کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 5 - 5A - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 5 - 5A - بخش 2 در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "واگذار کردن"، "صرف نظر کردن"، "کمین"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
to delegate [فعل]
اجرا کردن

اختیار دادن

Ex: The executive team is currently delegating authority for critical decision-making .

تیم اجرایی در حال حاضر اختیارات تصمیم‌گیری حیاتی را واگذار می‌کند.

to devolve [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن

Ex: The responsibilities for managing the company will devolve to the board of directors after the CEO resigns .

مسئولیت‌های مدیریت شرکت پس از استعفای مدیرعامل به هیئت مدیره واگذار خواهد شد.

power [اسم]
اجرا کردن

قدرت

Ex: The power to change the system lies with the people .

قدرت تغییر سیستم در دست مردم است.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

to launch [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: The soldier launched the grenade towards the target .

سرباز نارنجک را به سمت هدف پرتاب کرد.

to lead [فعل]
اجرا کردن

رهبری کردن

Ex: The research team was led by a renowned scientist .

تیم تحقیقاتی توسط یک دانشمند مشهور رهبری می‌شد.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to mount [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: In response to the crisis , the government decided to mount an emergency relief effort .

در پاسخ به بحران، دولت تصمیم گرفت یک تلاش امدادی اضطراری را راه‌اندازی کند.

اجرا کردن

رهبری کردن

Ex: The visionary leader spearheaded the development of groundbreaking technologies .

رهبر دوراندیش پیشگام توسعه فناوری‌های انقلابی شد.

اجرا کردن

تحت کنترل کسی یا چیزی بودن

Ex: The team comes under the guidance of the coach .

تیم تحت راهنمایی مربی قرار می‌گیرد.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: Last year , the region suffered a severe drought .

سال گذشته، این منطقه از خشکسالی شدیدی رنج برد.

attack [اسم]
اجرا کردن

حمله

Ex: Cybersecurity experts detected a sophisticated cyber attack on the company 's servers .

متخصصان امنیت سایبری یک حمله سایبری پیچیده به سرورهای شرکت را شناسایی کردند.

to assemble [فعل]
اجرا کردن

تجمع کردن

Ex: Employees will assemble in the cafeteria for the company-wide announcement .

کارمندان در کافه تریا برای اعلامیه سراسری شرکت جمع خواهند شد.

to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

to form [فعل]
اجرا کردن

شکل دادن

Ex: The committee worked together to form a new policy that addressed various concerns .

کمیته برای تشکیل یک سیاست جدید که به نگرانی‌های مختلف رسیدگی کند، با هم کار کرد.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to deploy [فعل]
اجرا کردن

مستقر کردن

Ex: To secure the area , the commander decided to deploy checkpoints along key routes .

برای ایمن‌سازی منطقه، فرمانده تصمیم گرفت استقرار پست‌های بازرسی در مسیرهای کلیدی را انجام دهد.

to use [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The sharp blade makes the knife easy to use for chopping vegetables .

تیغه تیز چاقو را برای خرد کردن سبزیجات آسان برای استفاده می‌کند.

to lay [فعل]
اجرا کردن

برای کاری آماده کردن

Ex: She decided to lay the groundwork for her retirement by investing in a diversified portfolio .

او تصمیم گرفت با سرمایه‌گذاری در یک سبد متنوع، پایه‌های بازنشستگی خود را بنیان نهد.

to prepare [فعل]
اجرا کردن

آماده‌سازی کردن

Ex: They prepare their backpacks with all the necessary supplies for school .

آن‌ها کوله‌پشتی‌های خود را با تمام لوازم ضروری برای مدرسه آماده می‌کنند.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

to lie [فعل]
اجرا کردن

نهفته بودن

Ex:

جذابیت شهر کوچک در جامعه منسجم و فضای پذیرای آن نهفته است.

to wait [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: Patients are asked to wait in the waiting room until their name is called .

از بیماران خواسته می‌شود در اتاق انتظار صبر کنند تا نامشان خوانده شود.

to stage [فعل]
اجرا کردن

سازماندهی کردن

Ex: The festival committee decided to stage several live concerts throughout the weekend .

کمیته جشنواره تصمیم گرفت چند کنسرت زنده در طول آخر هفته برگزار کند.

to run into [فعل]
اجرا کردن

به مشکل برخوردن

Ex: She ran into a disagreement with her colleague over the project 's direction .

او به اختلاف نظر با همکارش در مورد جهت پروژه برخورد کرد.

اجرا کردن

ندانسته وارد چیزی شدن

Ex: The family walked into a dispute by unintentionally interfering in their neighbor 's affairs .

خانواده با دخالت ناخواسته در امور همسایه خود به یک مشاجره کشیده شدند.

ambush [اسم]
اجرا کردن

کمین

Ex: The bandits emerged from the bushes , launching a brutal ambush on the caravan .

راهزنان از میان بوته‌ها بیرون آمدند و یک کمینه وحشیانه به کاروان زدند.

to occupy [فعل]
اجرا کردن

تصرف کردن

Ex: During the war , enemy forces managed to occupy strategic regions .

در طول جنگ، نیروهای دشمن موفق به اشغال مناطق استراتژیک شدند.

country [اسم]
اجرا کردن

کشور

Ex: The country celebrated its independence with a grand parade and fireworks .

کشور استقلال خود را با رژه بزرگ و آتش بازی جشن گرفت.

area [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: The forest area is a habitat for many wildlife species .

منطقه جنگلی زیستگاه بسیاری از گونه‌های حیات وحش است.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
to inflict [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: The disease inflicted a great deal of suffering on the affected population .

بیماری وارد آوردن رنج زیادی بر جمعیت آسیب دیده.

casualty [اسم]
اجرا کردن

تلفات

Ex: After the train derailment , emergency services worked tirelessly to assess the situation , ultimately reporting a casualty toll of 30 fatalities .

پس از انحراف قطار از خط، خدمات اضطراری بی‌وقفه کار کردند تا وضعیت را ارزیابی کنند، در نهایت تعداد تلفات را 30 کشته گزارش دادند.

اجرا کردن

پیشرفت مهم

Ex: After years of research , they finally achieved a breakthrough in understanding the brain 's neural networks .

پس از سال‌ها تحقیق، آن‌ها سرانجام به پیشرفتی در درک شبکه‌های عصبی مغز دست یافتند.

to put up [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex:

آن‌ها برنامه دارند یک آسمان‌خراش جدید در مرکز شهر بسازند.

resistance [اسم]
اجرا کردن

مقاومت

Ex: There was quiet resistance to the new policy .
to supply [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The charity aims to supply shelter and food to those in need .

خیریه هدفش تامین سرپناه و غذا برای نیازمندان است.

arm [اسم]
اجرا کردن

سلاح

Ex:

شورشیان با سلاح‌های مدرن تجهیز شدند.

to station [فعل]
اجرا کردن

به مأموریت اعزام کردن

Ex: In times of peacekeeping missions , nations station their forces in conflict zones .

در زمان مأموریت‌های حفظ صلح، کشورها نیروهای خود را در مناطق درگیری مستقر می‌کنند.

protest [اسم]
اجرا کردن

اعتراض

Ex: The students ' protest was a response to the proposed tuition increase .

اعتراض دانشجویان پاسخی به افزایش پیشنهادی شهریه بود.

to claim [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن (در انجام کار یا رسیدن به هدف)

Ex: Despite facing many challenges , they claimed their place in the record books .

علیرغم مواجهه با چالش‌های زیاد، آنها جایگاه خود را در کتاب‌های رکورد ادعا کردند.