Cambridge English: KET (A2 Key) - ویژگی‌ها و توصیفات شهری

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: KET (A2 Key)
bridge [اسم]
اجرا کردن

پل

Ex: They drove across the bridge to visit the neighboring town .

آنها از روی پل رد شدند تا از شهر همسایه دیدن کنند.

to cross [فعل]
اجرا کردن

عبور کردن

Ex: She has crossed this desert multiple times in her adventurous journeys .

او در سفرهای ماجراجویانه خود چندین بار این بیابان را عبور کرده است.

crossing [اسم]
اجرا کردن

محل عبور (به ویژه از خیابان)

Ex:

نگهبان گذرگاه به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا هر صبح به‌صورت ایمن از خیابان عبور کنند.

roundabout [اسم]
اجرا کردن

فلکه

Ex: The city installed decorative plants in the center of the roundabout .

شهر گیاهان تزئینی را در مرکز میدان نصب کرد.

square [اسم]
اجرا کردن

میدان

Ex: The square was adorned with a fountain , providing a tranquil oasis amidst the urban landscape .

میدان با یک فواره تزئین شده بود، که یک واحه آرام در میان منظر شهری ارائه می‌داد.

اجرا کردن

چراغ راهنمایی

Ex: They installed new traffic lights to improve safety near the school .

آنها چراغ‌های راهنمایی جدیدی نصب کردند تا ایمنی نزدیک مدرسه را بهبود بخشند.

to turn [فعل]
اجرا کردن

چرخاندن

Ex: She turned the bicycle sharply to avoid the pothole .

او دوچرخه را به شدت چرخاند تا از دستانداز جلوگیری کند.

neighbor [اسم]
اجرا کردن

همسایه

Ex: Our new neighbors invited us over for dinner .

همسایه‌های جدید ما ما را به شام دعوت کردند.

to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره کردن

Ex: The family rented a larger house when their second child was born .

خانواده یک خانه بزرگتر اجاره کردند وقتی فرزند دومشان به دنیا آمد.

view [اسم]
اجرا کردن

منظره

Ex: The view of the forest from the treehouse was magical .

منظره جنگل از خانه درختی جادویی بود.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

safe [صفت]
اجرا کردن

امن

Ex: He always checks the locks twice to ensure his home is safe before leaving .

او همیشه قفل‌ها را دو بار بررسی می‌کند تا مطمئن شود خانه‌اش امن است قبل از ترک کردن.

motorway [اسم]
اجرا کردن

بزرگراه

Ex: The motorway connects several major cities , making it a vital route for transportation .

اتوبان چندین شهر بزرگ را به هم متصل می‌کند و آن را به یک مسیر حیاتی برای حمل و نقل تبدیل می‌کند.

اجرا کردن

پمپ بنزین

Ex: He works part-time at the local petrol station .

او به صورت پاره وقت در پمپ بنزین محلی کار می‌کند.

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

traffic [اسم]
اجرا کردن

عبورومرور

Ex:

ترافیک عابران پیاده در اطراف مرکز خرید در تعطیلات آخر هفته شلوغ بود.

historic [صفت]
اجرا کردن

مهم (از نظر تاریخی)

Ex: The town celebrated the anniversary of its founding with a historic parade showcasing its rich heritage .

شهر سالگرد تأسیس خود را با رژه‌ای تاریخی که میراث غنی آن را به نمایش گذاشت، جشن گرفت.

pedestrian [اسم]
اجرا کردن

عابر پیاده

Ex: As a pedestrian , you must be cautious when crossing busy roads .

به عنوان یک عابر پیاده، باید هنگام عبور از جاده‌های شلوغ احتیاط کنید.

pavement [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌رو

Ex: She walked along the pavement , admiring the window displays of the shops .

او در امتداد پیاده‌رو راه می‌رفت و ویترین مغازه‌ها را تحسین می‌کرد.

traffic jam [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: He honked his horn in frustration as the traffic jam seemed never-ending .

او از سر ناامیدی بوق زد در حالی که ترافیک بی‌پایان به نظر می‌رسید.

polluted [صفت]
اجرا کردن

آلوده

Ex: The polluted soil in the industrial area was contaminated with heavy metals and toxins , rendering it unfit for farming .

خاک آلوده در منطقه صنعتی با فلزات سنگین و سموم آلوده شده بود، که آن را برای کشاورزی نامناسب می‌کرد.

noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.