کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 6 - 6C

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6C در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حریف"، "تبدیل"، "شدت"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
opponent [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The political debate was heated , with each opponent making sharp points .

بحث سیاسی داغ بود، هر حریف نکات تیزی را مطرح می‌کرد.

to exercise [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: He needs to exercise more to lose weight .

او برای کاهش وزن نیاز به ورزش بیشتر دارد.

to ache [فعل]
اجرا کردن

بی‌تاب کسی یا چیزی بودن

Ex:

علیرغم موفقیتش، او برای زندگی ساده‌تری که زمانی داشت دلتنگی می‌کرد.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The software allows users to convert files for compatibility .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد فایل‌ها را برای سازگاری تبدیل کنند.

to pump [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: The company pumped significant funds into research and development to innovate new products .

شرکت منابع قابل توجهی را به تحقیق و توسعه برای نوآوری محصولات جدید تزریق کرد.

adrenaline [اسم]
اجرا کردن

آدرنالین

Ex: Athletes often experience an increase in adrenaline levels during competitive events , enhancing their performance .

ورزشکاران اغلب در طول رویدادهای رقابتی افزایش سطح آدرنالین را تجربه می‌کنند، که عملکرد آنها را بهبود می‌بخشد.

burst [اسم]
اجرا کردن

انفجار

Ex: He experienced a burst of energy after his afternoon nap , feeling ready to tackle his tasks .

او پس از چرت بعد از ظهر خود یک جهش انرژی را تجربه کرد و احساس کرد آماده است تا وظایف خود را انجام دهد.

energy [اسم]
اجرا کردن

انرژی

Ex: She has so much energy , she 's always running around .

او خیلی انرژی دارد، همیشه در حال دویدن است.

to attend [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: The community members were invited to attend the town hall meeting .

اعضای جامعه برای حضور در جلسه شهرداری دعوت شدند.

fitness [اسم]
اجرا کردن

مناسب بودن

Ex: The fitness of the equipment was tested before it was used in the experiment .

مناسب بودن تجهیزات قبل از استفاده در آزمایش تست شد.

class [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: After the class , they felt more confident about their understanding of the subject .

بعد از کلاس، آنها نسبت به درک خود از موضوع اعتماد به نفس بیشتری داشتند.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

aerobics [اسم]
اجرا کردن

تمرین‌های هوازی

Ex: She added aerobics to her weekly exercise regimen to complement her strength training and improve aerobic capacity .

او ایروبیک را به برنامه هفتگی ورزشی خود اضافه کرد تا تمرینات قدرتی خود را تکمیل کند و ظرفیت هوازی خود را بهبود بخشد.

to lift [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The crane is lifting steel beams for the construction project .

جرثقیل در حال بلند کردن تیرهای فولادی برای پروژه ساخت‌وساز است.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

running [اسم]
اجرا کردن

دویدن

Ex:

آن‌ها به دویدن در کنار ساحل در غروب آفتاب رفتند.

to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

competitive [صفت]
اجرا کردن

رقابتی

Ex: He enjoys participating in competitive gaming tournaments .

او از شرکت در تورنمنت‌های بازی رقابتی لذت می‌برد.

to beat [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: The soldiers were instructed not to beat prisoners during interrogation .

به سربازان دستور داده شد که در طول بازجویی زندانیان را نزنند.

to keep [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: She kept silent during the meeting .

او در طول جلسه ساکت ماند.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

to pedal [فعل]
اجرا کردن

رکاب زدن

Ex: Every morning , she pedals her bike to work , enjoying the fresh air and exercise on her commute .

هر صبح، او با دوچرخه سواری به سر کار می‌رود، از هوای تازه و ورزش در مسیر رفت و آمد لذت می‌برد.

اجرا کردن

محدودیت‌ها را کنار زدن

Ex: She knew she was pushing the limit of her boss 's patience by asking for yet another extension on the deadline .
to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (در مقابل)

Ex:

من والیبال را دوست دارم، اما کسی را ندارم که با او بازی کنم.

team sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش تیمی

Ex: Volleyball is a fast-paced team sport where everyone needs to work together to win .

والیبال یک ورزش تیمی پرسرعت است که در آن همه باید برای پیروزی با هم کار کنند.

fighting fit [عبارت]
اجرا کردن

کاملا آماده

Ex: The athlete worked hard to get back to fighting fit after her injury .
in shape [عبارت]
اجرا کردن

روی فرم

Ex: His goal is to be in shape by the summer .
on the mend [عبارت]
اجرا کردن

رو به بهبود

Ex: After a few days of rest and medication , Emily is on the mend and expects to be back to work soon .
اجرا کردن

دوباره سر کاری برگشتن

Ex:

پس از یک وقفه طولانی، او تصمیم گرفت به طور منظم به تمرین یوگا بازگردد.

اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: She was careful to wash her hands frequently to avoid going down with the contagious stomach bug .

او مراقب بود که دست‌هایش را مرتب بشوید تا از مبتلا شدن به ویروس معده واگیردار جلوگیری کند.

new lease of life [عبارت]
اجرا کردن

امیدی دوباره به زندگی

Ex: A break from work can offer a new lease of life , allowing you to return feeling recharged .
اجرا کردن

در سلامت کامل

Ex: Emily 's glowing complexion , radiant smile , and boundless energy make her the picture of good health .
under the weather [عبارت]
اجرا کردن

ناخوش‌احوال

Ex: After the long flight , he felt a bit under the weather .