کلیسا
پنجرههای شیشهرنگی در کلیسا صحنههایی از کتاب مقدس را به تصویر میکشید.
کلیسا
پنجرههای شیشهرنگی در کلیسا صحنههایی از کتاب مقدس را به تصویر میکشید.
سینما
سینما نزدیک خانه من هر پنجشنبه فیلمهای کلاسیک نمایش میدهد.
کارخانه
او بعد از فارغالتحصیلی از دبیرستان در کارخانه شغل پیدا کرد.
بیمارستان
ما به طور منظم در بیمارستان خون اهدا میکنیم تا به نیازمندان کمک کنیم.
مسجد
گنبد مسجد با طرحهای هندسی پیچیده و خوشنویسی تزیین شده بود.
موزه
او از آثار هنری نمایش داده شده در موزه تحسین کرد.
اداره پست
آنها خدمات پستی مختلفی مانند تحویل سریع و پست سفارشی را در دفتر پست ارائه میدهند.
ورزشگاه
همانطور که خورشید غروب میکرد، چراغهای استادیوم زمین را روشن کردند و شروع بازی بیسبال شب را اعلام کردند.
ایستگاه قطار
سکوی ایستگاه قطار شلوغ از افرادی بود که منتظر قطارهایشان بودند.
تئاتر
آنها برای نمایش آینده در تئاتر تمرین میکنند.
کتابخانه
دیروز کتابهایی که از کتابخانه قرض گرفته بودم را پس دادم.
مجسمه
بازدیدکنندگان در مقابل مجسمه جدی که یاد سربازان کشته شده در یادبود جنگ را گرامی میدارد، احترام خود را ابراز کردند.
فواره
آنها در کنار فواره زیبای مرمرین در میدان عکس گرفتند.
قلعه
پروژه مرمت قلعه با هدف حفظ ویژگیهای تاریخی آن در حالی که برای بازدیدکنندگان قابل دسترس باشد، انجام شد.
ایستگاه اتوبوس
ایستگاه اتوبوس نزدیک مدرسه اغلب پس از تعطیلی کلاسها شلوغ از دانشآموزان است.
گوشه
گوشه با علامت توقف برای ایمنی علامت گذاری شده بود.
آسمانخراش
از بالای آسمانخراش، میتوانید تمام شهر را ببینید.
حمل و نقل عمومی
در ساعت شلوغی، حمل و نقل عمومی میتواند شلوغ شود، که این امر چالشی برای مسافران ایجاد میکند.
کافه
ما در کافه محله برای ناهار ملاقات کردیم و از زندگی یکدیگر باخبر شدیم.
بلوک
آتشنشانی فقط یک بلوک از کتابخانه فاصله دارد.
خواربارفروشی
او در یک فروشگاه مواد غذایی نیمه وقت کار میکند تا پول بیشتری به دست آورد.
اداره
به عنوان یک نویسنده مستقل، او یک اتاق اضافی در خانهاش را به یک دفتر خانگی دنج تبدیل کرد.
اداره پلیس
او یک کیف پول گم شده پیدا کرد و آن را به بخش اشیای گمشده کلانتری تحویل داد.
پارکینگ
او ماشینش را در پارکینگ مشخص شده پارک کرد قبل از اینکه به سمت مرکز خرید برود.
مرکز شهر
دفتر مرکزی بسیاری از کسبوکارها در مرکز شهر قرار دارد.
زمین بازی
زمین بازی شامل تابها، سرسره و یک جعبه شن میشود.
شهر (کوچک)
آنها شهر را برای تعطیلات و مناسبتهای خاص تزئین میکنند.
کتابفروشی
آنها به کتابفروشی محلی سر زدند تا چند راهنمای سفر برای سفرشان بخرند.
مرکز تجاری
آنها در فروش تعطیلات در فروشگاه بزرگ محلی معاملات عالی پیدا کردند.
سوپرمارکت
او ترجیح میدهد در سوپرمارکت خرید کند به دلیل تنوع گسترده محصولات موجود.