کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 6 - 6A

در اینجا واژگان واحد 6 - 6A در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "گازدار"، "ماکیان"، "همزن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: The children were hungry and eagerly devoured their food .

بچه ها گرسنه بودند و با اشتیاق غذای خود را خوردند.

health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

اجرا کردن

محصول لبنی

Ex: Many dairy products are rich in calcium , which is important for bone health .

بسیاری از محصولات لبنی سرشار از کلسیم هستند که برای سلامت استخوان‌ها مهم است.

fizzy [صفت]
اجرا کردن

گازدار (نوشیدنی)

Ex: He poured a glass of fizzy champagne to celebrate the special occasion .

او یک لیوان شامپاین گازدار ریخت تا این مناسبت خاص را جشن بگیرد.

drink [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی

Ex: I always start my morning with a warm drink , like tea or coffee .

من همیشه صبحم را با یک نوشیدنی گرم، مثل چای یا قهوه شروع می‌کنم.

poultry [اسم]
اجرا کردن

طیور

Ex: The chef prepared a delicious dish using tender poultry and seasonal vegetables .

آشپز با استفاده از ماکیان نرم و سبزیجات فصلی یک غذای خوشمزه تهیه کرد.

processed [صفت]
اجرا کردن

فرآوری‌شده

Ex:

برچسب‌های روی غذاهای فرآوری شده اغلب حاوی مواد افزودنی و طعم‌دهنده‌های مصنوعی هستند.

pulse [اسم]
اجرا کردن

بنشن

Ex: Cooking dried pulses requires soaking them overnight for better results .

پختن حبوبات خشک نیاز به خیساندن آنها در طول شب برای نتایج بهتر دارد.

اجرا کردن

چربی اشباع

Ex: Ice cream is delicious but often contains high levels of saturated fat .

بستنی خوشمزه است اما اغلب حاوی سطوح بالایی از چربی اشباع است.

whole grain [اسم]
اجرا کردن

گندم کامل

Ex: Quinoa is considered a healthy whole grain option for salads and side dishes .

کینوا به عنوان یک گزینه سالم دانه کامل برای سالادها و غذاهای جانبی در نظر گرفته می‌شود.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

to boost [فعل]
اجرا کردن

افزایش دادن

Ex: The new advertising campaign boosted the brand 's visibility in the market .

کمپین تبلیغاتی جدید افزایش دید برند در بازار را به همراه داشت.

to digest [فعل]
اجرا کردن

هضم کردن

Ex: It takes time for the stomach to digest complex carbohydrates .

معده زمان می‌برد تا کربوهیدرات‌های پیچیده را هضم کند.

to consume [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: Electric vehicles are designed to be more efficient , consuming less energy compared to traditional gasoline-powered cars .

وسایل نقلیه الکتریکی طراحی شده‌اند تا کارآمدتر باشند، مصرف انرژی کمتری در مقایسه با خودروهای سنتی بنزینی دارند.

to produce [فعل]
اجرا کردن

تولید کردن

Ex: The local factory produces electronic components .

کارخانه محلی قطعات الکترونیکی را تولید می‌کند.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

nutrition [اسم]
اجرا کردن

تغذیه

Ex: Her passion for nutrition led her to pursue a career as a dietitian , helping others improve their health and well-being through proper nutrition .

اشتیاق او به تغذیه او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای به عنوان متخصص تغذیه سوق داد، به دیگران کمک می‌کند تا سلامت و رفاه خود را از طریق تغذیه مناسب بهبود بخشند.

additive [صفت]
اجرا کردن

افزودنی

Ex: The additive chemicals in the fertilizer enhance the growth of plants .

مواد شیمیایی افزودنی در کود رشد گیاهان را افزایش می‌دهند.

calorie [اسم]
اجرا کردن

کالری

Ex: Exercise helps burn calories and can contribute to weight loss or weight maintenance .

ورزش به سوزاندن کالری کمک می‌کند و می‌تواند به کاهش وزن یا حفظ وزن کمک کند.

اجرا کردن

کربوهیدرات

Ex: The nutritionist recommended limiting refined carbohydrates like sugary snacks .

متخصص تغذیه توصیه کرد که کربوهیدرات‌های تصفیه شده مانند تنقلات شیرین محدود شوند.

cholesterol [اسم]
اجرا کردن

کلسترول

Ex: She takes medication to manage her cholesterol and prevent heart disease .

او دارو مصرف می‌کند تا کلسترول خود را مدیریت کند و از بیماری قلبی جلوگیری کند.

fat [اسم]
اجرا کردن

چربی

Ex: He prefers to cook with plant-based fats like coconut oil .

او ترجیح می‌دهد با چربی‌های گیاهی مانند روغن نارگیل آشپزی کند.

mineral [اسم]
اجرا کردن

کانی

Ex: Calcium is an essential mineral for building strong bones and teeth .

کلسیم یک معدن ضروری برای ساختن استخوان‌ها و دندان‌های قوی است.

nutrient [اسم]
اجرا کردن

ماده مغذی

Ex: Protein is a vital nutrient for muscle repair .

پروتئین یک ماده مغذی حیاتی برای ترمیم عضله است.

اجرا کردن

ماده نگهدارنده

Ex: Many processed foods have preservatives to extend their shelf life .

بسیاری از غذاهای فرآوری شده دارای مواد نگهدارنده هستند تا ماندگاری آنها را افزایش دهند.

protein [اسم]
اجرا کردن

پروتئین

Ex: A lack of protein in the diet can weaken the immune system .

کمبود پروتئین در رژیم غذایی می‌تواند سیستم ایمنی را تضعیف کند.

to add [فعل]
اجرا کردن

اضافه کردن

Ex: They added more shelves to the library for extra books .

آنها قفسه‌های بیشتری به کتابخانه اضافه کردند برای کتاب‌های اضافی.

to beat [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: The soldiers were instructed not to beat prisoners during interrogation .

به سربازان دستور داده شد که در طول بازجویی زندانیان را نزنند.

to crush [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The heavy machinery was used to crush rocks into smaller fragments .

ماشین‌آلات سنگین برای خرد کردن سنگ‌ها به قطعات کوچکتر استفاده شد.

to melt [فعل]
اجرا کردن

آب شدن

Ex: The chocolate is melting as it sits under the sun .

شکلات در حال ذوب شدن است زیر آفتاب.

to pour [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: I poured oil into the pan to start cooking .

من روغن را در تابه ریختم تا شروع به پختن کنم.

to stir [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: The bartender carefully stirred the cocktail to mix the ingredients without disturbing the texture .

بارتندر با دقت کوکتیل را هم زد تا مواد را بدون به هم زدن بافت مخلوط کند.

whisk [اسم]
اجرا کردن

هم‌زن دستی

Ex:
fiber [اسم]
اجرا کردن

سلولز

Ex: Fiber is found in foods like fruits , vegetables , and legumes .

فیبر در غذاهایی مانند میوه‌ها، سبزیجات و حبوبات یافت می‌شود.