حرف زدن (به طور خلاصه)
در طول استراحت ناهار، همکاران اغلب در اتاق استراحت جمع میشوند تا در مورد موضوعات مختلف گپ بزنند.
توصیف کردن
راهنما اهمیت تاریخی ویرانههای باستانی را توضیح داد.
صحبت کردن (درمورد چیزی)
مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.
توضیح دادن
او برای توضیح واضح ایدههایش به تیم تلاش زیادی کرد.
قانع کردن
فعال بیوقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاشهای حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.
تکرار کردن
در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال تکرار دستورالعملها برای تمرین است.
داد زدن
مربی مجبور شد در طول مسابقه فوتبال شدید، بر سر جمعیت پر سر و صدا فریاد بزند.
پیام
من یک پیام سریع فرستادم تا به آنها بگویم که دیر خواهم رسید.
با کسی تماس گرفتن
آنها هر یکشنبه به پدربزرگ و مادربزرگشان تلفن میزنند تا از حالشان باخبر شوند.
گفتوگو
مکالمه از سیاست به ورزش تغییر کرد.
امتناع کردن
او تصمیم گرفت پیشنهاد کار را رد کند زیرا با اهداف شغلی او همخوانی نداشت.
پیشنهاد کردن
او یک روش جدید برای حل مشکل پیشنهاد داد.
شنیدن
من میتوانم بشنوم پرندگان در بیرون آواز میخوانند.
عضو شدن
او قصد دارد به یک استودیو یوگا ملحق شود تا انعطافپذیری خود را افزایش دهد.