کلمات نامنظم - جمع‌های نامنظم از F تا V

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
elf [اسم]
اجرا کردن

جن

Ex:

داستان پری شامل یک الف خوش قلب بود که به قهرمان در سفرش کمک کرد.

knife [اسم]
اجرا کردن

چاقو

Ex: The mother allowed the children to use a plastic knife for their safety .

مادر به کودکان اجازه داد برای ایمنی‌شان از یک چاقو پلاستیکی استفاده کنند.

leaf [اسم]
اجرا کردن

برگ

Ex:

باغبان متوجه شد که برگ‌های گیاهان گوجه فرنگی در حال زرد شدن هستند، که نشان‌دهنده کمبود احتمالی مواد مغذی است.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

loaf [اسم]
اجرا کردن

قرص (نان)

Ex: She bought a fresh loaf of bread from the bakery .

او یک نان تازه از نانوایی خرید.

self [اسم]
اجرا کردن

خویش

Ex: The concept of the self is a central topic in existential philosophy .

مفهوم خود یک موضوع محوری در فلسفه اگزیستانسیالیسم است.

sheaf [اسم]
اجرا کردن

دسته

Ex: The old letters were tied together in a yellowing sheaf , revealing a long-forgotten correspondence .

نامه‌های قدیمی در یک دسته زرد شده به هم بسته شده بودند، مکاتباتی را نشان می‌داد که مدت‌ها بود فراموش شده بود.

shelf [اسم]
اجرا کردن

قفسه

Ex: The bathroom shelf is stocked with towels , toiletries , and other essentials .

قفسه حمام با حوله ها، لوازم بهداشتی و دیگر ملزومات پر شده است.

thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

wife [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: She is a loving wife who supports her husband 's dreams and ambitions .

او یک همسر دوست‌داشتنی است که از رویاها و جاه‌طلبی‌های شوهرش حمایت می‌کند.

wolf [اسم]
اجرا کردن

گرگ

Ex: The red wolf , with its rusty coat , is a symbol of conservation efforts in the Southeast .

گرگ قرمز، با پوشش زنگ زده اش، نماد تلاش های حفاظتی در جنوب شرقی است.

calf [اسم]
اجرا کردن

پویز

Ex: The athlete did calf raises as part of their strength training routine to build stronger leg muscles .

ورزشکار به عنوان بخشی از برنامه تمرین قدرتی خود برای ساختن عضلات قوی‌تر پا، حرکات بلند کردن ساق پا را انجام داد.

half [اسم]
اجرا کردن

نیم

Ex: We spent one half of the day hiking and the other half swimming .

ما یک نصف روز را به پیاده‌روی و نصف دیگر را به شنا پرداختیم.