کتاب 'فور کرنرز' 1 - واحد 2 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 2 درس C در کتاب درسی Four Corners 1 را پیدا خواهید کرد، مانند "شوهر"، "کودک"، "والدین" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 1
family [اسم]
اجرا کردن

خانواده

Ex: My sister is my best friend and we do everything together as a family .

خواهرم بهترین دوست من است و ما همه چیز را با هم به عنوان یک خانواده انجام می‌دهیم.

اجرا کردن

عضو خانواده

Ex: A close family member supported him during difficult times .

یک عضو خانواده نزدیک در زمان‌های سخت از او حمایت کرد.

grandparent [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ و مادربزرگ

Ex: She likes to listen to her grandparent 's stories from when they were young .

او دوست دارد به داستان‌های پدربزرگ و مادربزرگش از زمانی که جوان بودند گوش دهد.

grandfather [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ

Ex: When I was a child , my grandfather died and it was a very sad time for our family .

وقتی بچه بودم، پدربزرگم مرد و آن زمان بسیار غمگینی برای خانواده‌مان بود.

grandmother [اسم]
اجرا کردن

مادربزرگ

Ex: They visit their grandmother every weekend .

آنها هر آخر هفته به دیدن مادربزرگ خود می‌روند.

parent [اسم]
اجرا کردن

والد

Ex: The parents attended the school meeting to discuss their child 's progress .

والدین در جلسه مدرسه شرکت کردند تا در مورد پیشرفت فرزندشان بحث کنند.

father [اسم]
اجرا کردن

پدر

Ex: My father is my role model and has always been there for me .

پدر من الگوی من است و همیشه برای من بوده است.

dad [اسم]
اجرا کردن

بابا

Ex: Sarah 's dad taught her how to ride a bike and it became a cherished childhood memory .

بابا سارا به او یاد داد که چگونه دوچرخه سواری کند و این خاطره ای گرانبها از دوران کودکی شد.

mother [اسم]
اجرا کردن

مادر

Ex: She inherited her artistic talent from her mother , who is an accomplished painter .

او استعداد هنری خود را از مادرش به ارث برد، که یک نقاش accomplished است.

mom [اسم]
اجرا کردن

مامان

Ex: Sarah 's mom is a strong and loving woman who has raised her children with unconditional love and guidance .

مادر سارا زنی قوی و دوست‌داشتنی است که فرزندانش را با عشق و راهنمایی بی‌قید و شرط بزرگ کرده است.

child [اسم]
اجرا کردن

کودک

Ex: The children played happily in the park , swinging on the swings and running around .

بچه‌ها با خوشحالی در پارک بازی می‌کردند، روی تاب‌ها تاب می‌خوردند و دور هم می‌دویدند.

kid [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: I have n't seen my kids in a few months , I miss them .

چند ماه است که بچه‌هایم را ندیده‌ام، دلم برایشان تنگ شده است.

husband [اسم]
اجرا کردن

شوهر

Ex: Sarah and her husband have been happily married for ten years and have built a strong foundation of love and trust .

سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کرده‌اند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساخته‌اند.

wife [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: She is a loving wife who supports her husband 's dreams and ambitions .

او یک همسر دوست‌داشتنی است که از رویاها و جاه‌طلبی‌های شوهرش حمایت می‌کند.

daughter [اسم]
اجرا کردن

فرزند دختر

Ex: Sarah 's daughter is an accomplished ballet dancer and has won several awards .

دختر سارا یک رقصنده باله accomplished است و چندین جایزه برنده شده است.

son [اسم]
اجرا کردن

فرزند پسر

Ex: Sarah and David are expecting their first child , and they are hoping for a son .

سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.

sister [اسم]
اجرا کردن

خواهر

Ex: We used to argue a lot when we were younger , but my sister and I get along much better now .

وقتی جوان‌تر بودیم خیلی بحث می‌کردیم، اما حالا من و خواهرم خیلی بهتر با هم کنار می‌آییم.

brother [اسم]
اجرا کردن

برادر

Ex: My brother is younger than me and always makes me laugh .

برادر من از من جوانتر است و همیشه مرا می‌خنداند.

eleven [عدد]
اجرا کردن

یازده

Ex: I have eleven marbles in my collection .

من یازده تیله در مجموعه‌ام دارم.

twelve [عدد]
اجرا کردن

دوازده

Ex: Look at the twelve stars in the night sky .

