کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 5 - 5A - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 5 - 5A - بخش 2 در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "واگذار کردن"، "صرف نظر کردن"، "کمین"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to give part of the power, authority, work, etc. to a representative

اختیار دادن
مدیر عامل مسئولیت راهاندازی محصول جدید را به معاون بازاریابی واگذار کرد.
to transfer power, responsibility, or authority to the next person in a hierarchy or succession, often due to the loss or failure of the previous holder

واگذار کردن, تفویض کردن
اگر رئیس جمهور ناتوان باشد، قدرت واگذار میشود به معاون رئیس جمهور.
the ability to control or have an effect on things or people

قدرت, نفوذ، تسلط
او از قدرت خود برای کمک به دیگران نیازمند استفاده کرد.
to complete or conduct a task, job, etc.

انجام دادن
انجام یک تحلیل جامع از روندهای بازار قبل از راهاندازی یک محصول جدید ضروری است.
to push or throw something strongly

پرتاب کردن, به حرکت انداختن
ورزشکار نیزه را به هوا پرتاب کرد، با هدف ثبت رکوردی جدید.
to be the leader or in charge of something

رهبری کردن, مدیریت کردن، هدایت کردن
او رهبری تلاشهای بازسازی بخش را بر عهده دارد.
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
to initiate, prepare, or organize a plan, project, or event

شروع کردن
با نزدیک شدن به روز انتخابات، تیم کمپین آماده راهاندازی یک تلاش بازاریابی گسترده شد.
to be the person who leads something like an attack, campaign, movement, etc.

رهبری کردن, سردمدار بودن، سردسته بودن
فعال تصمیم گرفت که رهبری کمپین حفاظت از محیط زیست در جامعه را بر عهده بگیرد.
to fall within the authority or control of someone or something

تحت کنترل کسی یا چیزی بودن
پروژه تحت نظارت رهبر پروژه قرار میگیرد.
to experience and be affected by something bad or unpleasant

رنج کشیدن, عذاب کشیدن، تحمل کردن، زجر کشیدن
او پس از حادثه درد زیادی تحمل کرد.
an act of violence or aggression against a place or a person

حمله
نظامیان یک حمله هوایی به موضع دشمن انجام دادند.
(of people) to gather in a place for a particular purpose

تجمع کردن, جمع شدن
انتظار میرود شرکتکنندگان در منطقه تعیینشده قبل از شروع رویداد جمع شوند.
to bring something into existence or make something happen

به وجود آوردن, خلق کردن
او یک نقاشی زیبا با رنگهای زنده خلق کرد.
to combine parts or bring them together to create something

شکل دادن
مواد تشکیل دهنده یک مخلوط منسجم را تشکیل میدهند وقتی که در دستور العمل با هم مخلوط میشوند.
to have a person, letter, or package physically delivered from one location to another, specifically by mail

فرستادن, ارسال کردن
آیا میتوانید بسته را به جای دفتر به آدرس خانه من بفرستید؟
to position soldiers or equipment for military action

مستقر کردن, آرایش نظامی دادن
استراتژیست نظامی پیشنهاد کرد که توپخانه را در زمینی مرتفعتر مستقر کنند تا دید بهتری داشته باشد.
to do something with an object, method, etc. to achieve a specific result

استفاده کردن
من با استفاده از میوههای منجمد و ماست یک اسموتی درست میکنم.
to make preparations or get something ready for a specific action or operation

برای کاری آماده کردن
مهم است که با کسب مهارتها و تجربههای مرتبط، پایههای یک شغل موفق را بنا کنید.
to make a person or thing ready for doing something

آمادهسازی کردن, مقدمات لازم را فراهم کردن
من رزومه و نامه پوششی خود را برای درخواستهای شغلی آماده میکنم.
to establish a fresh entity, such as a company, system, or organization

برپا کردن, راه انداختن، تأسیس کردن
کارآفرین یک کسبوکار جدید در صنعت فناوری راهاندازی کرد.
to have its foundation in something, indicating the underlying cause, source, or essence

