کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 4 - 4E
در اینجا واژگان واحد 4 - 4E در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "هفتگی"، "ترسو"، "مستقیم" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
happening or done before the usual or scheduled time

پیش از موعد, زودهنگام
او زود بیدار شد تا برای ارائه آماده شود.
having a high speed when doing something, especially moving

سریع, تند
قطار سریع در کمترین زمان ممکن به مقصد رسید.
after every seven days

هفتگی, هر هفته
او چمن را هفتگی کوتاه میکند.
in a way than happens once every month

ماهانه, هر ماه
قبوض آب و برق ماهانه سررسید میشوند.
after every twelve months

سالانه, هر سال
کمیته انتخابات را سالانه برگزار میکند.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
لبخند دوستانه او باعث شد گفتگوی دشوار کمتر ناخوشایند به نظر برسد.
(of a place or atmosphere) full of excitement and energy

هیجانانگیز (مکان)
خنده کودکان هوا را پر کرد و پارک را پر جنب و جوش کرد.
lacking courage, typically avoiding difficult or dangerous situations

ترسو, کمدلوجرئت، ضعیفالنفس
او از امتناع ترسو خود از صحبت کردن احساس شرم کرد.
having qualities typically associated with a mother, such as care, nurturing, and protection

مادرانه, مادری
حضور مادرانه او به آرامش کودکان مضطرب در مهدکودک کمک کرد.
very beautiful or attractive

دوستداشتني, جذاب
او یک لباس دلانگیز به مهمانی پوشید.
near in distance

نزدیک
فروشگاه مواد غذایی کاملاً نزدیک است، فقط پنج دقیقه پیادهروی.
without having a lot of space or time in between

بهطور نزدیک
رویدادهای کنفرانس به دقت زمانبندی شدهاند تا جریان روانی از ارائهها را تضمین کنند.
having a great distance from the surface to the bottom

عمیق, پرعمق
آنها سوراخی به عمق دو متر حفر کردند تا به لولههای زیرزمینی برسند.
used to express strong emotions, concerns, or intensity of feeling

بهشدت, عمیقاً
ما عمیقاً به این هدف متعهد هستیم.
doing or happening after the time that is usual or expected

دیر
قطار 20 دقیقه دیر کرده.
in the recent period of time

اخیراً, جدیداً
هوا اخیراً کاملاً غیرقابل پیشبینی بوده است.
to a degree that is high but not very high

نسبتاً, تقریباً
من از تفکر سریع او تحت فشار نسبتاً تحت تأثیر قرار گرفتم.
in an attractive or pleasing way

به زیبایی
او هدیه را با یک روبان زیبا بستهبندی کرد.
in a way that happens every day or once a day

روزانه, هر روز
آشپز یک سوپ تازه ویژه را روزانه برای رستوران آماده میکند.
with a lot of speed

بهسرعت
رودخانه پس از بارندگی شدید سریع جریان یافت.
unpleasant and with a lot of hardships

سخت
تیم یک فصل سخت را با چندین باخت و مصدومیت تجربه کرد.
without being exact

تقریباً, در حدود
فاصله بین دو شهر تقریباً 100 کیلومتر است.
not far from a place

نزدیک
آنها یک رستوران نزدیک دفتر برای ناهار پیدا کردند.
to a degree that is close to being complete

تقریباً
او تقریباً 30 سالشه اما گاهی هنوز مثل یک نوجوان رفتار میکنه.
going from one place to another in a straight line without stopping or changing direction

مستقیم
قطار یک مسیر مستقیم از شهر به حومه ارائه میدهد.
in a straight line from one point to another without turning or pausing

مستقیماً
خورشید مستقیماً روی میز میتابید، که دیدن صفحه کامپیوتر را سخت میکرد.
having a large length from side to side

عریض, پهن
پارچه 45 اینچ عرض داشت، مناسب برای ساخت یک مجموعه پرده.
to a great extent or amount, especially when emphasizing significant variation or diversity

بهطور گسترده
کیفیت محصولات به طور گسترده متفاوت است.
(of a surface) continuing in a straight line with no raised or low parts

مسطح, صاف، هموار
میز صاف و تخت بود، عالی برای نقاشی.
in a firm, clear, and absolute manner, often used to express refusal or denial

بدون رودربایستی, بیپرده
به ما قطعی گفته شد که هیچ استثنایی قائل نخواهد شد.
