کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 6 - 6C

در اینجا واژگان واحد 6 - 6C در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "distinguished"، "hair-raising"، "chaperon" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
gender [اسم]
اجرا کردن

جنسیت

Ex: The gender of the child was not revealed until after birth , as the parents preferred to keep it a surprise .

جنسیت کودک تا بعد از تولد فاش نشد، زیرا والدین ترجیح دادند که آن را به عنوان یک سورپرایز نگه دارند.

health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

race [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: Everyone cheered as the runners approached the end of the race .

همه تشویق کردند وقتی دونده‌ها به پایان مسابقه نزدیک شدند.

society [اسم]
اجرا کردن

جامعه

Ex: The organization aims to address social issues and improve the well-being of marginalized groups in our society .

سازمان به دنبال رسیدگی به مسائل اجتماعی و بهبود رفاه گروه‌های حاشیه‌نشین در جامعه ما است.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

اجرا کردن

شخصیت برجسته

Ex: The distinguished diplomat played a key role in negotiating peace treaties between nations .

دیپلمات برجسته نقش کلیدی در مذاکره معاهدات صلح بین ملت‌ها ایفا کرد.

fearless [صفت]
اجرا کردن

نترس

Ex: Despite her small size , she 's a fearless competitor on the battlefield .

علیرغم اندازه کوچکش، او یک رقیب نترس در میدان نبرد است.

liberal [صفت]
اجرا کردن

آزاداندیش

Ex: The company has adopted a liberal dress code policy , allowing employees to wear casual attire .

شرکت یک سیاست لیبرال کد لباس را اتخاذ کرده است که به کارمندان اجازه می‌دهد لباس غیررسمی بپوشند.

unbiased [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The teacher graded the assignments with an unbiased approach , treating all students equally .

معلم تکالیف را با رویکردی بی‌طرفانه تصحیح کرد و با همه دانش‌آموزان به طور یکسان رفتار کرد.

to escort [فعل]
اجرا کردن

همراهی کردن

Ex: A dedicated volunteer escorted elderly residents during the evacuation .

یک داوطلب متعهد در طول تخلیه از ساکنین سالخورده مراقبت کرد.

to chaperon [فعل]
اجرا کردن

همراهی کردن

Ex: It ’s customary for a parent to chaperon the children at school dances .

مرسوم است که یک والد در رقص‌های مدرسه از کودکان مراقبت کند.

becoming [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex:

عذرخواهی او مناسب بود، که شخصیت واقعی او را نشان می‌داد.

fitting [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: The heartfelt speech was fitting for the occasion .

سخنرانی صمیمی برای این مناسبت مناسب بود.

اجرا کردن

ناچیز

Ex: The feedback from the focus group was insignificant in shaping the final decision .

بازخورد گروه تمرکز در شکل‌گیری تصمیم نهایی ناچیز بود.

unknown [صفت]
اجرا کردن

ناشناخته

Ex: He took on an unknown role , eager to make his mark in the industry .

او نقشی ناشناخته را بر عهده گرفت، مشتاق برای گذاشتن نشان خود در صنعت.

cowardly [صفت]
اجرا کردن

ترسو

Ex:

بسیاری عقب‌نشینی او را در طول بحران عملی ترسو دیدند.

اجرا کردن

بزدل

Ex: The faint-hearted hikers turned back at the first sign of difficult terrain .

کوهنوردان ترسو با دیدن اولین نشانه از زمین دشوار بازگشتند.

dismal [صفت]
اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The dismal atmosphere in the hospital made it hard for patients to stay positive .

جو غمگین بیمارستان باعث شد بیماران نتوانند مثبت بمانند.

dreary [صفت]
اجرا کردن

بی‌روح

Ex: The novel 's dreary plot failed to capture the readers ' interest , leading many to abandon it .

طرح کسل‌کننده رمان نتوانست توجه خوانندگان را جلب کند، که منجر به رها کردن آن توسط بسیاری شد.

intolerant [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌ناپذیر

Ex: Intolerant individuals often find it challenging to coexist in a diverse environment .

افراد نابردبار اغلب همزیستی در یک محیط متنوع را چالش‌برانگیز می‌یابند.

unsuitable [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: The movie contained scenes unsuitable for young children .

فیلم شامل صحنه‌هایی نامناسب برای کودکان خردسال بود.

alone [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: I chose to stay alone at home during the holidays .

من انتخاب کردم که در تعطیلات تنها در خانه بمانم.

great [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌

Ex: Her great talent in music was evident from a young age .

استعداد بزرگ او در موسیقی از سنین پایین آشکار بود.

valiant [صفت]
اجرا کردن

دلاور

Ex: The soldiers fought a valiant battle , refusing to surrender against overwhelming forces .

سربازان نبردی شجاعانه را جنگیدند و از تسلیم شدن در برابر نیروهای قوی‌تر خودداری کردند.

thrilling [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The roller coaster ride was thrilling, with twists and turns that left riders screaming with excitement.

سوار شدن بر روی ترن هوایی هیجان‌انگیز بود، با پیچ‌ها و چرخش‌هایی که سواران را از هیجان فریاد زدند.

اجرا کردن

کوته‌فکر

Ex: The politician 's narrow-minded policies failed to address the needs of the diverse population .

سیاست‌های کوته‌فکرانه سیاستمدار نتوانست نیازهای جمعیت متنوع را برآورده کند.

