کلمات نامنظم - افعال ثابت

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
to bet [فعل]
اجرا کردن

شرط‌بندی کردن

Ex: Many enthusiasts are betting on horse races .

بسیاری از علاقه‌مندان بر روی مسابقات اسب‌سواری شرط می‌بندند.

to bid [فعل]
اجرا کردن

قیمت پیشنهاد دادن (در مزایده)

Ex: The buyer bid for several vintage cars , but only won one of the auctions .

خریدار برای چندین ماشین قدیمی پیشنهاد قیمت داد، اما فقط یکی از مزایده‌ها را برد.

to burst [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The dam burst , causing a flood downstream .

سد ترکید، که باعث سیلاب در پایین دست شد.

to cast [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: They cast several actors from different backgrounds to bring diversity to the film .

آنها چندین بازیگر از پیشینه‌های مختلف را انتخاب کردند تا تنوع را به فیلم بیاورند.

to cost [فعل]
اجرا کردن

قیمت داشتن

Ex: The concert tickets cost more than I expected , but the experience was worth it .

بلیط‌های کنسرت هزینه بیشتری از آنچه انتظار داشتم داشتند، اما تجربه ارزشش را داشت.

to cut [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: She cuts the fruit into bite-sized pieces for a fruit salad .

او میوه‌ها را برای سالاد میوه به تکه‌های به اندازه یک لقمه می‌برد.

to fit [فعل]
اجرا کردن

اندازه بودن

Ex: I need to find a hat that fits comfortably on my head .

من باید کلاهی پیدا کنم که به راحتی مناسب سر من باشد.

to hit [فعل]
اجرا کردن

زدن

Ex: He hit the punching bag to relieve stress .

او برای کاهش استرس کیسه بوکس را زد.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

to let [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: Please let me finish my sentence before interrupting .

لطفاً بگذارید جمله‌ام را قبل از قطع کردن تمام کنم.

اجرا کردن

نمونه‌خوانی کردن

Ex: As part of her job , she regularly proofreads legal documents to ensure accuracy and clarity .

به عنوان بخشی از کارش، او به طور منظم اسناد حقوقی را ویرایش می‌کند تا دقت و وضوح آنها را تضمین کند.

to put [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: We put our hands through the fence to pet the animals .

ما دست‌هایمان را از میان حصار می‌گذاریم تا حیوانات را نوازش کنیم.

to quit [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: She quit her studies to take care of her family .

او تحصیلاتش را رها کرد تا از خانواده‌اش مراقبت کند.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

to reset [فعل]
اجرا کردن

بازنشانی کردن

Ex: After making changes to the settings , she realized she needed to reset the smart thermostat .

بعد از ایجاد تغییرات در تنظیمات، متوجه شد که باید ترموستات هوشمند را ریست کند.

to rid [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: Environmentalists work to rid oceans of plastic waste through cleanup initiatives .

محیط‌بانان برای پاکسازی اقیانوس‌ها از زباله‌های پلاستیکی از طریق ابتکارات پاکسازی کار می‌کنند.

to set [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She set the camera to manual mode for more creative control .

او دوربین را روی حالت دستی تنظیم کرد برای کنترل خلاقانه‌تر.

to shed [فعل]
اجرا کردن

to let hair, skin, horn, or feathers fall naturally

Ex: Deer shed their antlers in the spring .
to shut [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: She is shutting the store for the night .

او در حال بستن فروشگاه برای شب است.

to slit [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The thief slit the canvas bag to quickly access its contents .

دزد کیسه بوم را برید تا سریعاً به محتویات آن دسترسی پیدا کند.

to split [فعل]
اجرا کردن

تقسیم شدن

Ex: The road split into two lanes , one leading to the city center and the other to the suburbs .

جاده به دو خط تقسیم شد، یکی به مرکز شهر و دیگری به حومه شهر منتهی می‌شد.

to spread [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: His actions spread confusion during the meeting .

اقدامات او سردرگمی را در جلسه پخش کرد.

to thrust [فعل]
اجرا کردن

با قدرت فشار دادن

Ex: With excitement , the child thrust the toy airplane into the air , pretending it was soaring through the sky .

با هیجان، کودک هواپیمای اسباب‌بازی را به هوا پرتاب کرد، وانمود کرد که در آسمان در حال پرواز است.

to upset [فعل]
اجرا کردن

ناراحت کردن

Ex: They are upsetting the baby by making too much noise .

آنها با ایجاد سر و صدای زیاد کودک را ناراحت می‌کنند.