250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 176 - 200 افعال عبارتی

در اینجا بخش 8 از لیست رایج‌ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "call in"، "add up" و "light up" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
اجرا کردن

احساس همدردی کردن

Ex:

قلبم به سوی خانواده کوهنورد گمشده می‌رود، امیدوار به بازگشت ایمن.

to call in [فعل]
اجرا کردن

فراخواندن (برای کمک یا مشورت)

Ex: The manager called in an expert to analyze the financial data .

مدیر یک متخصص را فراخواند تا داده‌های مالی را تحلیل کند.

to walk out [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن و رفتن

Ex:

آن‌ها در پاسخ به تصمیم ناعادلانه از کنفرانس خارج شدند.

اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The guards came after the thieves who had escaped from the prison .

نگهبان‌ها به دنبال دزدهایی که از زندان فرار کرده بودند آمدند.

to zoom in [فعل]
اجرا کردن

نزدیک‌نمایی کردن

Ex:

سیستم دوربین امنیتی به اپراتور اجازه داد تا بر روی مناطق خاصی از ساختمان زوم کند.

to stand by [فعل]
اجرا کردن

دست رو دست گذاشتن

Ex:

در مواقع اضطراری، مهم است که بی‌عمل نمانیم بلکه سریع و قاطعانه عمل کنیم.

اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.

to move up [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex:

پرندگان با نزدیک شدن طوفان به شاخه‌های بالاتر حرکت کردند.

to add up [فعل]
اجرا کردن

معقول به‌نظر رسیدن

Ex: His story did n't add up with the known facts of the situation .

داستان او با حقایق شناخته شده وضعیت همخوانی نداشت.

اجرا کردن

نقل مکان کردن

Ex: Last year , they moved away to a coastal town for a more relaxed environment .

سال گذشته، آنها به یک شهر ساحلی منتقل شدند برای محیطی آرام‌تر.

to light up [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

آتش‌بازی در آسمان بالا منفجر شد، شب را با انفجارهایی از درخشش رنگارنگ روشن کرد.

to cave in [فعل]
اجرا کردن

فروریختن

Ex:

وزن برف باعث فرو ریختن سقف شد.

اجرا کردن

گفتن (چیزی ناگهانی یا غیر منتظره)

Ex: John came out with a snarky remark about his colleague 's work , leaving the office in an awkward silence .

جان یک نظر طعنه‌آمیز درباره کار همکارش بیان کرد، که دفتر را در سکوت ناخوشایندی فرو برد.

to weigh in [فعل]
اجرا کردن

وزن‌کشی کردن (در مسابقات و...)

Ex:

متخصص تغذیه پیشنهاد کرد که او باید هفتگی وزن خود را اندازه بگیرد تا پیشرفت خود را پیگیری کند.

to play on [فعل]
اجرا کردن

سوءاستفاده کردن

Ex: The motivational speaker played on the audience 's desire for success to sell his books and courses .

سخنران انگیزشی از تمایل مخاطبان به موفقیت برای فروش کتاب‌ها و دوره‌هایش سوء استفاده کرد.

اجرا کردن

به‌زور وارد شدن (برای دزدی)

Ex: Breaking into someone 's car is a serious offense .

شکستن و ورود به ماشین کسی یک جرم جدی است.

اجرا کردن

رفع‌ورجوع کردن (مشکل و...)

Ex: It ’s a complex situation but we ’ll work through it step by step .

این یک وضعیت پیچیده است اما ما آن را قدم به قدم بررسی خواهیم کرد.

to cut down [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The lumberjacks had to cut down the old oak tree to clear space for the new construction project .

چوببرها مجبور شدند درخت بلوط قدیمی را قطع کنند تا فضایی برای پروژه ساخت و ساز جدید باز شود.

to pull off [فعل]
اجرا کردن

با موفقیت به انجام رساندن

Ex:

با اینهمه زمان کم، این که او چطور آن ارائه را با موفقیت انجام داد впе‌ره‌کننده بود.

اجرا کردن

پراکنده کردن

Ex:

بچه‌ها تصمیم گرفتند اسباب‌بازی‌ها را در اتاق بازی پخش کنند.

اجرا کردن

پیوستن به

Ex: He decided to go over to the other team because he felt they had a better strategy .

او تصمیم گرفت به تیم دیگر برود چون احساس کرد که آنها استراتژی بهتری دارند.

to lock in [فعل]
اجرا کردن

در را به روی کسی یا چیزی قفل کردن

Ex:

دزد قبل از فرار با اشیاء قیمتی، صاحب خانه را در کمد قفل کرد.

اجرا کردن

فرار کردن (از زندان)

Ex: The movie showcased a dramatic plot of prisoners trying to break out .

فیلم یک طرح دراماتیک از زندانیانی را نشان داد که سعی در فرار داشتند.

to come by [فعل]
اجرا کردن

سر زدن

Ex:

ما بعداً به خانه شما می‌آییم تا بسته را تحویل دهیم.

اجرا کردن

سریع نوشیدن

Ex:

ما در بار کوکتل‌ها را سریع می‌نوشیدیم، از فضای پرجنب‌وجوش لذت می‌بردیم و با دوستان قدیمی دیدار می‌کردیم.