کلمات نامنظم - تعامل دو فرمی و افعال عمل

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

to sell [فعل]
اجرا کردن

فروختن

Ex: The fashion brand sold millions of units of their new fragrance .

برند مد میلیون‌ها واحد از عطر جدید خود را فروخت.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to spit [فعل]
اجرا کردن

تف کردن

Ex:

بازیکن فوتبال در طول استراحت بازی آب را از دهانش تف کرد.

to strike [فعل]
اجرا کردن

ضربه زدن

Ex: In a fit of rage , he struck the table with his fist , causing it to shake .

در یک لحظه خشم، او با مشت خود به میز کوبید و باعث لرزش آن شد.

to sweep [فعل]
اجرا کردن

جارو کشیدن

Ex: Before opening the store , employees sweep the sidewalks to welcome customers .

قبل از باز کردن فروشگاه، کارکنان پیاده‌روها را جارو می‌کنند تا از مشتریان استقبال کنند.

to beat [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: The soldiers were instructed not to beat prisoners during interrogation .

به سربازان دستور داده شد که در طول بازجویی زندانیان را نزنند.

to hear [فعل]
اجرا کردن

شنیدن

Ex: I can hear the birds chirping outside .

من می‌توانم بشنوم پرندگان در بیرون آواز می‌خوانند.

to say [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: She says she enjoys reading books in her free time .

او می‌گوید که از خواندن کتاب در اوقات فراغتش لذت می‌برد.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

to teach [فعل]
اجرا کردن

یاد دادن

Ex: He teaches math in high school and is very well-liked by students .

او در دبیرستان ریاضیات تدریس می‌کند و بسیار مورد علاقه دانش‌آموزان است.

اجرا کردن

فهمیدن

Ex: The poor audio quality made the speaker difficult to understand .

کیفیت ضعیف صدا باعث شد گوینده سخت قابل درک باشد.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

to overhear [فعل]
اجرا کردن

ناخواسته شنیدن

Ex: She accidentally overheard her friends planning a surprise party for her .

او به طور تصادفی شنید که دوستانش در حال برنامه‌ریزی برای یک مهمانی غافلگیرانه برای او هستند.