کلمات نامنظم - افعال تغییر و دگرگونی سه‌گانه‌فرم

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
to choose [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: We have to choose a destination for our summer vacation .

ما باید یک مقصد برای تعطیلات تابستانی خود انتخاب کنیم.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

منجمد شدن

Ex: As the sun set , the puddles on the road started to freeze , making driving conditions hazardous for motorists .

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، گودال‌های روی جاده شروع به یخ زدن کردند، که شرایط رانندگی را برای رانندگان خطرناک کرد.

to grow [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The team has grown in number this year .

تیم امسال از نظر تعداد رشد کرده است.

اجرا کردن

سرمازدگی

Ex: If you frostbite your skin , it 's important to seek medical attention immediately .

اگر پوست خود را سرمازدگی کنید، مهم است که بلافاصله به دنبال مراقبت پزشکی باشید.

to hide [فعل]
اجرا کردن

مخفی کردن

Ex: They hid the keys in a drawer so no one would find them .

آنها کلیدها را در کشو پنهان کردند تا کسی آنها را پیدا نکند.

to mistake [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کردن

Ex:

آن‌ها پس از بررسی گزارش متوجه شدند که در مورد حقایق اشتباه کرده‌اند.

to tear [فعل]
اجرا کردن

پاره کردن

Ex: The child accidentally tore the page while turning it in the book .

کودک به طور تصادفی صفحه را هنگام ورق زدن در کتاب پار کرد.

to undergo [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Individuals often undergo emotional changes during significant life events .

افراد اغلب در طول رویدادهای مهم زندگی تغییرات عاطفی را تجربه می‌کنند.

to wake [فعل]
اجرا کردن

بیدار شدن

Ex: Parents often check on their children when they wake in the middle of the night .

والدین اغلب وقتی که فرزندانشان نیمه‌شب بیدار می‌شوند، آن‌ها را چک می‌کنند.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

to weave [فعل]
اجرا کردن

بافتن

Ex: The loom was set up to weave a batch of fine silk fabric .

دستگاه بافندگی برای بافتن یک دسته پارچه ابریشمی نصب شده بود.

to blow [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: As the glassblower worked on a delicate piece , a sudden temperature change caused the glass to blow .

در حالی که شیشه‌گر روی یک قطعه ظریف کار می‌کرد، تغییر ناگهانی دما باعث ترکیدن شیشه شد.