مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 17

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
cataclysm [اسم]
اجرا کردن

تحول ناگهانی

Ex: Company faced a public relations cataclysm over harmful business practices exposed in news report .

شرکت با یک فاجعه روابط عمومی به دلیل روش‌های تجاری مضر که در گزارش خبری افشا شد، مواجه شد.

catalyst [اسم]
اجرا کردن

فروگشا

Ex: The economic crisis acted as a catalyst for major financial regulations .

بحران اقتصادی به عنوان یک کاتالیزور برای مقررات مالی عمده عمل کرد.

catapult [اسم]
اجرا کردن

منجنیق

Ex: Engineers worked to improve the counterweight and sling mechanisms on siege catapults to achieve more powerful ranges .

مهندسان برای بهبود وزنه تعادل و مکانیزم‌های پرتاب در منجنیق‌های محاصره کار کردند تا به بردهای قدرتمندتری دست یابند.

cataract [اسم]
اجرا کردن

آبشار

Ex: Boats had to navigate tricky channels and portage around sections obstructed by formidable cataracts .

قایق‌ها مجبور بودند از کانال‌های دشوار عبور کنند و در اطراف بخش‌هایی که توسط آبشارهای عظیم مسدود شده بودند، حمل و نقل انجام دهند.

sphericity [اسم]
اجرا کردن

کروی‌بودن

Ex: The robotic vision system analyzed the sphericity of objects on the conveyor belt to separate spherical caps from irregularly shaped items .

سیستم بینایی رباتیک کرویت اشیاء روی نوار نقاله را تحلیل کرد تا کلاهک‌های کروی را از اقلام با شکل نامنظم جدا کند.

spheroid [اسم]
اجرا کردن

کره‌گون

Ex: The Earth is not quite a sphere but is better described as an oblate spheroid flattened at the poles .

زمین کاملاً کره نیست بلکه بهتر است به عنوان یک کره‌وار که در قطب‌ها پهن شده است توصیف شود.

spherometer [اسم]
اجرا کردن

کره‌سنج (فیزیک)

Ex: The spherometer is an important instrument for testing the geometry and sphericalness of balls , bearings and other spherical components .

اسفرو متر ابزاری مهم برای آزمایش هندسه و کروی بودن توپ‌ها، یاتاقان‌ها و سایر اجزای کروی است.

emigrant [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex: Emigrants often face challenges in adapting to a new culture and environment .

مهاجران اغلب با چالش‌هایی در تطبیق با یک فرهنگ و محیط جدید روبرو می‌شوند.

to emigrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The political instability and economic challenges prompted many citizens to emigrate .

ناپایداری سیاسی و چالش‌های اقتصادی بسیاری از شهروندان را به مهاجرت ترغیب کرد.

to perturb [فعل]
اجرا کردن

پریشان کردن

Ex: The ominous weather forecast perturbed the event organizers , who feared it might ruin their outdoor plans .

پیش‌بینی آب و هوای شوم، سازمان‌دهندگان رویداد را آشفت کرد، که می‌ترسیدند ممکن است برنامه‌های فضای بازشان را خراب کند.

اجرا کردن

پریشانی

Ex: Mood swings were a common perturbation that disrupted his mental well-being .

نوسانات خلقی یک آشفتگی رایج بود که سلامتی روانی او را مختل می‌کرد.

to baste [فعل]
اجرا کردن

کوک درشت زدن

Ex: He basted the quilt top to the backing fabric so that it would n't shift while he stitched it .

او قسمت بالایی لحاف را به پارچه پشتی کوک موقت زد تا در هنگام دوخت جابجا نشود.

bastion [اسم]
اجرا کردن

سنگر و استحکامات

Ex: Soldiers manned the battlements along the tops of the bastions , using the commanding views to spot any approaching enemy forces .

سربازان سنگرها را در امتداد بالای باروها مستقر کردند، از دیدگاه‌های مسلط برای شناسایی نیروهای دشمن نزدیک‌شونده استفاده کردند.

prodigal [اسم]
اجرا کردن

فرد ولخرج

Ex: The rock star lifestyle of fast cars , mansions and partying earned him a reputation as a prodigal with money .

سبک زندگی ستاره راک با ماشین‌های سریع، عمارت‌ها و مهمانی‌ها برای او شهرت اسراف‌کار در پول به ارمغان آورد.

prodigious [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: His prodigious memory allows him to recall vast amounts of information .

حافظه شگفت‌انگیز او به او اجازه می‌دهد تا حجم زیادی از اطلاعات را به خاطر بیاورد.

prodigy [اسم]
اجرا کردن

شگفتی

Ex: Da Vinci 's inventions were true prodigies of imagination and engineering for his time .

اختراعات داوینچی معجزه‌های واقعی تخیل و مهندسی برای زمان خود بودند.

lawgiver [اسم]
اجرا کردن

قانون‌گذار

Ex: Hammurabi , the sixth king of Babylon , is famous for the code of law he instituted , making him a legendary lawgiver from antiquity .

حمورابی، ششمین پادشاه بابل، به خاطر مجموعه قوانینی که وضع کرد مشهور است و این او را به یک قانونگذار افسانه‌ای از دوران باستان تبدیل می‌کند.

lawmaker [اسم]
اجرا کردن

قانون‌گذار

Ex: Progressives hoped to elect more like-minded lawmakers who would support bills expanding health care and workers ' rights .

ترقی‌خواهان امیدوار بودند که قانونگذاران همفکر بیشتری را انتخاب کنند که از طرح‌های قانونی گسترش مراقبت‌های بهداشتی و حقوق کارگران حمایت کنند.