Cambridge English: KET (A2 Key) - سفر و سفرها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: KET (A2 Key)
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن (و کاری کردن)

Ex: Go buy some groceries from the store .

برو و از فروشگاه کمی خواربار بخر.

destination [اسم]
اجرا کردن

مقصد

Ex: The GPS will guide you to your desired destination with turn-by-turn directions .

GPS شما را با راهنمایی گام به گام به مقصد مورد نظرتان هدایت می‌کند.

اجرا کردن

محل سکونت

Ex: Due to the high demand for accommodation during the festival , many hotels were fully booked .

به دلیل تقاضای بالا برای اسکان در طول جشنواره، بسیاری از هتل‌ها کاملاً رزرو شده بودند.

tent [اسم]
اجرا کردن

چادر

Ex: Remember to bring a waterproof tent if it might rain .

به یاد داشته باشید که اگر احتمال بارندگی وجود دارد یک چادر ضد آب همراه داشته باشید.

luggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He struggled to carry all his luggage up the hotel stairs .

او برای حمل تمام چمدان‌هایش از پله‌های هتل به سختی تلاش کرد.

suitcase [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: The handle of his suitcase broke as he was rushing to catch his flight .

دسته چمدان او شکست در حالی که عجله داشت تا پروازش را بگیرد.

backpack [اسم]
اجرا کردن

کوله‌پشتی

Ex: The durable backpack had compartments for water bottles and snacks .

کوله‌پشتی بادوام دارای محفظه‌هایی برای بطری‌های آب و تنقلات بود.

to delay [فعل]
اجرا کردن

دیر رسیدن

Ex: He often delays when it comes to making decisions .

او اغلب در تصمیم گیری تاخیر می کند.

to miss [فعل]
اجرا کردن

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)

Ex: She overslept and missed her morning bus to work .

او زیاد خوابید و اتوبوس صبحگاهی خود را برای رفتن به کار از دست داد.

trip [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Every year , the Smith family takes a trip to visit relatives in another state .

هر سال، خانواده اسمیت یک سفر برای دیدار با اقوام در ایالت دیگر انجام می‌دهند.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

to cruise [فعل]
اجرا کردن

به سفر دریایی رفتن

Ex: They cruised on a luxury liner with many activities .

آن‌ها با یک کشتی لوکس با فعالیت‌های زیاد کروز کردند.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

to stay [فعل]
اجرا کردن

اقامت کوتاه داشتن

Ex: Due to the storm , we could n't drive home and had to stay overnight at a motel .

به دلیل طوفان، نتوانستیم با ماشین به خانه برویم و مجبور شدیم یک شب در یک مسافرخانه بمانیم.

explorer [اسم]
اجرا کردن

سیاح

Ex: The ship carried a group of explorers searching for new trade routes .

کشتی گروهی از کاشفان را حمل می‌کرد که در جستجوی راه‌های تجاری جدید بودند.

far [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: A lighthouse marked the far end of the rocky coastline .

یک فانوس دریایی انتهای دور ساحل سنگی را نشان می‌داد.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to move [فعل]
اجرا کردن

اسباب‌کشی کردن

Ex: She moved from one department to another within the company .

او از یک بخش به بخش دیگر در شرکت منتقل شد.

passenger [اسم]
اجرا کردن

مسافر

Ex: The flight attendant demonstrated safety procedures to the passengers .

مهماندار پروceduresراحی‌های ایمنی را به مسافران نشان داد.

to return [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: As the sun sets , the world starts to return to darkness .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، جهان شروع به بازگشت به تاریکی می‌کند.

stop [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)

tour [اسم]
اجرا کردن

گردشگری

Ex: We joined a guided tour to learn more about the national park 's wildlife .

ما به یک تور راهنما پیوستیم تا بیشتر درباره حیات وحش پارک ملی یاد بگیریم.

tour guide [اسم]
اجرا کردن

راهنمای تور

Ex: The tour guide 's passion for wildlife was evident as they pointed out rare birds and animals during our nature hike .

اشتیاق راهنمای تور به حیات وحش در حالی که در طول پیاده‌روی طبیعت‌مان به پرندگان و حیوانات نادر اشاره می‌کرد، آشکار بود.

tourist [اسم]
اجرا کردن

گردشگر

Ex: The tourist appreciated the local art displayed in the city 's public spaces .

گردشگر از هنر محلی نمایش داده شده در فضاهای عمومی شهر قدردانی کرد.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدن کردن

Ex: He made it a point to visit the beach at least once a month to relax and unwind .

او به دیدار از ساحل حداقل یک بار در ماه برای استراحت و آرامش اهمیت ویژه‌ای داد.

way [اسم]
اجرا کردن

راه

Ex: They strolled down the quiet way .

آنها در مسیر آرام قدم زدند.