واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - پول و تجارت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره پول و کسب و کار، مانند "صعود کردن"، "معوق"، "نقل قول" و غیره که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
اجرا کردن

به ندرت ارزش خود را از دست دادن

اجرا کردن

نوسان داشتن

Ex: The temperature fluctuated between hot and cold all day .

دما در طول روز بین گرم و سرد نوسان داشت.

to plummet [فعل]
اجرا کردن

سقوط شدید کردن

Ex: After the product recall , sales of the affected items plummeted , impacting the company 's revenue .

پس از فراخوان محصول، فروش اقلام آسیب دیده سقوط کرد، که بر درآمد شرکت تأثیر گذاشت.

to soar [فعل]
اجرا کردن

شدیدا افزایش یافتن

Ex: As the temperature soared , people flocked to the beach to cool off in the water .

همانطور که دما به شدت افزایش یافت، مردم برای خنک شدن در آب به ساحل هجوم آوردند.

convertible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌تبدیل

Ex:

اوراق قرضه قابل تبدیل می‌تواند به تعداد از پیش تعیین شده‌ای از سهام عادی تبدیل شود.

extravagant [صفت]
اجرا کردن

بسیار گران

Ex: The wedding reception was extravagant , complete with a five-course meal and fireworks .

مهمانی عروسی پرزرق و برق بود، با یک وعده غذایی پنج قسمتی و آتش بازی.

fiscal [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The fiscal deficit widened due to increased spending on infrastructure projects .

کسر مالی به دلیل افزایش هزینه‌ها در پروژه‌های زیرساختی گسترش یافت.

overdue [صفت]
اجرا کردن

عقب‌افتاده (بدهی)

Ex: Her assignment submission is overdue , and she needs to turn it in as soon as possible .

ارسال تکلیف او معوق است، و او باید آن را در اسرع وقت تحویل دهد.

alimony [اسم]
اجرا کردن

نفقه

Ex: He petitioned the court to reduce his alimony payments due to a change in financial circumstances .

او به دلیل تغییر در شرایط مالی از دادگاه درخواست کرد که پرداخت‌های مهریه خود را کاهش دهد.

arrears [اسم]
اجرا کردن

معوقه

Ex: She cleared all her utility arrears before moving .
collateral [اسم]
اجرا کردن

وثیقه

Ex: Start-up companies sometimes struggle to obtain financing because they lack tangible assets to offer as collateral .

شرکت‌های استارت‌آپی گاهی برای دریافت تأمین مالی مشکل دارند زیرا دارایی‌های مشهودی برای ارائه به عنوان وثیقه ندارند.

incentive [اسم]
اجرا کردن

پاداش

Ex: The school provided scholarships as an incentive for students to excel academically .

مدرسه بورسیه‌هایی را به عنوان انگیزه برای دانش‌آموزان جهت موفقیت تحصیلی ارائه داد.

audit [اسم]
اجرا کردن

حسابرسی

Ex: The audit committee reviewed the auditor 's report and recommended corrective actions .

کمیته حسابرسی گزارش حسابرس را بررسی کرد و اقدامات اصلاحی را توصیه کرد.

bailout [اسم]
اجرا کردن

کمک مالی (به منظور نجات از شکست یا ورشکستگی)

quotation [اسم]
اجرا کردن

مظنه

Ex: The plumber gave a free quotation for fixing the leaky faucet in the kitchen .

لوله‌کش یک برآورد هزینه رایگان برای تعمیر شیر آب چکه‌کن در آشپزخانه ارائه داد.

crunch [اسم]
اجرا کردن

کمبود (منابع مالی و غیره)

Ex: The city encountered a housing crunch due to a rapid increase in population .

شهر به دلیل افزایش سریع جمعیت با کمبود مسکن مواجه شد.

dividend [اسم]
اجرا کردن

سود (سهام و غیره)

Ex: Dividends provide a steady income for many retirees .

سود سهام درآمدی پایدار برای بسیاری از بازنشستگان فراهم می‌کند.

ransom [اسم]
اجرا کردن

پول (برای آزادی گروگان)

Ex: Authorities advised against paying ransom to cybercriminals in cases of ransomware attacks .

