کودک
بچهها با خوشحالی در پارک بازی میکردند، روی تابها تاب میخوردند و دور هم میدویدند.
کودک
بچهها با خوشحالی در پارک بازی میکردند، روی تابها تاب میخوردند و دور هم میدویدند.
a man who is a fellow member of a fraternity, religion, or other organized group
مرد
مردان در محل ساخت و ساز در حال ساختن یک خانه هستند.
موش
یک موش کوچک به سرعت از روی کف آشپزخانه دوید، در جستجوی خردههای نان.
پا (از انگشتها تا مچ)
او پای خود را روی عثمانی گذاشت تا استراحت کند.
غاز
غازها پرندگانی بسیار قلمروطلب هستند که با صدای بلند و رفتار تهاجمی از لانه و جوجه های خود در برابر متجاوزان دفاع می کنند.
دندان
وقتی دندانپزشک دندان پوسیده را کشید، او چهرهاش را در هم کشید و از درد مداوم رهایی یافت.
فرد
همانطور که وارد اتاق شدم، متوجه یک شخص دوستداشتنی با لبخندی گرم شدم که به همه سلام میکرد.