کلمات نامنظم - افعال عمل سه‌گانه

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

to ring [فعل]
اجرا کردن

زنگ زدن

Ex:

زنگ‌های فلزی به صدا درمی‌آمدند وقتی باد از میانشان می‌وزید.

to throw [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: Do n't throw your trash on the ground , use a bin .

زباله‌های خود را روی زمین نیندازید، از سطل زباله استفاده کنید.

to withdraw [فعل]
اجرا کردن

برداشت کردن

Ex: They withdrew funds from their investment portfolio to purchase a vacation home .

آنها از سبد سرمایه‌گذاری خود وجه برداشت کردند تا یک خانه تعطیلات بخرند.

to begin [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: John had just begun a decade-long probation for his involvement in the robbery .

جان تازه یک دوره آزمایشی ده ساله را به خاطر مشارکت در سرقت شروع کرده بود.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

to bid [فعل]
اجرا کردن

آرزو کردن

Ex: I bid my colleagues good morning as I arrived at the office .

من با رسیدن به دفتر به همکارانم صبح بخیر گفتم.

to bite [فعل]
اجرا کردن

گاز گرفتن

Ex: The toddler tried to bite into the juicy apple but struggled with his small teeth .

کودک نوپا سعی کرد که سیب آبدار را گاز بزند اما با دندان‌های کوچکش struggled.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to slay [فعل]
اجرا کردن

کشتن

Ex: The warrior vowed to slay the dragon that terrorized the kingdom .

جنگجو قسم خورد که اژدهایی که پادشاهی را ترور می‌کرد را بکشد.

to draw [فعل]
اجرا کردن

ترسیم کردن

Ex: The child used crayons to draw a colorful butterfly .

کودک از مداد رنگی ها برای کشیدن یک پروانه رنگارنگ استفاده کرد.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex:

بعد از تمام کردن کتاب، او تصمیم گرفت در تخت دراز بکشد و درباره داستان تأمل کند.