واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 3

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
reckless [صفت]
اجرا کردن

بی‌احتیاط

Ex: The reckless hiker ventured into the wilderness unprepared , leading to a dangerous situation .

کوهنورد بی‌پروا بدون آمادگی به طبیعت وحشی رفت که منجر به وضعیت خطرناکی شد.

dramatist [اسم]
اجرا کردن

نمایشنامه‌نویس

Ex: The theater company invited a talented dramatist to write an original script for their upcoming production .

شرکت تئاتر یک نمایشنامه‌نویس بااستعداد را برای نوشتن فیلمنامه‌ای اصلی برای تولید آینده‌شان دعوت کرد.

اجرا کردن

به صورت غلوآمیز مطرح کردن

Ex: I wish she would n't dramatize everything I say .

ای کاش او هر چیزی که می‌گویم را دراماتیزه نمی‌کرد.

incendiary [صفت]
اجرا کردن

آتش‌زا

Ex: The investigation revealed that the factory fire was started by an incendiary device planted by an employee .

تحقیقات نشان داد که آتش سوزی کارخانه توسط یک دستگاه آتش زا که توسط یک کارمند کار گذاشته شده بود، شروع شد.

to incense [فعل]
اجرا کردن

خشمگین کردن

Ex: The continuous complaints are incensing him .

شکایات مداوم او را عصبانی می‌کنند.

incentive [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: The promise of extra vacation days served as a strong incentive for the team to work harder .

قول روزهای تعطیلات اضافی به عنوان یک انگیزه قوی برای تیم عمل کرد تا سخت‌تر کار کند.

verbatim [قید]
اجرا کردن

واژه‌به‌واژه

Ex: You do n't need to memorize it verbatim ; just understand the meaning .

نیازی نیست آن را کلمه به کلمه حفظ کنید؛ فقط معنی را بفهمید.

verbiage [اسم]
اجرا کردن

اطناب کلام

Ex: The politician 's speech was filled with empty verbiage and lacked substantive content .

سخنرانی سیاستمدار پر از الفاظ توخالی بود و فاقد محتوای اساسی بود.

verbose [صفت]
اجرا کردن

مطول

Ex:

رمان پرگویی به دلیل توصیفات طولانی آن، قرن‌ها طول کشید تا خوانده شود.

verbosity [اسم]
اجرا کردن

گزاف‌گویی

Ex: The journalist 's writing was praised for its concise style , avoiding unnecessary verbosity .

نوشته روزنامه‌نگار به دلیل سبک مختصر و اجتناب از حشو غیرضروری مورد تحسین قرار گرفت.

abbess [اسم]
اجرا کردن

مادر راهبه

Ex:

به عنوان رئیس صومعه، او مسئول حفظ قوانین و سنت‌های جامعه مذهبی بود و نظم و انضباط را میان راهبه‌ها برقرار می‌کرد.

abbey [اسم]
اجرا کردن

صومعه

Ex: We visited the abbey during our vacation , marveling at its breathtaking architecture and tranquil surroundings .

ما در طول تعطیلات خود از صومعه دیدن کردیم، از معماری نفس‌گیر و محیط آرامش‌بخش آن شگفت‌زده شدیم.

abbot [اسم]
اجرا کردن

راهب بزرگ

Ex: As abbot , he was responsible for the spiritual and temporal welfare of the monastery , overseeing its administration and managing its resources .

به عنوان رئیس صومعه، او مسئول رفاه روحانی و دنیوی صومعه بود، بر اداره آن نظارت داشت و منابع آن را مدیریت می‌کرد.

palpable [صفت]
اجرا کردن

ملموس

Ex: The heat from the fire was palpable , warming the entire room .

گرمای آتش محسوس بود، تمام اتاق را گرم می‌کرد.

اجرا کردن

تپیدن

Ex: The sound of the approaching footsteps made his heart palpitate in anticipation.

صدای قدم‌های نزدیک‌شونده باعث تپش قلبش در انتظار شد.

palsy [اسم]
اجرا کردن

رعشه (پزشکی)

Ex: The doctor recommended medications and physical therapy to help manage the symptoms of the palsy .

پزشک داروها و فیزیوتراپی را برای کمک به مدیریت علائم فلج توصیه کرد.

cadence [اسم]
اجرا کردن

کادانس (موسیقی)

Ex: The composer used a deceptive cadence to surprise the listener .

آهنگساز از یک کادانس فریبنده برای غافلگیر کردن شنونده استفاده کرد.

cadenza [اسم]
اجرا کردن

قطعه یک‌نفری

Ex: During the cadenza , the violinist captivated the audience with her intricate improvisation , showcasing her virtuosity .

در طول کادنزا, نوازنده ویولن با بداهه‌نوایی پیچیده‌اش مخاطبان را مسحور کرد و مهارت خود را به نمایش گذاشت.

abasement [اسم]
اجرا کردن

تحقیر

Ex: The campaign against bullying aimed to raise awareness and prevent the abasement of vulnerable individuals .

کمپین علیه قلدری با هدف افزایش آگاهی و جلوگیری از تحقیر افراد آسیب‌پذیر انجام شد.