کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 4 - 4C

در اینجا واژگان از واحد 4 - 4C در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خواب خشن"، "داوطلب"، "سفر سبک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

اجرا کردن

داوطلب شدن

Ex: Over the years , she has successfully volunteered for numerous charitable initiatives .

در طول سال‌ها، او با موفقیت برای بسیاری از ابتکارات خیریه داوطلب شده است.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: His volunteer work at the local shelter is deeply fulfilling .

کار داوطلبانه او در پناهگاه محلی بسیار رضایت بخش است.

اجرا کردن

در ناکجاآباد

Ex: Their vacation took them off the beaten track , deep into the wilderness , where they encountered breathtaking natural beauty .
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to [sleep] rough [عبارت]
اجرا کردن

بیرون خوابیدن

Ex: They are sleeping rough because they could n't afford a hotel .
to get away [فعل]
اجرا کردن

به مسافرت رفتن (معمولاً در تعطیلات)

Ex: Every winter , they dream of getting away to a warm , tropical paradise .

هر زمستان، آنها رویای فرار به بهشت گرمسیری گرم را می‌بینند.

to put up [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex:

آن‌ها برنامه دارند یک آسمان‌خراش جدید در مرکز شهر بسازند.

tent [اسم]
اجرا کردن

چادر

Ex: Remember to bring a waterproof tent if it might rain .

به یاد داشته باشید که اگر احتمال بارندگی وجود دارد یک چادر ضد آب همراه داشته باشید.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

lovely [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتني

Ex: He had a lovely singing voice that captivated the audience .

او صدای خوانندگی دلنشینی داشت که مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد.

view [اسم]
اجرا کردن

منظره

Ex: The view of the forest from the treehouse was magical .

منظره جنگل از خانه درختی جادویی بود.

to taste [فعل]
اجرا کردن

چشیدن

Ex: As the wine connoisseur swirled the glass , he anticipated the opportunity to taste the complex notes of the aged red wine .

همانطور که کارشناس شراب لیوان را چرخاند، او فرصت چشیدن نت‌های پیچیده شراب قرمز کهنه را پیش‌بینی می‌کرد.

local [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: The local community center offers various programs and activities for residents .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلفی را برای ساکنان ارائه می‌دهد.

dish [اسم]
اجرا کردن

ظرف

Ex: They baked a pie in a round ceramic dish .

آنها یک پای در یک ظرف سرامیکی گرد پختند.

to light [فعل]
اجرا کردن

روشن‌تر کردن

Ex: She lit the stage with colorful spotlights for the performance .

او صحنه را با نورافکن‌های رنگی برای اجرا روشن کرد.

campfire [اسم]
اجرا کردن

آتش اردوگاه

Ex: The warmth of the campfire provided a welcome respite from the chilly evening air .

گرمای آتش کمپ استراحت خوشایندی از هوای خنک شب فراهم کرد.

to [travel] light [عبارت]
اجرا کردن

سبک‌ سفر کردن

Ex: They traveled light during their road trip , taking only the basics for the journey .