کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 7 - 7A - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 7 - 7A - بخش 1 در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "شتاب گرفتن"، "نگهداری"، "لبه پیاده رو" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
safety [اسم]
اجرا کردن

ایمنی

Ex: She always checks the weather forecast before hiking to ensure her safety on the trails .

او همیشه قبل از کوهنوردی پیش‌بینی هوا را بررسی می‌کند تا امنیت خود را در مسیرها تضمین کند.

seat [اسم]
اجرا کردن

صندلی

Ex: She was lucky to find a seat on the crowded train .

او خوش‌شانس بود که یک صندلی در قطار شلوغ پیدا کرد.

to stop [فعل]
اجرا کردن

توقف کردن

Ex:

اتوبوس در ایستگاه اتوبوس توقف کرد تا مسافران را سوار کند.

to test [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن (در آزمون خاصی)

Ex: The students tested above average in their final project presentations .

دانش‌آموزان در ارائه‌های پروژه نهایی خود بالاتر از میانگین آزمون دادند.

traffic [اسم]
اجرا کردن

عبورومرور

Ex:

ترافیک عابران پیاده در اطراف مرکز خرید در تعطیلات آخر هفته شلوغ بود.

user [اسم]
اجرا کردن

فرد مصرف‌کننده

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

travel [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Travel often broadens one ’s understanding of different cultures .

سفر کردن اغلب درک فرد از فرهنگ‌های مختلف را گسترش می‌دهد.

اجرا کردن

سرعت دادن

Ex: The captain ordered the helmsman to accelerate the ship to escape an approaching storm .

کاپیتان به سکاندار دستور داد تا کشتی را شتاب دهد تا از طوفان نزدیک شونده فرار کند.

brake [اسم]
اجرا کردن

ترمز

Ex: He eased off the accelerator and applied the brake .
to aid [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Teachers often aid students in understanding complex topics .

معلمان اغلب به دانش‌آموزان در درک موضوعات پیچیده کمک می‌کنند.

atlas [اسم]
اجرا کردن

کتاب نقشه جهان

Ex: The school library had a special section with atlases and world maps .

کتابخانه مدرسه بخش ویژه‌ای با اطلس‌ها و نقشه‌های جهان داشت.

car [اسم]
اجرا کردن

خودرو

Ex: They are selling their old car and buying a new one .

آنها ماشین قدیمی خود را می‌فروشند و یک ماشین جدید می‌خرند.

driver [اسم]
اجرا کردن

راننده

Ex:

راننده تاکسی به من با چمدانم کمک کرد.

maintenance [اسم]
اجرا کردن

نگهداری

Ex: High maintenance costs affected the project 's budget .

هزینه‌های بالای نگهداری بر بودجه پروژه تأثیر گذاشت.

اجرا کردن

چمن یا نواره وسط جاده

Ex: There 's a service station just past the central reservation on the dual carriageway .

پس از میانگذر مرکزی در جاده دوطرفه یک پمپ بنزین وجود دارد.

to change [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: We changed our travel plans and decided to do something different this year .

ما برنامه‌های سفرمان را تغییر دادیم و تصمیم گرفتیم امسال کار متفاوتی انجام دهیم.

cul-de-sac [اسم]
اجرا کردن

بن‌بست

Ex: The new development includes several homes along a cul-de-sac with private driveways .

توسعه جدید شامل چندین خانه در امتداد یک بن‌بست با راه‌روهای خصوصی است.

crossroad [اسم]
اجرا کردن

چهارراه

Ex: The police officer directed traffic at the bustling crossroad .

مامور پلیس ترافیک را در تقاطع شلوغ هدایت کرد.

اجرا کردن

بزرگراه دوطرفه

Ex: There are several exits along the dual carriageway leading to smaller towns .

چندین خروجی در طول جاده دوطرفه وجود دارد که به شهرهای کوچکتر منتهی می‌شود.

flyover [اسم]
اجرا کردن

هدایت یا کنترل هواپیما در ارتفاع کم

Ex: A flyover of the city was planned for the grand opening of the new stadium .

یک پرواز نمایشی بر فراز شهر برای افتتاحیه بزرگ استادیوم جدید برنامه‌ریزی شده بود.

to [give] way [عبارت]
اجرا کردن

راه را برای عبور کسی یا چیزی باز کردن

Ex: The cyclist had to give way to the pedestrians on the narrow path .
اجرا کردن

خطوطی که در بزرگراه‌ها برای تعیین لاین خودرو‌ها استفاده می‌شود

to indicate [فعل]
اجرا کردن

دال بر چیزی بودن

Ex: The thermometer indicates that the temperature is rising .
kerb [اسم]
اجرا کردن

جدول (کنار خیابان، اتوبان و غیره)

Ex: The children played near the kerb , but were told to stay away from the road .

بچه‌ها نزدیک لبه بازی می‌کردند، اما به آنها گفته شد که از جاده دور بمانند.

lay-by [اسم]
اجرا کردن

محل پارک کردن خودرو (در کنار خیابان)

Ex: We stopped in the lay-by to take photos of the scenic view .

ما در جاده کنار توقف کردیم تا از منظره عکس بگیریم.

اجرا کردن

تقاطع همسطح

Ex: Pedestrians crossed safely at the level crossing after the train had passed .

عابران پیاده پس از عبور قطار با ایمنی از گذرگاه همسطح عبور کردند.

to overtake [فعل]
اجرا کردن

سبقت گرفتن

Ex: He overtook all the other cyclists in the race , crossing the finish line first .

او تمام دوچرخه‌سواران دیگر در مسابقه را سبقت گرفت و اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.

اجرا کردن

ماشین را (به درخواست پلیس) کنار جاده متوقف کردن

Ex:

وقتی پلیس او را متوقف کرد عصبی بود، با اینکه هیچ قانونی را نقض نکرده بود.

reverse [اسم]
اجرا کردن

دنده‌عقب

Ex: The reverse on her old vehicle was sluggish and hard to engage .

دنده عقب ماشین قدیمی او کند و سخت درگیر می‌شد.

side street [اسم]
اجرا کردن

راه فرعی

Ex: The office building is on a side street , not far from the city center .

ساختمان اداری در یک خیابان فرعی قرار دارد، نه چندان دور از مرکز شهر.

slip road [اسم]
اجرا کردن

رمپ ورودی یا خروجی بزرگراه

Ex: A car broke down on the slip road , causing delays for incoming traffic .

یک ماشین در جاده فرعی خراب شد و باعث تأخیر در ترافیک ورودی شد.

speed bump [اسم]
اجرا کردن

سرعت‌گیر

Ex: Speed bumps are often placed near parks or playgrounds for safety reasons .

دست اندازها اغلب به دلایل ایمنی در نزدیکی پارک‌ها یا زمین‌های بازی قرار داده می‌شوند.

to stall [فعل]
اجرا کردن

متوقف شدن

Ex: The construction work stalled after the workers went on strike .

کار ساخت و ساز پس از اعتصاب کارگران متوقف شد.

to steer [فعل]
اجرا کردن

هدایت کردن

Ex: The young driver learned to steer the car smoothly .

راننده جوان یاد گرفت که ماشین را به آرامی هدایت کند.