کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 5 - 5A - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 5 - 5A - بخش 1 در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند 'اولتیماتوم'، 'شورش'، 'وحشیگری'، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
war [اسم]
اجرا کردن

جنگ

Ex: The two nations have been at war for many years .

دو ملت برای سال‌های زیادی در حال جنگ بوده‌اند.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تقابل

Ex: She tried to mediate the conflict between her friends , aiming to restore their relationship .
ally [اسم]
اجرا کردن

متحد

Ex:

معاهده برای رسمیت بخشیدن به وضعیت آنها به عنوان متحدین و برای ترسیم تعهدات دفاعی متقابل امضا شد.

اجرا کردن

جنگ نامتقارن

Ex: The weaker force in asymmetric warfare avoids direct battles and uses surprise attacks .

نیروی ضعیف‌تر در جنگ نامتقارن از نبردهای مستقیم اجتناب می‌کند و از حملات غافلگیرانه استفاده می‌کند.

atrocity [اسم]
اجرا کردن

قساوت

Ex: The survivors recounted the horrors of the atrocity , their voices trembling as they described the events .

بازماندگان از وحشت‌های جنایت گفتند، صدایشان در حالی که وقایع را توصیف می‌کردند می‌لرزید.

border [اسم]
اجرا کردن

مرز

Ex: As we crossed the border into the neighboring country , we were greeted by customs officials .

همان‌طور که از مرز به کشور همسایه عبور می‌کردیم، مأموران گمرک از ما استقبال کردند.

civilian [صفت]
اجرا کردن

غیرنظامی

Ex: The civilian witness provided crucial testimony during the trial .

شاهد غیرنظامی در طول محاکمه شهادت حیاتی ارائه داد.

government [اسم]
اجرا کردن

دولت

Ex: The government provided disaster relief funds to help communities affected by the recent flood .

دولت برای کمک به جوامع آسیب دیده از سیل اخیر، کمک های مالی برای امداد رسانی در بلایا ارائه کرد.

coalition [اسم]
اجرا کردن

ائتلاف (سیاست)

Ex: The coalition of environmental organizations successfully lobbied for stricter regulations on industrial emissions .

اتحادیه سازمان‌های محیط‌زیستی با موفقیت برای مقررات سخت‌گیرانه‌تر در مورد انتشارات صنعتی لابی کرد.

اجرا کردن

نیروی چریکی

Ex: A coalition of guerrilla forces had been fighting in the region for years , with no clear victory in sight .

ائتلافی از نیروهای چریکی سال‌ها در منطقه می‌جنگیدند، بدون هیچ پیروزی روشنی در چشم‌انداز.

insurgency [اسم]
اجرا کردن

قیام

Ex: The insurgency 's tactics included ambushes , sabotage , and hit-and-run attacks .

تاکتیک‌های شورش شامل کمین، خرابکاری و حملات ضربه و فرار بود.

invasion [اسم]
اجرا کردن

اشغال (نظامی)

Ex: The soldiers faced harsh conditions as they advanced during the invasion .

سربازان در حالی که در طول حمله پیشروی می‌کردند با شرایط سخت مواجه شدند.

leader [اسم]
اجرا کردن

رهبر

Ex:

معلمان می‌توانند رهبران تأثیرگذاری در شکل‌دهی آینده دانش‌آموزان باشند.

occupation [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Despite the risks involved , firefighting is a noble and respected occupation dedicated to protecting communities .

علیرغم خطرات موجود، آتشنشانی یک شغل نجیب و مورد احترام است که به محافظت از جوامع اختصاص دارد.

security [اسم]
اجرا کردن

امنیت

Ex: She invested in a high-quality safe to enhance the security of her valuable items .

او در یک گاوصندوق با کیفیت بالا سرمایه‌گذاری کرد تا امنیت وسایل باارزشش را افزایش دهد.

اجرا کردن

نیروهای ویژه

Ex: Their success in the mission was attributed to the Special Forces ' expertise in strategic operations .

موفقیت آنها در مأموریت به تخصص نیروهای ویژه در عملیات‌های راهبردی نسبت داده شد.

terrorist [اسم]
اجرا کردن

تروریست

Ex: He was identified as a terrorist after being involved in several attacks that caused widespread fear and destruction .

