کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط - واحد 6 - 6G

در اینجا واژگان واحد 6 - 6G در کتاب Solutions Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "عفونت"، "سوزش سر دل"، "پر ازدحام"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' فوق متوسط
illness [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex:

بسیاری از مردم در سکوت با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند.

injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

symptom [اسم]
اجرا کردن

نشانه (بیماری)

Ex: The rash on his skin was a clear symptom of an allergic reaction .

جوش روی پوست او یک علامت واضح از واکنش آلرژیک بود.

ache [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: She felt a slight ache in her shoulder after the workout .

او بعد از تمرین احساس درد خفیفی در شانه‌اش کرد.

bruise [اسم]
اجرا کردن

کبودی

Ex: The doctor examined the bruise on the child ’s arm and reassured the parents that it was a common injury that would heal on its own .

پزشک کبودی روی بازوی کودک را بررسی کرد و به والدین اطمینان داد که این یک آسیب شایع است که به خودی خود بهبود می‌یابد.

chest [اسم]
اجرا کردن

سینه

Ex: She placed her hand over her chest and felt her heartbeat .

او دستش را روی سینه‌اش گذاشت و ضربان قلبش را احساس کرد.

infection [اسم]
اجرا کردن

عفونت

Ex: The wound was cleaned to prevent an infection from developing .

زخم برای جلوگیری از ایجاد عفونت تمیز شد.

cough [اسم]
اجرا کردن

سرفه

Ex: I think the cold air makes my cough worse .

فکر می‌کنم هوای سرد سرفه من را بدتر می‌کند.

cut [اسم]
اجرا کردن

بریدگی

Ex: She suffered a cut after tripping over the edge of the table .

او پس از زمین خوردن به لبه میز دچار بریدگی شد.

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

dizzy [صفت]
اجرا کردن

دچار سرگیجه

Ex: Vertigo can make individuals feel dizzy as if the room is spinning around them .

سرگیجه می‌تواند باعث شود افراد احساس سرگیجه کنند گویی اتاق به دور آنها می‌چرخد.

fatigued [صفت]
اجرا کردن

خسته‌وکوفته

Ex: Driving for hours on end made him feel fatigued , so he pulled over to take a nap .

رانندگی برای ساعت‌های متوالی او را خسته کرد، بنابراین توقف کرد تا چرت بزند.

heartburn [اسم]
اجرا کردن

سوزش سردل

Ex: Drinking too much alcohol can cause heartburn for some people .

نوشیدن الکل زیاد می‌تواند باعث سوزش سر دل در برخی افراد شود.

insect [اسم]
اجرا کردن

حشره

Ex: Sarah was amazed by the intricate patterns on the insect 's wings .

سارا از الگوهای پیچیده روی بالهای حشره شگفت‌زده شد.

sting [اسم]
اجرا کردن

جای نیش

Ex: After the sting , his hand started swelling , so he took an antihistamine .

پس از نیش، دستش شروع به تورم کرد، بنابراین آنتی‌هیستامین مصرف کرد.

nauseous [صفت]
اجرا کردن

با حالت تهوع

Ex: The roller coaster 's twists and turns left many passengers feeling nauseous .

پیچ‌وخم‌های ترن هوایی بسیاری از مسافران را دل‌آشوبه کرد.

nosebleed [اسم]
اجرا کردن

خون‌دماغ

Ex: He was caught off guard by a sudden nosebleed during the meeting .

او در جلسه با یک خونریزی بینی ناگهانی غافلگیر شد.

rash [اسم]
اجرا کردن

تحریک پوستی

Ex: Symptoms of a rash may include itching , burning , or discomfort in the affected area .

علائم بثورات ممکن است شامل خارش، سوزش یا ناراحتی در ناحیه آسیب دیده باشد.

sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

sprain [اسم]
اجرا کردن

رگ‌به‌رگ‌شدگی

Ex:

او مچ دست رگ به رگ شده خود را با باند پیچید تا در هنگام بهبودی از آن حمایت کند.

stiff [صفت]
اجرا کردن

سفت

Ex: After sitting for hours , my back feels stiff .

