کلمات نامنظم - فعل‌های حرکت و موقعیت دوفرمی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
to bend [فعل]
اجرا کردن

خم کردن

Ex: Using a wrench , he was able to bend the stubborn metal pipe to the desired angle .

با استفاده از یک آچار، او توانست لوله فلزی سرسخت را به زاویه مورد نظر خم کند.

to come [فعل]
اجرا کردن

آمدن

Ex:

گربه هر صبح به در می‌آید.

to creep [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: In the dark cave , the explorer had to creep through narrow passages .

در غار تاریک، کاوشگر مجبور شد از گذرگاه‌های تنگ بخزد.

to flee [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The suspect attempted to flee from the crime scene when he saw the police approaching .

مظنون هنگام دیدن پلیس که نزدیک می‌شد، سعی کرد از صحنه جرم فرار کند.

to fling [فعل]
اجرا کردن

پرت کردن

Ex: She flung her backpack onto the chair as she entered the room .

او هنگام ورود به اتاق کوله‌پشتی خود را روی صندلی پرتاب کرد.

to hang [فعل]
اجرا کردن

آویزان کردن

Ex: They decided to hang fairy lights across the garden for a magical ambiance during the evening party .

آنها تصمیم گرفتند چراغ‌های فانوسی را در سراسر باغ آویزان کنند تا در مهمانی شبانه فضایی جادویی ایجاد شود.

to kneel [فعل]
اجرا کردن

زانو زدن

Ex: During the ceremony , the participants were asked to kneel before receiving their awards .

در طول مراسم، از شرکت‌کنندگان خواسته شد که قبل از دریافت جوایزشان زانو بزنند.

to lay [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن

Ex: The carpenter laid the wooden planks on the floor to measure and cut them accurately .

نجار تخته‌های چوبی را روی زمین گذاشت تا آن‌ها را اندازه بگیرد و با دقت ببرد.

to leap [فعل]
اجرا کردن

پریدن

Ex: During the freerunning routine , the athlete leaped from rooftop to rooftop with incredible agility .

در طول روال فریرانینگ، ورزشکار با چابکی باورنکردنی از پشت بامی به پشت بام دیگر پرید.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

to slide [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex: The figure skater gracefully slid across the ice , leaving a trail of delicate patterns .

اسکیتباز نمایشی به نرمی روی یخ لغزید و ردّی از طرح‌های ظریف بر جای گذاشت.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to speed [فعل]
اجرا کردن

سرعت بخشیدن

Ex: She sped through her work to meet the deadline .

او برای رسیدن به مهلت، کارش را تسریع کرد.

to spin [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: In the quiet room , the fan blades spun slowly .

در اتاق ساکت، پره‌های پنکه به آرامی می‌چرخیدند.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

to swing [فعل]
اجرا کردن

تاب خوردن

Ex: The pendulum clock swung back and forth with a rhythmic tick-tock .

ساعت پاندولی با یک تیک تاک ریتمیک به جلو و عقب نوسان می‌کرد.

to unwind [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن و استراحت کردن

Ex: A quiet walk in nature is a great way to unwind after a busy week .

پیاده‌روی آرام در طبیعت راهی عالی برای آرامش بعد از یک هفته پرکار است.

to wind [فعل]
اجرا کردن

پیچیدن

Ex:

مار به آرامی از میان بوته‌های انبوه پیچ و تاب خورد.

to bring [فعل]
اجرا کردن

آوردن

Ex: Please bring your umbrella in case it rains .

لطفاً در صورت بارندگی چتر خود را بیاورید.