او پس از مشارکت در چندین حمله که باعث ترس و تخریب گسترده شد، به عنوان یک تروریست شناسایی شد.

training [اسم]
اجرا کردن

آموزش

Ex: The workshop provided hands-on training in computer programming .

کارگاه آموزش عملی برنامه‌نویسی کامپیوتر را ارائه داد.

camp [اسم]
اجرا کردن

اردوگاه (نظامی)

Ex: The camp was fortified to protect the troops from enemy attacks .

اردوگاه برای محافظت از نیروها در برابر حملات دشمن تقویت شده بود.

troops [اسم]
اجرا کردن

نیروها

Ex: Special training was required before the troops could participate in the covert operation .

قبل از اینکه نیروها بتوانند در عملیات مخفی شرکت کنند، آموزش ویژه‌ای مورد نیاز بود.

to deliver [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The teacher delivered a thought-provoking lesson on human rights to her students .

معلم یک درس فکربرانگیز درباره حقوق بشر به دانش‌آموزانش ارائه داد.

to give [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The contractor gave the freshly painted walls at least five years before needing a touch-up .

پیمانکار به دیوارهای تازه رنگ شده حداقل پنج سال قبل از نیاز به ترمیم داد.

to issue [فعل]
اجرا کردن

صادر کردن

Ex: The court issued an injunction to halt construction on the disputed property .

دادگاه یک دستور موقت صادر کرد تا ساخت و ساز در ملک مورد مناقشه متوقف شود.

to present [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: She will present her proposal for the new marketing strategy at the meeting .

او پیشنهاد خود را برای استراتژی جدید بازاریابی در جلسه ارائه خواهد داد.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to receive [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: She was happy to receive a surprise gift on her birthday .

او از دریافت یک هدیه غافلگیر کننده در روز تولدش خوشحال بود.

to comply [فعل]
اجرا کردن

اطاعت کردن

Ex: Over the years , the organization has complied with industry standards .

در طول سال‌ها، سازمان با استانداردهای صنعت مطابقت داشته است.

to ignore [فعل]
اجرا کردن

بی‌توجهی کردن

Ex: She regularly ignores distracting elements to stay focused .

او به طور منظم عناصر حواس پرت کن را نادیده می‌گیرد تا متمرکز بماند.

to withdraw [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: The teacher instructed the students to withdraw their pencils from their desks and begin the exam .

معلم به دانش‌آموزان دستور داد که مدادهای خود را از میزهایشان بردارند و امتحان را شروع کنند.

ultimatum [اسم]
اجرا کردن

واپسین هشدار

Ex: After months of negotiations , the diplomat delivered an ultimatum to resolve the crisis .

پس از ماه‌ها مذاکره، دیپلمات یک اولتیماتوم برای حل بحران ارائه داد.

to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to lose [فعل]
اجرا کردن

باختن

Ex: She lost the race by a fraction of a second .

او مسابقه را با کسری از ثانیه باخت.

to declare [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: After counting the votes , the election commission declared the final results of the election .

پس از شمارش آرا، کمیسیون انتخابات نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

اجرا کردن

صعود به قدرت

Ex: The fall of the old regime paved the way for the rise to power of a new , more progressive government .

سقوط رژیم قدیمی راه را برای به قدرت رسیدن یک دولت جدید و پیشروتر هموار کرد.

to assume [فعل]
اجرا کردن

به‌عهده گرفتن

Ex: He assumed control of the company during the CEO ’s absence .

او در غیاب مدیرعامل کنترل شرکت را به عهده گرفت.

to seize [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: The eagle swooped down to seize a fish from the water with its talons .

عقاب برای گرفتن یک ماهی از آب با چنگال‌هایش به پایین شیرجه زد.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: The invaders planned to take the coastal town and establish a strategic base for further operations .

مهاجمان برنامه ریزی کردند که شهر ساحلی را تصرف کنند و یک پایگاه استراتژیک برای عملیات‌های بعدی ایجاد کنند.

to fall [فعل]
اجرا کردن

موقعیت یا جایگاه خود را از دست دادن

Ex:

مربی تیم شاهد سقوط حرفه‌ای خود پس از یک سری شکست‌ها و جنجال‌ها بود.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.