Cambridge English: KET (A2 Key) - قطعات حمل و نقل و وسیله نقلیه

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: KET (A2 Key)
to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

coach [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The coach 's spacious interior made the long journey quite bearable .

فضای داخلی وسیع اتوبوس سفر طولانی را کاملاً قابل تحمل کرد.

helicopter [اسم]
اجرا کردن

هلی‌کوپتر

Ex: The rescue team arrived in a helicopter to help the stranded hikers .

تیم نجات با یک هلیکوپتر رسید تا به کوهنوردان گرفتار کمک کند.

motorbike [اسم]
اجرا کردن

موتورسیکلت

Ex: The shop offers a variety of accessories for motorbike enthusiasts , including helmets and protective gear .

فروشگاه انواع لوازم جانبی را برای علاقه‌مندان به موتورسیکلت، از جمله کلاه‌های ایمنی و تجهیزات محافظتی ارائه می‌دهد.

scooter [اسم]
اجرا کردن

موتورسیکلت اسکوتر

Ex: Many children use a push scooter to have fun while getting some exercise at the park .

بسیاری از کودکان از اسکوتر برای تفریح در حین انجام کمی ورزش در پارک استفاده می‌کنند.

tram [اسم]
اجرا کردن

تراموا

Ex: He caught the tram every morning to get to his office , enjoying the quick and quiet ride .

او هر صبح تراموا را می‌گرفت تا به دفترش برسد، از سفر سریع و آرام لذت می‌برد.

flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

underground [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex: She purchased a monthly pass for the underground to save money on her daily commute .

او یک بلیط ماهانه برای مترو خرید تا در هزینه‌های روزانه رفت‌وآمدش صرفه‌جویی کند.

engine [اسم]
اجرا کردن

موتور

Ex: The boat 's engine failed , leaving them stranded in the middle of the lake .

موتور قایق از کار افتاد و آنها را در وسط دریاچه رها کرد.

to fly [فعل]
اجرا کردن

با هواپیما سفر کردن

Ex: Due to the urgency of the situation , the diplomat had to fly to the crisis-stricken region .

به دلیل فوریت وضعیت، دیپلمات مجبور شد به منطقه بحران‌زده پرواز کند.

petrol [اسم]
اجرا کردن

بنزین

Ex: Hybrid cars use both petrol and electricity for power .

خودروهای هیبریدی هم از بنزین و هم از برق برای نیرو استفاده می‌کنند.

seat [اسم]
اجرا کردن

صندلی

Ex: She was lucky to find a seat on the crowded train .

او خوش‌شانس بود که یک صندلی در قطار شلوغ پیدا کرد.

tyre [اسم]
اجرا کردن

لاستیک چرخ

Ex: He noticed a flat tyre and pulled over to the side of the road to change it .

او متوجه یک تایر پنچر شد و به کنار جاده کشید تا آن را عوض کند.

wheel [اسم]
اجرا کردن

چرخ

Ex: The car ’s wheels were spinning fast as it accelerated .

چرخ‌های ماشین با سرعت می‌چرخیدند در حالی که شتاب می‌گرفت.

electricity [اسم]
اجرا کردن

برق

Ex: Solar panels can generate electricity from sunlight .

پنل‌های خورشیدی می‌توانند برق را از نور خورشید تولید کنند.

gas [اسم]
اجرا کردن

گاز

Ex: Some cars are powered by gas instead of gasoline .

بعضی از ماشین‌ها به جای بنزین با گاز کار می‌کنند.