نهفته بودن, قرار داشتن
پیچیدگی مسئله در متعادل کردن منافع متعدد و متضاد نهفته است.
to not leave until a person or thing is ready or present or something happens

صبر کردن, منتظر بودن، منتظر ماندن
لطفاً یک لحظه صبر کنید تا من موجودی آیتم را بررسی کنم.
to organize and present something, typically a performance or an event

سازماندهی کردن
مدرسه یک نمایشگاه هنری برگزار خواهد کرد که آثار دانشآموزان را به نمایش میگذارد.
to unexpectedly face a difficult situation or problem

به مشکل برخوردن
امروز صبح در راه کار به یک ترافیک برخوردم.
to become involved in something unpleasant because of carelessness or ignorance

ندانسته وارد چیزی شدن
او به دام یک آشفتگی مالی افتاد وقتی که بدون تحقیق مناسب موافقت به سرمایهگذاری کرد.
a surprise attack or trap set by one party against another, typically while the targeted party is unaware or unprepared

کمین, دام
مبارزان چریکی یک کمین برای گشت ناآگاه گذاشتند و آنها را غافلگیر کردند.
to come to power and control in a place using military force

تصرف کردن, تعدی کردن
ژنرال نقشهای را برای اشغال مراکز اصلی ارتباطات ترتیب داد تا کنترل جریان اطلاعات را در طول تصاحب قدرت تضمین کند.
a piece of land with a government of its own, official borders, laws, etc.

کشور
پدربزرگ و مادربزرگ من به این کشور مهاجرت کردند تا فرصتهای بهتری پیدا کنند.
a particular part or region of a city, country, or the world

منطقه, ناحیه
منطقه مرکز شهر در ساعات کاری شلوغ است.
the act or process of no longer having someone or something

از دست دادن
طوفان منجر به از دست دادن محصولات شد.
to cause or impose something unpleasant, harmful, or unwelcome upon someone or something

مبتلا کردن, دچار کردن
قلدر میخواست با تمسخر و توهین، درد عاطفی را به همکلاسیهایش تحمیل کند.
someone who is killed or wounded during a war or an accident

تلفات, زخمی، کشته
در طول درگیری، آمار تلفات به شدت افزایش یافت، با گزارشهایی که نشان میدهد هزاران غیرنظامی جان خود را از دست دادند.
an important discovery or development that helps improve a situation or answer a problem

پیشرفت مهم, کشف مهم
اختراع اینترنت یک دستاورد تکنولوژیکی بود که ارتباطات را در سراسر جهان متحول کرد.
to construct a building or object in a particular location

ساختن, برپا کردن
شهر تصمیم گرفت یک بنای یادبود در میدان شهر برپا کند.
the act of opposing or refusing to accept something one disapproves of or disagrees with

مقاومت
او مقاومت در برابر تغییر باورهای دیرینهاش نشان داد.
to provide something needed or wanted

فراهم کردن
سازمان خیریه برای تأمین کمک و پشتیبانی به نیازمندان در مواقع اضطراری کار میکند.
a weapon or tool used for fighting or hunting

سلاح
اسلحههای گرم به شدت توسط قانون تنظیم میشوند.
to send a person to a particular place in order to carry out a duty, particularly a military person

به مأموریت اعزام کردن, مستقر کردن
سربازان در نقاط بازرسی کلیدی مستقر شدند تا ترددها را زیر نظر داشته و کنترل کنند.
an organized public demonstration expressing strong disapproval of an official policy or action

اعتراض
اعتراض با هدف جلب توجه به مسائل زیستمحیطی انجام شد.
to succeed in doing or achieving something

موفق شدن (در انجام کار یا رسیدن به هدف)
پس از سالها کار سخت، او بالاخره به دست آورد جایگاه برتر در شرکت را.
the success that is achieved in a competition, game, war, etc.

پیروزی, غلبه
ارتش پس از نبرد ادعای پیروزی کرد.
