beef cut into small pieces and made into a flat round shape that is then fried, often served in a bread bun

همبرگر
او برگر خود را با کاهو، گوجه فرنگی و ترشی اضافی ترجیح میدهد.
flesh from a fish that we use as food

گوشت ماهی
او یک کاری ماهی وسوسهانگیز پخت، که با گیاهان معطر طعمدار شده و روی برنج بخارپز سرو شد.
a purple or green fruit that is round, small, and grows in bunches on a vine

انگور
او از آب انگور برای درست کردن بستنی میوهای استفاده کرد.
a plant or a part of it that we can eat either raw or cooked

سبزیجات
سیخهای سبزیجات کبابی یک پیشغذای محبوب در مهمانیهای تابستانی هستند.
a small, crisp, sweet baked good, often containing ingredients like chocolate chips, nuts, or dried fruit

بیسکوییت
آیا دوست دارید یک بیسکویت با چایتان داشته باشید؟
the flesh of a chicken that we use as food

گوشت مرغ
a drink made with water, sugar, and lemon juice

لیموناد
در یک روز گرم تابستانی، هیچ چیز بهتر از یک لیوان بلند لیموناد یخ زده نیست.
a small and short grain that is white or brown and usually grown and eaten a lot in Asia

برنج
مادرم یک قابلمه خوشمزه از برنج پخت تا همراه غذایمان بخوریم.
a mixture of usually raw vegetables, like lettuce, tomato, and cucumber, with a type of sauce and sometimes meat

سالاد
او کاهو، هویج و تربچه را با هم مخلوط کرد تا یک سالاد رنگی درست کند.
food made from grain, eaten with milk particularly in the morning

غلات صبحانه
فروشگاه مواد غذایی انواع مختلفی از غلات دارد، از گزینههای شیرین گرفته تا انتخابهای غلات کامل و ارگانیک.
a thick liquid food that is made from milk and is eaten cold

ماست
فروشگاه انواع طعمهای ماست را ارائه میدهد، از جمله توت فرنگی، بلوبری و وانیل.
a sweet yellow fruit with a thin skin that grows in hot areas

انبه
من دوست دارم تکههای انبه را برای یک میانوعده خنک و طراوتبخش منجمد کنم.
any fungus with a short stem and a round top that we can eat

قارچ
من قارچ خرد شده را به لازانیای خانگی خود اضافه کردم.
a dish that consists of eggs mixed together and cooked in a frying pan

املت
او برای ناهار یک املت ژامبون و پنیر با سیبزمینی سرخ شده ترد سفارش داد.
meat that is from a cow

گوشت گاو
او ترجیح میدهد برگرهایش را با گوشت گاو چرخ کرده کم چربی که با نمک و فلفل چاشنی شده است درست کند.
a vegetable with a thick stem and clusters of edible flower buds, typically green in color

کلم بروکلی
او بینی خود را به مزه کلم بروکلی چروک داد.
the red or green fruit of a particular type of pepper plant, used in cooking for its hot taste

فلفل چیلی
او غذای ملایم را ترجیح میدهد، بنابراین از استفاده زیاد از فلفل قرمز اجتناب میکند.
a type of sweet food that is made from sugar and sometimes chocolate

آبنبات
بچهها از پیدا کردن یک کاسه آبنبات روی میز هیجانزده شدند.
a long orange vegetable that grows beneath the ground and is eaten cooked or raw

هویج
سارا برای یک مناسبت ویژه کیک هویج با رویه پنیر خامهای درست کرد.
a food prepared from roasted, ground cacao beans

شکلات
شکلات عمق را به بسیاری از کالاهای پخته شده اضافه میکند.
a drink made by mixing hot water with crushed coffee beans, which is usually brown

قهوه
من روزم را با یک فنجان قهوه سیاه شروع میکنم تا بیدار شوم.
a brown and sweet drink with gas and no alcohol in it

نوشابه
بعضی افراد کولا رژیمی را به نسخه معمولی ترجیح میدهند.
the thick, fatty part of milk that rises to the top when you let milk sit

خامه
او یک قاشق خامه زده شده به شکلات داغش اضافه کرد برای لذت بیشتر.
sweet food eaten after the main dish

دسر
چیزکیک دسر مورد علاقه او است.
a type of vegetable having a strong smell and spicy flavor that is used in cooking

سیر
او سیر خرد شده را به تابه اضافه کرد تا طعم بیشتری داشته باشد.
a sweet, sticky, thick liquid produced by bees that is yellow or brown and we can eat as food

عسل
عسل تولید شده توسط زنبورها نه تنها خوشمزه است بلکه مزایای سلامتی بسیاری نیز ارائه میدهد.
frozen water, which has a solid state

یخ
من روی دریاچه یخ زده راه میرفتم که لیز خوردم و روی یخ افتادم.
a juicy sour fruit that is round and has thick yellow skin

لیمو
او یک فشار لیمو به تاکوی ماهی خود اضافه کرد برای یک پیچش مرکبات.
the flesh of animals and birds that we can eat as food

گوشت
من یک پوند گوشت تازه از قصاب خریدم.
water from underground that contains minerals and gasses, usually bottled and sold

آبمعدنی
او یک بطری آب معدنی گازدار سفارش داد تا همراه غذایش در رستوران باشد.
a liquid that is smooth and thick, made from animals or plants, and used in cooking

روغن
دستور غذا به روغن زیتون برای تقویت طعم غذا نیاز دارد.
a round vegetable with many layers and a strong smell and taste

پیاز
او به طور تصادفی به جای سیب از کاسه میوه پیاز را برداشت و یک گاز ترد برد.
a dish that we can make by mixing cooked pasta with other ingredients and sauces

پاستا
ظرف پاستای او مخلوطی از انواع مختلف قارچ داشت.
a sweet yellow or green bell-shaped fruit with a lot of juice

گلابی
او یک گلابی از درخت چید و آن را گاز زد.
a powder made from dried peppercorn that is added to food to make it spicy

فلفل
متوجه شدم که غذای پاستا کمادویه است، بنابراین به سراغ فلفلدان رفتم و چند بار آن را چرخاندم.
a round vegetable that grows beneath the ground, has light brown skin, and is used cooked or fried

سیبزمینی
من سیبزمینی را با سیر و رزماری برشته کردم.
a natural, white substance, obtained from mines and also found in seawater that is added to the food to make it taste better or to preserve it

نمک
من قبل از پخت پاستا، کمی نمک به آب جوش اضافه کردم.
a flavorful liquid, served with food to give it a particular taste

سس
او یک سس گوجه فرنگی تند برای پاستا درست کرد.
a mixture of meat, bread, etc. cut into small pieces and put into a long tube of skin, typically sold raw to be cooked before eating

سوسیس
او یک ساندویچ سوسیس وسوسهانگیز برای ناهارش بستهبندی کرد، که با سبزیجات تازه و یک سس خردل تند لایهبندی شده بود.
a large piece of meat or fish cut into thick slices

استیک
آنها از یک شام رمانتیک در خانه لذت بردند، با نور شمع و یک استیک کاملاً پخته شده.
a soft, red juicy fruit with small seeds on its surface

توتفرنگی
من یک توت فرنگی روی هر کاپ کیک برای تزئین گذاشتم.