اجرا کردن

به تنهایی

Ex:

خواننده بدون همراهی اجرا کرد، قدرت صوتی خود را به نمایش گذاشت.

improper [صفت]
اجرا کردن

نامناسب

Ex: Parking in a handicapped spot without a permit is an improper use of designated spaces .

پارک کردن در جایگاه معلولین بدون مجوز استفاده نادرست از فضاهای تعیین شده است.

firefighter [اسم]
اجرا کردن

آتش‌نشان

Ex: He underwent rigorous training to become a certified firefighter .

او آموزش‌های سخت‌گیرانه‌ای را برای تبدیل شدن به یک آتش‌نشان گواهی‌شده گذراند.

fireman [اسم]
اجرا کردن

آتش‌نشان

Ex: The children admired the fireman at the safety demonstration .

کودکان به آتشنشان در نمایش ایمنی تحسین کردند.

chairperson [اسم]
اجرا کردن

رئیس (جلسه)

Ex: She was elected as the chairperson after a unanimous vote by the members .

او پس از یک رای‌گیری یک‌صدا توسط اعضا به عنوان رئیس انتخاب شد.

chairman [اسم]
اجرا کردن

رئیس جلسه

Ex: The chairman of the charity spoke about the organization ’s plans for expansion .

رئیس خیریه در مورد برنامه‌های سازمان برای گسترش صحبت کرد.

chairwoman [اسم]
اجرا کردن

رئیس جلسه (زن)

Ex: As chairwoman , she ensured all viewpoints were heard during the discussion .

به عنوان رئیس, او اطمینان حاصل کرد که تمام دیدگاه‌ها در طول بحث شنیده شوند.

actor [اسم]
اجرا کردن

بازیگر

Ex: The director praised the actor for their outstanding performance in the movie .

کارگردان از بازیگر به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فیلم تقدیر کرد.

actress [اسم]
اجرا کردن

بازیگر (زن)

Ex: The actress was practicing her lines before the audition .

بازیگر زن در حال تمرین دیالوگ‌هایش قبل از آزمون بازیگری بود.

stewardess [اسم]
اجرا کردن

مهماندار (زن)

Ex: As the plane experienced turbulence , the stewardess calmly reassured the passengers .

در حالی که هواپیما تلاطم را تجربه می‌کرد، مهماندار زن با آرامش مسافران را اطمینان داد.

barman [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمتِ بار (مرد)

barwoman [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمتِ بار (مرد)

Ex: She worked as a barwoman for many years before opening her own café .

او قبل از افتتاح کافه خودش سال‌ها به عنوان زن بار کار کرد.

businessman [اسم]
اجرا کردن

تاجر (مرد)

Ex: The local businessman donated a large sum to the charity .

تاجر محلی مبلغ زیادی به خیریه اهدا کرد.

اجرا کردن

تاجر (زن)

Ex: The award-winning businesswoman is a role model for many .

زن تاجر برنده جایزه الگویی برای بسیاری است.

اجرا کردن

خدمتکارِ خانم

Ex: She thanked the cleaning lady for her hard work during the event .

او از زنان نظافتچی برای کار سختش در طول رویداد تشکر کرد.

policeman [اسم]
اجرا کردن

افسر پلیس (مرد)

Ex: In the parade , a group of policemen marched proudly , showcasing their commitment to serving and protecting the public .

در رژه، گروهی از پلیس‌ها با افتخار راهپیمایی کردند، نشان دادن تعهد خود به خدمت و محافظت از مردم.

policewoman [اسم]
اجرا کردن

افسر پلیس (زن)

Ex: At the community event , the policewoman gave a presentation on safety tips for families .

در رویداد جامعه، زن پلیس ارائه‌ای در مورد نکات ایمنی برای خانواده‌ها داد.

postman [اسم]
اجرا کردن

پستچی

Ex: She waved at the postman as he passed by on his bicycle .

او به پستچی دست تکان داد در حالی که او با دوچرخه‌اش می‌گذشت.

salesman [اسم]
اجرا کردن

فروشنده (مرد)

Ex: He worked as a salesman at the car dealership for several years .

او به عنوان فروشنده در نمایندگی خودرو برای چندین سال کار کرد.

spokesman [اسم]
اجرا کردن

سخنگو

Ex: She acted as the spokesman for the charity at the fundraising event .

او به عنوان سخنگو برای خیریه در رویداد جمع‌آوری کمک‌های مالی عمل کرد.

spokeswoman [اسم]
اجرا کردن

سخنگوی زن

Ex: The company hired a spokeswoman to handle its social media interactions .

شرکت یک سخنگوی زن را برای مدیریت تعاملات رسانه‌های اجتماعی خود استخدام کرد.

waiter [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت (مرد)

Ex: Throughout the evening , the waiter handled the busy restaurant .

در طول شب، گارسون رستوران شلوغ را مدیریت کرد.

waitress [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت (زن)

Ex: The waitress took our orders and brought us our drinks .

پیشخدمت زن سفارش‌های ما را گرفت و نوشیدنی‌هایمان را آورد.

wife [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: She is a loving wife who supports her husband 's dreams and ambitions .

او یک همسر دوست‌داشتنی است که از رویاها و جاه‌طلبی‌های شوهرش حمایت می‌کند.

husband [اسم]
اجرا کردن

شوهر

Ex: Sarah and her husband have been happily married for ten years and have built a strong foundation of love and trust .

سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کرده‌اند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساخته‌اند.