کلمات نامنظم - افعال دستکاری و مدیریت فرم دوگانه

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کلمات نامنظم
to bind [فعل]
اجرا کردن

بستن (با طناب و...)

Ex: In the old days , they would bind prisoners with heavy chains and lock them in dungeons .

در روزگاران قدیم، زندانیان را با زنجیرهای سنگین می‌بستند و در سیاهچالها زندانی می‌کردند.

to build [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: His crew is currently building a new park along the riverbank .

تیم او در حال حاضر در حال ساخت یک پارک جدید در امتداد ساحل رودخانه است.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

to deal [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex:

فیلم به پردازش موضوعات دوستی و وفاداری می‌پردازد.

to dig [فعل]
اجرا کردن

کندن

Ex:

کودکان دوست دارند در ساحل در شن حفاری کنند.

to feed [فعل]
اجرا کردن

غذا دادن

Ex: The farmer gets up at dawn to feed the cows .

کشاورز در سپیده‌دم بیدار می‌شود تا گاوها را تغذیه کند.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

to grind [فعل]
اجرا کردن

کوبیدن

Ex: The millstone was used to grind wheat into flour in the old-fashioned mill .

سنگ آسیاب برای آرد کردن گندم به آرد در آسیاب قدیمی استفاده می‌شد.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to hold [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: She held her friend 's hand for support during the scary movie .

او برای حمایت در طول فیلم ترسناک دست دوستش را گرفت.

to knit [فعل]
اجرا کردن

بافندگی کردن

Ex: He knits socks for charity during his free time .

او در وقت آزادش برای خیریه جوراب می‌بافد.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to shoot [فعل]
اجرا کردن

شلیک کردن

Ex: The police officer had to shoot to defend against the armed suspect .
to string [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: The campers strung a clothesline between the trees to hang their wet clothes .

کمپینگ‌کنندگان یک طناب لباس‌شویی بین درختان بستند تا لباس‌های خیس خود را آویزان کنند.

to wring [فعل]
اجرا کردن

فشردن

Ex: The wrestler attempted to wring his opponent 's arm to gain an advantage .

کشتی‌گیر سعی کرد بازوی حریفش را بپیچاند تا برتری کسب کند.

to breed [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن (حیوانات)

Ex: The kennel selectively breeds Labrador Retrievers for their friendly temperament and intelligence .