کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 4 - 4E

در اینجا واژگان واحد 4 - 4E در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "هفتگی"، "ترسو"، "مستقیم" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
early [صفت]
اجرا کردن

پیش از موعد

Ex: The early arrival of the package was a pleasant surprise .

ورود زودهنگام بسته یک شگفتی خوشایند بود.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

weekly [قید]
اجرا کردن

هفتگی

Ex:

آنها پرتفوی سرمایه‌گذاری خود را هفتگی بررسی می‌کنند.

monthly [قید]
اجرا کردن

ماهانه

Ex: They send a progress report to the manager monthly .

آن‌ها گزارش پیشرفت را ماهانه به مدیر ارسال می‌کنند.

yearly [قید]
اجرا کردن

سالانه

Ex: She plans her financial budget yearly .

او بودجه مالی خود را سالانه برنامه‌ریزی می‌کند.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

lively [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز (مکان)

Ex: The beach was lively during the summer , with families and tourists everywhere .

ساحل در تابستان پر جنب و جوش بود، با خانواده‌ها و گردشگران در همه جا.

cowardly [صفت]
اجرا کردن

ترسو

Ex:

بسیاری عقب‌نشینی او را در طول بحران عملی ترسو دیدند.

motherly [صفت]
اجرا کردن

مادرانه

Ex: She gave him a motherly look , signaling that it was time to go home .

او به او نگاهی مادرانه انداخت، نشان داد که وقت آن است که به خانه بروند.

lovely [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتني

Ex: He had a lovely singing voice that captivated the audience .

او صدای خوانندگی دلنشینی داشت که مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد.

close [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: The close spacing of the chairs in the auditorium made it feel cramped .

فاصله نزدیک صندلی‌ها در سالن کنفرانس باعث می‌شد احساس تنگی کند.

closely [قید]
اجرا کردن

به‌طور نزدیک

Ex: The trains run closely during rush hours to accommodate commuter demand .

قطارها در ساعت‌های شلوغ به طور فشرده حرکت می‌کنند تا تقاضای مسافران را برآورده کنند.

deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The canyon was deep , with towering walls that seemed to stretch endlessly .

دره عمیق بود، با دیواره‌های بلندی که به نظر می‌رسید بی‌پایان کشیده شده‌اند.

deeply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They were deeply disappointed by the outcome .

آن‌ها از نتیجه به شدت ناامید شدند.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

lately [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: Have you seen her around here lately ?

آیا اخیراً او را اینجا دیده‌اید؟

pretty [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The weather 's been pretty mild this week compared to last .

هوا این هفته در مقایسه با هفته گذشته نسبتاً ملایم بوده است.

prettily [قید]
اجرا کردن

به زیبایی

Ex: The flowers bloomed prettily in the spring sunlight .

گل‌ها در نور آفتاب بهاری زیبا شکوفه دادند.

daily [قید]
اجرا کردن

روزانه

Ex: We water the plants daily during summer .

ما در تابستان گیاهان را روزانه آبیاری می‌کنیم.

quickly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled chef chopped vegetables quickly .

آشپز ماهر سبزیجات را به سرعت خرد کرد.

rough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: He had a rough childhood , growing up in a tough neighborhood .

او کودکی سختی داشت، در محله‌ای سخت بزرگ شد.

roughly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: He earns roughly the same amount as his colleague .

او تقریباً همان مقدار همکارش درآمد دارد.

near [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: She moved to the near city to be closer to her workplace .

او به شهر نزدیک نقل مکان کرد تا به محل کارش نزدیک‌تر باشد.

nearly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: The project was nearly complete , lacking only a final review before submission .

پروژه تقریباً کامل بود، فقط یک بررسی نهایی قبل از ارسال باقی مانده بود.

direct [صفت]
اجرا کردن

مستقیم

Ex: She prefers to take the direct path through the forest rather than the winding trails .

او ترجیح می‌دهد مسیر مستقیم را از میان جنگل بپیماید تا مسیرهای پیچ‌درپیچ.

directly [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: After the concert , they went directly to the restaurant .

بعد از کنسرت، آنها مستقیماً به رستوران رفتند.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

widely [قید]
اجرا کردن

به‌طور گسترده

Ex: There are widely divergent opinions about who is responsible .

نظرات وسیعی در مورد اینکه چه کسی مسئول است وجود دارد.

flat [صفت]
اجرا کردن

مسطح

Ex: The paper was flat , without any creases or folds .

کاغذ صاف بود، بدون هیچ چین یا تا.

flatly [قید]
اجرا کردن

بدون رودربایستی

Ex: She flatly said no to the request .

او قطعی درخواست را رد کرد.

for free [قید]
اجرا کردن

بدون هیچ هزینه‌ای

Ex: She volunteered to design the website for free .

او داوطلبانه برای طراحی وب‌سایت رایگان اقدام کرد.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.