other activities

روز تعطیل, مرخصی
از آنجا که روز مرخصی او بود، تصمیم گرفت آن را با استراحت و پرداختن به سرگرمیهایش بگذراند.
someone whose job is to paint buildings, walls, etc.

نقاش (ساختمان)
عموی من یک نقاش و دکوراتور با استعداد است.
someone whose job is to use their voice for creating music

خواننده
او یک خواننده بااستعداد و پیانیست است.
a man who brings people food and drinks in restaurants, cafes, etc.

پیشخدمت (مرد), گارسون
پیشخدمت با صبر به سوالات ما در مورد مواد تشکیل دهنده غذا پاسخ داد.
a woman who brings people food and drinks in restaurants, cafes, etc.

پیشخدمت (زن)
پیشخدمت ما برای همه سر میز آب ریخت.
someone who creates drawings, sculptures, paintings, etc. either as their job or hobby

هنرمند
خواهر من یک هنرمند است که مناظر زیبا نقاشی میکند.
the activity of providing services or products in exchange for money

کسبوکار, تجارت
خانواده ما یک کسب و کار کوچک رستوران دارد.
a man who does business activities like running a company

تاجر (مرد), صاحب کسبوکار
او یک تاجر با شهرت عالی در صنعت است.
a woman who does business activities like running a company or participating in trade

تاجر (زن), صاحب کسبوکار
علیرغم موفقیتش، زن تاجر متواضع و زمینی باقی میماند.
someone whose job is to clean other people’s houses, offices, etc.

نظافتچی, خدمتکار
نظافتچی امروز فراموش کرد کف آشپزخانه را تی بکشد.
an organization that does business and earns money from it

شرکت
او برای یک شرکت بزرگ نرمافزاری کار میکند.
the male ruler of a territorial unit that has a royal family

پادشاه, شاه
پرتره پادشاه به طور برجسته در تالار بزرگ کاخ آویزان بود.
someone who is in charge of running a business or managing part or all of a company or organization

مدیر
او در عرض فقط یک سال از صندوقداری به مدیر فروشگاه ارتقا یافت.
the female ruler of a territorial unit that has a royal family

ملکه
ملکه الیزابت دوم طولانیترین دوره سلطنت را در تاریخ بریتانیا دارد.
a person who greets and deals with people arriving at or calling a hotel, office building, doctor's office, etc.

متصدی پذیرش, منشی
منشی مهربان در نمایشگاه خودرو به من خوش آمد گفت و به من قهوه تعارف کرد.
someone who works in an office as someone's assistance, dealing with mail and phone calls, keeping records, making appointments, etc.

منشی
منشی به تلفنها پاسخ داد و از مهمانان در میز پذیرش استقبال کرد.
someone who does manual work, particularly a heavy and exhausting one to earn money

کارگر
او یک کارگر کارخانه است که الکترونیک را مونتاژ میکند.
someone whose job involves writing articles, books, stories, etc.

نویسنده
او یک نویسنده موفق کتابهای کودکان است.
a person who designs, fixes, or builds roads, machines, bridges, etc.

مهندس
مهندسان با معماران همکاری میکنند تا مفاهیم طراحی را به واقعیت تبدیل کنند.
to fix something that is damaged, broken, or not working properly

تعمیر کردن
او میداند چگونه دوچرخهها را تعمیر کند، بنابراین او دوچرخه من را تعمیر کرد.
| انگلیسی کمبریج: KET (A2 Key) | |||
|---|---|---|---|
| قطعات حمل و نقل و وسایل نقلیه | قیدهای شیوه و سرعت | مفاهیم کار و اشتغال | ارتباط |
| کیفیتها و توصیفات فیزیکی | احساسات و عواطف | زمان و توالی | واحدهای اندازهگیری |
| اعضای بدن و اندامها | پول و امور مالی شخصی | خرید | متون و اسناد |