بعد از ساعت‌ها نشستن، کمرم احساس سفتی می‌کند.

swollen [صفت]
اجرا کردن

متورم

Ex: He iced his swollen knee to reduce the pain .

او زانوی متورم خود را یخ زد تا درد را کاهش دهد.

temperature [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: Monitoring temperature is crucial in determining whether a patient requires immediate medical attention .

نظارت بر دما برای تعیین اینکه آیا بیمار نیاز به مراقبت فوری پزشکی دارد یا خیر، بسیار مهم است.

virus [اسم]
اجرا کردن

ویروس

Ex: Viruses can be spread through coughing and sneezing .

ویروس‌ها می‌توانند از طریق سرفه و عطسه پخش شوند.

wound [اسم]
اجرا کردن

زخم

Ex: The doctor stitched up the wound to help it heal faster .

پزشک زخم را بخیه زد تا به بهبود سریع‌تر آن کمک کند.

treatment [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: The holistic approach to cancer treatment included chemotherapy , radiation therapy , and complementary therapies to support overall well-being .
remedy [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: It 's important to follow the recommended dosage when using over-the-counter remedies to avoid adverse effects .

مهم است که هنگام استفاده از داروهای بدون نسخه، دوز توصیه شده را رعایت کنید تا از عوارض جانبی جلوگیری شود.

antacid [اسم]
اجرا کردن

دارو ضد اسید

Ex: Some antacids can cause constipation if taken too frequently .

برخی از آنتی‌اسیدها در صورت مصرف بیش از حد می‌توانند باعث یبوست شوند.

اجرا کردن

آنتی‌هیستامین

Ex: She felt better after taking an antihistamine for her hay fever .

او پس از مصرف آنتی‌هیستامین برای تب یونجه احساس بهتری داشت.

اجرا کردن

*ضدالتهاب

Ex: The anti-inflammatory medicine eases joint swelling .

داروی ضد التهاب تورم مفاصل را تسکین می‌دهد.

antiseptic [اسم]
اجرا کردن

ماده ضدعفونی‌کننده

Ex:

او یک بطری کوچک از ضدعفونی‌کننده در جعبه کمک‌های اولیه خود برای موارد اضطراری حمل می‌کرد.

cream [اسم]
اجرا کردن

کرم

Ex: He uses a special cream to treat his dry skin .

او از یک کرم ویژه برای درمان پوست خشک خود استفاده می‌کند.

bandage [اسم]
اجرا کردن

بانداژ

Ex: He always kept a first aid kit with extra bandages in his car for any minor injuries while hiking .

او همیشه یک جعبه کمک‌های اولیه با بانداژهای اضافی در ماشینش برای هرگونه آسیب جزئی در هنگام پیاده‌روی نگه می‌داشت.

اجرا کردن

شربت سرفه

Ex: She gave her child a dose of cough medicine before bed .

او قبل از خواب به کودکش یک دوز شربت سرفه داد.

liquid [اسم]
اجرا کردن

مایع

Ex:

دانشمند آزمایشی را برای تعیین چگالی مواد مایع مختلف انجام داد.

painkiller [اسم]
اجرا کردن

مسکن (دارو)

Ex: They discussed the possible side effects of the painkiller with the pharmacist .

آنها در مورد عوارض جانبی احتمالی مسکن با داروساز بحث کردند.

rest [اسم]
اجرا کردن

استراحت

Ex: She took a short rest after cleaning the house .

او بعد از تمیز کردن خانه کمی استراحت کرد.

tablet [اسم]
اجرا کردن

قرص

Ex: He forgot to take his tablet before breakfast .

او فراموش کرد که قرص خود را قبل از صبحانه بخورد.

اجرا کردن

آبنبات گلو

Ex: I offered her a throat sweet after she started coughing .

بعد از اینکه شروع به سرفه کرد، به او یک آبنبات گلو تعارف کردم.

X-ray [اسم]
اجرا کردن

عکس رادیولوژی

Ex:

عکسبرداری با اشعه ایکس یک سنگ کوچک در کلیه بیمار نشان داد که نیاز به بررسی بیشتر داشت.