کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 5

در اینجا واژگان واحد 5 از کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تحمل کردن"، "انتقاد"، "به عهده گرفتن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
to put up [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: I 'll put up a banner to welcome guests to the party .

من یک بنر نصب می‌کنم تا از مهمانان در مهمانی استقبال کنم.

اجرا کردن

بدیهی دانستن

Ex: You just take it for granted that people over a certain age can drive .
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

to tolerate [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: In relationships , partners need to tolerate differences and work towards mutual understanding .

در روابط، شرکا نیاز دارند که تفاوت‌ها را تحمل کنند و به سمت درک متقابل کار کنند.

increased [صفت]
اجرا کردن

افزایش‌یافته (مقدار یا درجه)

Ex: The increased cost of living made it difficult for many families to make ends meet .

هزینه زندگی افزایش یافته باعث شد بسیاری از خانواده‌ها به سختی بتوانند مخارج خود را تأمین کنند.

اجرا کردن

بی‌شک

Ex: The impact of climate change on the environment is without doubt a global concern .

تاثیر تغییرات آب و هوایی بر محیط زیست بدون شک یک نگرانی جهانی است.

to [take] place [عبارت]
اجرا کردن

رخ دادن

Ex: The seminar will take place in the afternoon .
to [take] notice [عبارت]
اجرا کردن

توجه کردن

Ex: It 's essential for drivers to take notice of road signs to ensure safe travel .
اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

to [take] part [عبارت]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: Even though she was n't feeling her best , she still managed to take part .
criticism [اسم]
اجرا کردن

انتقاد

Ex: He appreciated the criticism , seeing it as a path to improvement .

او از انتقاد قدردانی کرد، آن را به عنوان راهی برای بهبود دید.

اجرا کردن

انتقادپذیر بودن

Ex: They were taking criticism from customers all day yesterday .
اجرا کردن

تحت فشار قرار دادن

Ex: Do n’t put pressure on yourself to be perfect all the time .
to [take] it easy [عبارت]
اجرا کردن

آسان گرفتن

Ex: They took it easy during their vacation , enjoying the slow pace .
اجرا کردن

آرام شدن

Ex: After the accident , it took her a while to calm down .

بعد از حادثه، مدتی طول کشید تا آرام شود.

fault [اسم]
اجرا کردن

خطا

Ex: She admitted her fault and apologized for the misunderstanding .

او به خطای خود اعتراف کرد و به خاطر سوء تفاهم عذرخواهی کرد.

diary [اسم]
اجرا کردن

دفتر خاطرات

Ex: The diary contained heartfelt entries about her dreams , fears , and aspirations for the future .

دفتر خاطرات شامل ورودی‌های صمیمی درباره رویاها، ترس‌ها و آرزوهایش برای آینده بود.

اجرا کردن

چیزی را به خود گرفتن

Ex: The manager warned not to take the changes personally ; it was just business .
to hurry [فعل]
اجرا کردن

عجله کردن

Ex: As the storm approached , the beachgoers hurried to pack up their belongings and head indoors .

همانطور که طوفان نزدیک می‌شد، شناگران ساحلی برای جمع‌آوری وسایلشان و رفتن به داخل عجله کردند.

panic [اسم]
اجرا کردن

وحشت

Ex: Panic set in when they could n't find the exit during the evacuation .

وحشت زمانی که آنها نتوانستند خروجی را در طول تخلیه پیدا کنند، فرا گرفت.

اجرا کردن

پس گرفتن (حرف و ادعا و...)

Ex:

او از اظهار نظر خود پشیمان شد و آن را در جلسه پس گرفت.

to put on [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex:

فراموش نکنید که عینک خود را بپوشید.

to take in [فعل]
اجرا کردن

بادقت نگاه کردن

Ex: As the movie started , the audience took in the opening scene .

همانطور که فیلم شروع شد، تماشاگران صحنه افتتاحیه را دریافت کردند.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

to take on [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex:

آن‌ها آماده‌اند که کارآموزان جدید را برای تابستان استخدام کنند.

اجرا کردن

تصاحب کردن

Ex: The new CEO plans to take the company over and implement significant changes.

مدیر عامل جدید قصد دارد شرکت را تحت کنترل بگیرد و تغییرات قابل توجهی اعمال کند.

to put out [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن (آتش یا شعله)

Ex: He forgot to put out his cigarette , causing a small burn on the carpet .

او فراموش کرد که سیگارش را خاموش کند، که باعث سوختگی کوچکی روی فرش شد.

to put off [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex:

مراسم راه‌اندازی به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد.

to put away [فعل]
اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Before leaving the office , he made sure to put away all the files .

قبل از ترک دفتر، او مطمئن شد که همه پرونده‌ها را جای خود گذاشته است.

to [take] issue [عبارت]
اجرا کردن

با چیزی مخالفت کردن

Ex: He took issue with his colleague 's interpretation of the data .
the thing is [عبارت]
اجرا کردن

واقعیت این است که...

Ex: The thing is , I ’ve never been to that restaurant before .
اجرا کردن

اوضاع را درست کردن

Ex: She ’s trying to put right the mistakes she made during the presentation .

او در حال تلاش برای اصلاح اشتباهاتی است که در طول ارائه مرتکب شده است.

اجرا کردن

از مصاحبت با کسی لذت بردن

Ex: I ’m sure he ’d enjoy your company at the party tonight .
offense [اسم]
اجرا کردن

اهانت

Ex: They apologized for the offense caused by their insensitive remarks .

آنها به خاطر توهین ناشی از اظهارات بی‌احساسشان عذرخواهی کردند.