کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 4 - 4F

در اینجا واژگان از واحد 4 - 4F در کتاب Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "blurt"، "entreat"، "snivel"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
to blurt [فعل]
اجرا کردن

از دهان پراندن

Ex: During the argument , she blurted something hurtful she later regretted .

در طول بحث، او چیزی زننده به زبان آورد که بعداً پشیمان شد.

to chant [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: As part of the ceremony , the priest chanted blessings , invoking divine favor upon the newlyweds .

به عنوان بخشی از مراسم، کشیش سرود برکت‌ها را خواند، و از لطف الهی برای تازه عروس و داماد دعا کرد.

to entreat [فعل]
اجرا کردن

التماس کردن

Ex: I entreated him to accompany me to the ceremony .

من از او درخواست کردم که مرا به مراسم همراهی کند.

to hiss [فعل]
اجرا کردن

هیس کردن

Ex: The steam from the pot continued to hiss as it cooked the vegetables .

بخار از قابلمه به هیس کردن ادامه داد در حالی که سبزیجات را می‌پخت.

to mouth [فعل]
اجرا کردن

بر زبان آوردن

Ex: He mouthed a silent " thank you " across the room .

او یک "متشکرم" بی‌صدا را در طول اتاق زبانی کرد.

to nag [فعل]
اجرا کردن

غر زدن

Ex: I do n't want to nag , but could you please take out the trash ?

من نمی‌خواهم غر بزنم، اما می‌توانی لطفاً زباله را بیرون ببری؟

to retort [فعل]
اجرا کردن

جواب متقابل دادن

Ex: Upon hearing the criticism , he retorted , " Well , maybe if you paid attention , you 'd understand . "

با شنیدن انتقاد، او پاسخ تندی داد، "خب، شاید اگر توجه می‌کردی، می‌فهمیدی."

to scold [فعل]
اجرا کردن

سرزنش کردن

Ex: If the mistake is repeated , the instructor would scold the trainee .

اگر اشتباه تکرار شود، مربی سرزنش می‌کند کارآموز را.

to snap [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex:

احساس غرق شدن کرد، او سر هم اتاقی خود فریاد زد برای اینکه دوباره ظروف کثیف را در سینک گذاشته بود.

to snivel [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: The employee sniveled about the new policy , but never offered any solutions .
to squeal [فعل]
اجرا کردن

خرخر کردن

Ex:

او شنید که لاستیک‌ها جیغ می‌کشند در حالی که ماشین پیچ تندی می‌گرفت.

to whine [فعل]
اجرا کردن

شکایت کردن (از طریق گریه کردن)

Ex: The teenager whined about not being allowed to go to the party .

نوجوان از اینکه اجازه نداشت به مهمانی برود ناله می‌کرد.

to yell [فعل]
اجرا کردن

فریاد زدن

Ex: During the emergency , he had to yell to get the attention of the people nearby .

در طول وضعیت اضطراری، او مجبور شد فریاد بزند تا توجه افراد نزدیک را جلب کند.