فهرست واژگان سطح B1 - جنگ و صلح
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جنگ و صلح، مانند "ارتش"، "نظامی"، "دفاع" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a state of armed fighting between two or more groups, nations, or states

جنگ
تأثیر جنگ بر غیرنظامیان اغلب ویرانگر است و منجر به جابجایی، آسیب و از دست دادن میشود.
a period or state where there is no war or violence

صلح
آتشبس موجب توقف موقت خصومتها شد و به غیرنظامیان اجازه داد تا بالاخره صلح را تجربه کنند.
a country's military force trained to fight on land

ارتش
ارتش در پاسخ به تنشهای فزاینده، نیروهایی را به مرز اعزام کرد.
the armed forces of a country

ارتش
ارتش یک حمله غافلگیرانه به پایگاه دشمن تحت پوشش تاریکی آغاز کرد.
a group of trained and organized people such as the police, soldiers, etc.

نیرو (پلیس و...)
نیروی عملیات ویژه برای مدیریت مأموریت پرخطر و ایمنسازی گروگانها مستقر شد.
to follow commands, rules, or orders

اطاعت کردن, فرمانبرداری کردن
سربازان آموزش دیدهاند تا به دستورات فرماندهان خود اطاعت کنند.
to give an instruction to someone to do something through one's authority

دستور دادن, فرمان دادن
مدیر به تیم دستور داد که پروژه را تا پایان هفته تکمیل کنند.
a command or instruction given by someone in a position of authority

دستور, فرمان
آشپز یک سفارش برای سه پیتزا و دو سالاد دریافت کرد.
an officer in charge of a military operation or a group of soldiers

فرمانده
پس از یک استقرار موفق، فرمانده به دلیل رهبری استثنایی و مهارتهای تاکتیکی مورد تقدیر قرار گرفت.
a member of the military who holds a position of authority over others

افسر
او پس از اتمام آموزش به افسر تبدیل شد.
a hostile encounter between armed forces during a war

درگیری نظامی
کشور در طول دهه در چندین درگیری درگیر بود.
a fight between opposing armed forces, particularly during a war

نبرد, جنگ
سربازان با مرور استراتژی و تاکتیکها برای نبرد پیش رو آماده شدند.
to win against someone in a war, game, contest, etc.

شکست دادن
قهرمان شطرنج به طور استراتژیک حرکت کرد تا حریف خود را شکست دهد و پیروزی را تضمین کند.
an attempt to injure or destroy forces or buildings of the enemy in a war

حمله
حملههای هوایی برای تضعیف دفاع دشمن قبل از آغاز حمله زمینی انجام شد.
to begin using weapons against a place or enemy during a war

حمله کردن
در حال حاضر، نیروهای ویژه به طور فعال در حال حمله به مواضع دشمن در منطقه کوهستانی هستند.
to not let any harm come to someone or something

دفاع کردن
قهرمان فوقالعاده مصمم بود که شهر را از شروران و تهدیدها محافظت کند.
the measures and actions a country takes to protect itself from military attack or threats

دفاع (سیاسی), استحکامات
اتحادهای بینالمللی میتوانند دفاع یک کشور را تقویت کنند.
the success that is achieved in a competition, game, war, etc.

پیروزی, غلبه
ارتش پس از نبرد ادعای پیروزی کرد.
to protect a person, place, or property against harm or an attack

محافظت کردن, نگهبانی کردن
یک نجاتغریق در استخر مستقر شده است تا شناگران را در برابر شرایط اضطراری محافظت کند.
an object that can physically harm someone or something, such as a gun, bomb, knife, etc.

جنگافزار, سلاح
در اختیار داشتن سلاح مرگبار بدون مجوز جرمی جدی است.
a type of weapon that can fire bullets, etc.

تفنگ, سلاح (گرم)
افسر پلیس اسلحه خود را کشید و به سمت مظنون نشانه رفت.
a small cylindrical metal object designed to be fired from a gun

گلوله
یک گلوله سرگردان پنجره را شکست و همه را در اتاق وحشت زده کرد.
an object that is designed to explode and cause destruction

بمب
مقامات توانستند بمب را قبل از انفجار در منطقه مرکزی شهر به طور ایمن خنثی کنند.
to shoot a bullet, shell, etc. from a weapon

شلیک کردن, پرتاب کردن
سرباز در طول تمرینهای آموزشی شلیکهای دقیقی انجام میدهد.
to break apart violently and noisily in a way that causes destruction

منفجر شدن, ترکیدن
بمب منفجر شد، شیشهها را خرد کرد و به ساختمانها آسیب رساند.
to release a bullet or arrow from a gun or bow

شلیک کردن, تیراندازی کردن
سرباز از حالت چمباتمه شلیک کرد و به هدف اصابت کرد.
a sudden, forceful release of energy due to a chemical or nuclear reaction, causing rapid expansion of gases, loud noise, and often destruction

انفجار
دانشمندان عواقب انفجار را برای درک اثرات واکنش هستهای مطالعه کردند.
a country or its forces that one is fighting against in a war

طرف مقابل (در جنگ)
در زمان جنگ، سربازان آموزش دیدهاند تا دشمن را در میدان نبرد شناسایی و خنثی کنند.
to physically harm something

آسیب رساندن, صدمه زدن
برخورد بیدقت با اقلام شکننده میتواند به راحتی آنها را آسیب بزند.
physical harm done to something

آسیب
آتشسوزی خسارات گستردهای به داخل ساختمان وارد کرد.
to attack someone or something using explosive devices

بمباران کردن
به نیروی هوایی دستور داده شد که مواضع دشمن را بمباران کند تا دفاع آنها را تضعیف کند.
free from conflict, violence, or disorder

درصلح
پس از کودتا، شهروندان مشتاق بازگشت به ثبات صلحآمیز دولت دموکراتیک قبلی بودند.
characterized by or involving a great deal of violence and bloodshed

خونآلود, خونین
صحنههای خونین فیلم آنقدر شدید بودند که برای آن درجهبندی R را به ارمغان آوردند.
to aim to shoot at or attack a certain person or thing

هدف قرار دادن, هدف گرفتن
در طول مأموریت، جنگندهها با حملات هوایی دقیق، پایگاههای دشمن را هدف قرار دادند.
the action or process of causing significant damage to something, rendering it unable to exist or continue in its normal state

ویرانی, نابودی، تخریب
آتشسوزی جنگل باعث تخریب گسترده شد و زمین را سوخته و بیحاصل رها کرد.
a fight between different military forces during a war

مبارزه, نبرد
او در نبرد در طول سومین مأموریت خود مجروح شد.
a weapon that carries explosives and can be guided to strike a distant target

موشک
موشکهای مدرن میتوانند صدها کیلومتر را با دقت طی کنند.
a long gun that can shoot multiple small bullets at one time, suitable for hunting animals such as birds

ساچمهزن, تفنگ ساچمهای
the act of firing a gun

شلیک گلوله, صدای شلیک گلوله
سرباز نحوهی ایمن کار با سلاح گرم را نشان داد و بر خطر بالقوهی شلیک تأکید کرد.
the repeated shooting of one or several guns

شلیک گلوله, صدای شلیک گلوله
آتشبس با شلیکهای ناگهانی از هر دو طرف شکسته شد.
to officially ask someone a series of questions about something

بازجویی کردن, بازجویی کردن
بازپرس برای کشف جزئیات حادثه از مظنون سوال کرد.