کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 5 - 5E

در اینجا شما واژگان واحد 5 - 5E در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "متقاعد کردن"، "عاشق شدن"، "رها کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex:

او توانست دوستش را متقاعد کند که به سفر پیاده‌روی ماجراجویانه برود.

اجرا کردن

رد کردن

Ex: The landlord turned down the rent increase , mindful of tenant affordability .

صاحبخانه با توجه به توانایی مالی مستاجر، افزایش اجاره را رد کرد.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

to run into [فعل]
اجرا کردن

اتفاقی کسی را دیدن

Ex: We ran into our former teacher while on vacation in another country .

ما در تعطیلات در کشور دیگری به طور اتفاقی با معلم سابقمان برخورد کردیم.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.

اجرا کردن

از کسی الگو گرفتن

Ex:

موسیقیدان جوان امیدوار است که پس از حضور در کنسرت گیتاریست مشهور، سبک او را الگو بگیرد.

to ask out [فعل]
اجرا کردن

کسی را به قرار عاشقانه دعوت کردن

Ex:

او درباره دعوت دوستش به یک قرار عصبی است.

اجرا کردن

ناگهان خاتمه دادن

Ex: She breaks off the conversation whenever her phone rings .

او هر زمان که تلفنش زنگ می‌زند مکالمه را قطع می‌کند.

to chat up [فعل]
اجرا کردن

با کسی معاشقه کردن

Ex: Could you help me chat up our new neighbor ?

میتوانی به من کمک کنی تا با همسایه جدیدمان گپ بزنم؟ میخواهم تأثیر خوبی بگذارم.

to fall for [فعل]
اجرا کردن

فریب خوردن

Ex: Many people fell for the fake news story , spreading misinformation on social media .

بسیاری از مردم فریب داستان خبری جعلی را خوردند و اطلاعات نادرست را در رسانه‌های اجتماعی پخش کردند.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

to go off [فعل]
اجرا کردن

چیزی یا کسی از چشم کسی افتادن

Ex: As he grew older , he went off video games and became more interested in outdoor activities .

با بزرگ‌تر شدن، او از بازی‌های ویدیویی دلزده شد و به فعالیت‌های بیرون از خانه علاقه‌مندتر شد.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

to pack in [فعل]
اجرا کردن

در زمانی کوتاه کارهای زیادی انجام دادن

Ex: We only have a day in the city , so let ’s pack in as much as we can .

ما فقط یک روز در شهر داریم، پس بیایید حداکثر استفاده را ببریم.

اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: We decided to run after the thief who snatched the purse .

ما تصمیم گرفتیم که دنبال دزد بدویم که کیف را ربود.

to split up [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن (رابطه عاشقانه)

Ex:

این یک تصمیم دشوار بود، اما در نهایت آنها موافقت کردند که از هم جدا شوند و راه‌های جداگانه‌ای را در پیش بگیرند.