کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 6 - 6F

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6F در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "پیش بینی کردن"، "هولناک"، "همگرا شدن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
anxiety [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Many students experience anxiety around exam time , but there are resources available to help .

بسیاری از دانش‌آموزان در زمان امتحان اضطراب را تجربه می‌کنند، اما منابعی برای کمک وجود دارد.

attitude [اسم]
اجرا کردن

نگرش

Ex: Negative attitudes can limit personal growth and hinder progress in various aspects of life .
critical [صفت]
اجرا کردن

انتقادآمیز

Ex: The professor was critical of the student 's essay , pointing out several errors in logic .

استاد نسبت به مقاله دانشجو انتقادی بود و به چندین خطای منطقی اشاره کرد.

اجرا کردن

ناامید

Ex:

آنها از کیفیت محصولی که خریداری کرده بودند ناراضی بودند.

ghost [اسم]
اجرا کردن

توهم

Ex: She felt a ghost of fear whenever she passed by the old , abandoned house .

هر وقت از کنار خانه قدیمی و متروکه میگذشت، شبحی از ترس را احساس میکرد.

idea [اسم]
اجرا کردن

ایده

Ex: I appreciate your input ; your idea about streamlining the process is worth considering .

من از مشارکت شما قدردانی می‌کنم؛ ایده شما در مورد ساده‌سازی فرآیند قابل توجه است.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

to combine [فعل]
اجرا کردن

ترکیب شدن

Ex:

وقتی مولکول‌های هیدروژن و اکسیژن ترکیب می‌شوند، آب را تشکیل می‌دهند.

sign [اسم]
اجرا کردن

علامت

Ex: Musical notation uses signs such as sharps ( ) and flats ( ) to indicate alterations in pitch .

نت‌نویسی موسیقی از علامت‌هایی مانند دیز (♯) و بمل (♭) برای نشان دادن تغییرات در زیر و بمی استفاده می‌کند.

اجرا کردن

گرد هم آمدن

Ex: The conference provided an opportunity for professionals to come together and exchange ideas .

کنفرانس فرصتی را برای متخصصان فراهم کرد تا دور هم جمع شوند و ایده‌ها را تبادل کنند.

strong [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: The strong muscles of the tiger enabled it to bring down its prey with ease .

عضلات قوی ببر به آن اجازه داد تا با آسانی شکار خود را زمین بزند.

to echo [فعل]
اجرا کردن

بازتاب دادن (افکار یا اظهارات)

Ex: The reporter 's questions echoed the sentiments of the public , pressing the official for clear answers .

سوالات گزارشگر بازتابی از احساسات عمومی بود و مقام مسئول را برای پاسخ‌های روشن تحت فشار قرار داد.

to prevent [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: She took precautions to prevent her child from getting lost in the crowded mall .

او اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گم شدن فرزندش در مرکز خرید شلوغ انجام داد.

اجرا کردن

خبر از اتفاق بدی دادن

Ex: The mysterious stranger 's arrival seemed to foreshadow future events in the novel .

ورود غریبهٔ مرموز به نظر می‌رسید که پیش‌بینی رویدادهای آینده در رمان باشد.

notion [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: I dismissed the notion that the project would be finished by tomorrow .

من این تصور را که پروژه تا فردا تمام شود رد کردم.

blending [اسم]
اجرا کردن

ترکیب

Ex:

این هنرمند به خاطر ترکیب تکنیک‌های سنتی با سبک‌های مدرن شناخته شده بود.

dire [صفت]
اجرا کردن

بسیار جدی و ضروری

Ex: The effects of climate change are becoming increasingly dire , with rising sea levels and extreme weather events .

اثرات تغییرات آب و هوایی به طور فزاینده‌ای شدید می‌شود، با افزایش سطح دریا و رویدادهای آب و هوایی شدید.

obscure [صفت]
اجرا کردن

نامعلوم

Ex: The language used in the ancient manuscript was so obscure that it took years to decipher .

زبان استفاده شده در دستنوشتهٔ باستانی آنقدر مبهم بود که سال‌ها طول کشید تا رمزگشایی شود.

to condemn [فعل]
اجرا کردن

شدیدا مخالفت کردن

Ex: The organization condemned discriminatory practices and called for equal treatment .

سازمان محکوم کرد روش‌های تبعیض‌آمیز را و خواستار رفتار برابر شد.

to converge [فعل]
اجرا کردن

تلاقی کردن

Ex: The walking paths in the park converge at a beautiful gazebo , providing a focal point for visitors .

مسیرهای پیاده‌روی در پارک در یک آلاچیق زیبا به هم می‌رسند، که نقطه کانونی برای بازدیدکنندگان فراهم می‌کند.

negligible [صفت]
اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The amount of sugar in the diet soda is negligible , making it a popular choice for those watching their sugar intake .

مقدار شکر در نوشابه رژیمی ناچیز است، که آن را به انتخابی محبوب برای کسانی که مراقب مصرف شکر خود هستند تبدیل می‌کند.

to resonate [فعل]
اجرا کردن

مأنوس شدن

Ex: His story resonated deeply with those who faced similar challenges in life .

داستان او به طور عمیقی با کسانی که با چالش‌های مشابه در زندگی روبرو شده‌اند طنین انداخت.

dismay [اسم]
اجرا کردن

بیمناکی

Ex: They expressed dismay at the decision to raise the taxes unexpectedly .

آن‌ها از تصمیم به افزایش غیرمنتظره مالیات‌ها ابراز نگرانی کردند.

اجرا کردن

وحشت

Ex: The parents felt consternation when they realized their child was missing .

والدین هنگامیکه متوجه شدند فرزندشان گم شده است، احساس وحشت کردند.

to subdue [فعل]
اجرا کردن

تحت کنترل درآوردن

Ex: The security forces swiftly subdued the riot with minimal casualties .

نیروهای امنیتی به سرعت شورش را با حداقل تلفات سرکوب کردند.

specter [اسم]
اجرا کردن

وهم

Ex: The thought of the upcoming examination was a specter that left him feeling nervous .

فکر امتحان پیش رو یک شبح بود که او را عصبی می‌کرد.

demeanor [اسم]
اجرا کردن

رفتار

Ex: With a confident demeanor , he addressed the issues head-on during the meeting .

با رفتار مطمئن، او در جلسه به طور مستقیم به مسائل پرداخت.

اجرا کردن

آشکار شدن

Ex: It took some time , but eventually , the solution to the problem crystallized , and they were able to move forward with confidence .

مدتی طول کشید، اما در نهایت، راه‌حل مشکل شفاف شد، و آن‌ها توانستند با اطمینان پیش بروند.

اجرا کردن

انتقاد کردن

Ex: As a teacher , it 's important to criticize students ' work in a way that helps them learn and grow .

به عنوان یک معلم، مهم است که کار دانش‌آموزان را به گونه‌ای انتقاد کنید که به آن‌ها در یادگیری و رشد کمک کند.