کلمات نامنظم - صفت‌ها و قیدها

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

far [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: A lighthouse marked the far end of the rocky coastline .

یک فانوس دریایی انتهای دور ساحل سنگی را نشان می‌داد.

little [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The little bird chirped softly outside the window , adding melody to the morning .

پرنده کوچک به نرمی بیرون پنجره آواز خواند، به صبح ملودی افزود.

old [صفت]
اجرا کردن

پیر

Ex: She cherished the wisdom and experience that came with being old .

او از خرد و تجربه‌ای که با پیر شدن همراه بود، قدردانی کرد.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

fast [قید]
اجرا کردن

سریع

Ex: The wind blew fast , causing the leaves to scatter across the yard .

باد سریع وزید و باعث پراکنده شدن برگ‌ها در حیاط شد.

hard [قید]
اجرا کردن

به‌سختی

Ex: I tried hard to lift the heavy box .

من سخت تلاش کردم تا جعبه سنگین را بلند کنم.

late [قید]
اجرا کردن

دیر

Ex: She stayed late at the office to finish the project .

او برای تمام کردن پروژه در دفتر دیر ماند.

early [قید]
اجرا کردن

زود

Ex: The movie ended early , so we decided to go for a walk .

فیلم زود تمام شد، بنابراین تصمیم گرفتیم برای پیاده‌روی برویم.

daily [قید]
اجرا کردن

روزانه

Ex: We water the plants daily during summer .

ما در تابستان گیاهان را روزانه آبیاری می‌کنیم.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: The arrow shot straight through the target .

تیر مستقیم از هدف عبور کرد.

wrong [قید]
اجرا کردن

به‌اشتباه

Ex: The calculation was done wrong , producing an incorrect result .

محاسبه اشتباه انجام شد و نتیجه نادرستی به دست آمد.

far [قید]
اجرا کردن

دور

Ex: She walked far into the forest before finding the hidden lake .

او قبل از پیدا کردن دریاچه پنهان، دور به داخل جنگل راه رفت.

high [قید]
اجرا کردن

در بالای

Ex: The kite soared high in the sky , dancing with the wind .

بادبادک بالا در آسمان پرواز کرد، با باد رقصید.

long [قید]
اجرا کردن

طولانی (زمان)

Ex: He has long been waiting for this opportunity to showcase his talent .

او مدت‌ها منتظر این فرصت بوده تا استعدادش را نشان دهد.

low [قید]
اجرا کردن

در ارتفاع کم

Ex: He crouched low behind the wall .

او پایین پشت دیوار خم شد.