مقامات توصیه کردند که در موارد حملات باج‌افزار، باج به مجرمان سایبری پرداخت نشود.

subsidy [اسم]
اجرا کردن

یارانه

Ex: Subsidies for public transportation help make commuting more affordable for residents .

یارانه‌ها برای حمل و نقل عمومی به مقرون به صرفه‌تر شدن رفت و آمد برای ساکنان کمک می‌کنند.

tariff [اسم]
اجرا کردن

تعرفه

Ex: The new trade agreement lowered tariffs on electronics imported from Asia .

توافقنامه تجاری جدید تعرفه‌ها بر روی محصولات الکترونیکی وارداتی از آسیا را کاهش داد.

usury [اسم]
اجرا کردن

رباخواری

Ex: Religious texts often condemn usury as immoral .

متون مذهبی اغلب ربا را به عنوان غیراخلاقی محکوم می‌کنند.

liquidity [اسم]
اجرا کردن

نقدینگی

Ex: Real estate can be valuable , but it often lacks liquidity .

املاک می‌تواند ارزشمند باشد، اما اغلب فاقد نقدینگی است.

monetarism [اسم]
اجرا کردن

مکتب پول‌گرایی

Ex: The central bank uses principles of monetarism to set interest rates .

بانک مرکزی از اصول پولی‌گرایی برای تعیین نرخ بهره استفاده می‌کند.

stagflation [اسم]
اجرا کردن

رکود تورمی

Ex: Stagflation makes it difficult for consumers to afford basic goods .

رکود تورمی خرید کالاهای اساسی را برای مصرف‌کنندگان دشوار می‌کند.

clientele [اسم]
اجرا کردن

ارباب‌رجوع

Ex: Over the years , her salon attracted a diverse clientele from across the city .

در طول سال‌ها، سالن او مشتریان متنوعی از سراسر شهر را جذب کرد.

اجرا کردن

شرکت خوشه‌ای

Ex: The conglomerate 's CEO is known for his aggressive acquisition strategy , which has helped the company become a dominant player in the market .

مدیر عامل کونگلومرا به دلیل استراتژی تهاجمی خرید خود شناخته شده است، که به شرکت کمک کرده است تا به یک بازیکن غالب در بازار تبدیل شود.

subsidiary [اسم]
اجرا کردن

شرکت تابعه

Ex: They decided to merge the subsidiary with another division .

آنها تصمیم گرفتند شرکت تابعه را با بخش دیگری ادغام کنند.

infomercial [اسم]
اجرا کردن

برنامه‌ی تلویزیونی تبلیغاتی

Ex: Infomercials typically last longer than regular commercials , providing detailed information and demonstrations to persuade viewers to buy the product .

تبلیغات تجاری اطلاعاتی معمولاً طولانی‌تر از تبلیغات معمولی هستند و با ارائه اطلاعات دقیق و نمایش‌ها، بینندگان را به خرید محصول ترغیب می‌کنند.

curtailment [اسم]
اجرا کردن

کاهش هزینه‌ها

Ex: Economic uncertainty forced the company to implement a curtailment of its expansion plans .

عدم اطمینان اقتصادی شرکت را مجبور به اجرای کاهش در برنامه‌های گسترش خود کرد.

loan shark [اسم]
اجرا کردن

رباخوار

Ex: The borrower is currently dealing with a loan shark who threatens physical harm if the loan is n't repaid on time .

وام گیرنده در حال حاضر با یک قرض‌دهنده رباخوار سر و کار دارد که در صورت عدم بازپرداخت به موقع وام، تهدید به آسیب جسمی می‌کند.

tycoon [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌دار پرنفوذ

magnate [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌دار پرنفوذ

Ex: As the CEO and founder of Tesla , Elon Musk is considered one of the most influential tech magnates of our time .

به عنوان مدیر عامل و بنیانگذار تسلا، ایلان ماسک یکی از تاثیرگذارترین تاجران تکنولوژی زمان ما محسوب می‌شود.

dog eat dog [عبارت]
اجرا کردن

قانون جنگل

Ex: The business world can be a dog eat dog environment , where only the strongest survive .