کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 7 - 7C

در اینجا واژگان از واحد 7 - 7C در کتاب Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "آزار دادن"، "بزهکار"، "آلوده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
jetty [اسم]
اجرا کردن

بلنداسکله

Ex: The jetty extended far into the river , offering a perfect view of the city .

اسکله تا دوردست رودخانه امتداد داشت و منظره‌ای بی‌نظیر از شهر ارائه می‌داد.

delinquent [اسم]
اجرا کردن

فرد بزهکار

Ex: He was known as a delinquent in his youth , but he turned his life around .

او در جوانی به عنوان یک بزهکار شناخته می‌شد، اما زندگی خود را تغییر داد.

loudhailer [اسم]
اجرا کردن

بلندگو

Ex: A loudhailer was needed to communicate over the noise of the crowd .

برای ارتباط برقرار کردن از بالای سر و صدای جمعیت، یک بلندگو لازم بود.

اجرا کردن

جفا کردن

Ex: The LGBTQ+ community continues to be persecuted in many countries , facing violence and discrimination .

جامعه LGBTQ+ در بسیاری از کشورها همچنان مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد و با خشونت و تبعیض روبرو است.

mortar [اسم]
اجرا کردن

خمپاره‌انداز

Ex: The mortar team adjusted their aim to accurately target enemy positions hidden behind cover .

تیم خمپاره‌انداز هدف خود را تنظیم کرد تا به دقت مواضع دشمن پنهان شده در پوشش را هدف بگیرد.

haversack [اسم]
اجرا کردن

کوله‌پشتی یک‌بنده

Ex: She slung the haversack over her shoulder as she walked to work .

او کیف کمری را روی شانه‌اش انداخت در حالی که به سمت کار راه می‌رفت.

doctorate [اسم]
اجرا کردن

درجه دکتری

Ex: She decided to pursue a doctorate in literature to further her academic career .

او تصمیم گرفت برای پیشرفت در حرفه‌ی دانشگاهی خود، دکترا در ادبیات را دنبال کند.

اجرا کردن

آلوده

Ex: The contaminated air in the city was filled with pollutants from vehicle emissions and industrial processes .

هوای آلوده در شهر پر از آلاینده‌های ناشی از انتشار وسایل نقلیه و فرآیندهای صنعتی بود.

dinghy [اسم]
اجرا کردن

قایق تفریحی

Ex: We rented a dinghy to explore the nearby islands .

ما یک قایق بادی اجاره کردیم تا جزایر نزدیک را کشف کنیم.

اجرا کردن

دل‌شکسته

Ex: The disconsolate child sat quietly in the corner , unwilling to talk or play .

کودک ناراحت و تسلی‌ناپذیر آرام در گوشه نشسته بود، نه می‌خواست صحبت کند و نه بازی.