به دوازده ستاره در آسمان شب نگاه کنید.

thirteen [عدد]
اجرا کردن

سیزده

Ex: Look at the thirteen flowers in the garden .

به سیزده گل در باغ نگاه کنید.

fourteen [عدد]
اجرا کردن

چهارده

Ex: We need to find fourteen buttons for our art project .

ما باید چهارده دکمه برای پروژه هنری خود پیدا کنیم.

fifteen [عدد]
اجرا کردن

پانزده

Ex: There are fifteen apples in the basket .

پانزده سیب در سبد وجود دارد.

sixteen [عدد]
اجرا کردن

شانزده

Ex: There are sixteen colorful balloons at the party .

در مهمانی شانزده بادکنک رنگارنگ وجود دارد.

seventeen [عدد]
اجرا کردن

هفده

Ex: There are seventeen students in the advanced mathematics class .

در کلاس ریاضیات پیشرفته هفده دانشجو وجود دارد.

eighteen [عدد]
اجرا کردن

هجده

Ex: My friend has eighteen toy cars to play with .

دوستم هجده ماشین اسباب‌بازی برای بازی دارد.

nineteen [عدد]
اجرا کردن

نوزده

Ex: There are nineteen chapters in the novel , each revealing a new aspect of the plot .

در رمان نوزده فصل وجود دارد که هر کدام جنبه جدیدی از طرح داستان را آشکار می‌کند.

twenty [عدد]
اجرا کردن

بیست

Ex: The antique store is selling a set of twenty rare books at a discounted price .

فروشگاه عتیقه‌جات یک مجموعه از بیست کتاب نادر را با قیمت تخفیف‌دار می‌فروشد.

twenty-one [عدد]
اجرا کردن

بیست‌و‌یک

Ex:

در بازی بلک جک، هدف این است که تا حد امکان به بیست و یک نزدیک شوید بدون اینکه از آن بیشتر شوید.

twenty-two [عدد]
اجرا کردن

بیست‌و‌دو

Ex:

او در طول دوران بازیگری خود بیست و دو جایزه کسب کرد.

اجرا کردن

بیست‌وسه

Ex: There are twenty-three chapters in the novel she ’s reading .

بیست و سه فصل در رمانی که او می‌خواند وجود دارد.

twenty-four [عدد]
اجرا کردن

بیست و چهار

Ex:

ساعت بیست و چهار ساعت را به وقت نظامی نشان می‌دهد.

twenty-five [عدد]
اجرا کردن

بیست‌وپنج

Ex:

شرکت این ماه بیست و پنج کارمند جدید استخدام کرد.

twenty-six [عدد]
اجرا کردن

بیست‌وشش

Ex:

تیم در مسابقه نهایی بیست و شش امتیاز به دست آورد.

اجرا کردن

بیست‌وهفت

Ex:

تیم به مدت بیست و هفت ساعت کار کرد تا پروژه را به پایان برساند.

اجرا کردن

بیست‌وهشت

Ex:

تیم در کوارتر نهایی بیست و هشت امتیاز به دست آورد.

twenty-nine [عدد]
اجرا کردن

بیست‌و‌نه

Ex:

بیست و نه نفر برای کلاس هنر ثبت نام کردند.

thirty [عدد]
اجرا کردن

سی

Ex: It ’s been thirty years since the company was founded .

سی سال از تأسیس شرکت می‌گذرد.

forty [عدد]
اجرا کردن

چهل

Ex: They spent forty minutes discussing the new project .

آنها چهل دقیقه در مورد پروژه جدید بحث کردند.

fifty [عدد]
اجرا کردن

پنجاه

Ex: He saved fifty dollars each month to reach his goal of buying a new bicycle .

او هر ماه پنجاه دلار پس‌انداز می‌کرد تا به هدف خود یعنی خرید یک دوچرخه جدید برسد.

sixty [عدد]
اجرا کردن

شصت

Ex: After sixty years of marriage , they still held hands and shared a deep love for each other .

بعد از شصت سال ازدواج، آن‌ها هنوز هم دست یکدیگر را می‌گرفتند و عشق عمیقی به هم داشتند.

seventy [عدد]
اجرا کردن

هفتاد

Ex: The concert tickets sold out in less than seventy minutes , showcasing the band 's popularity .

بلیط های کنسرت در کمتر از هفتاد دقیقه به فروش رفت، که نشان دهنده محبوبیت گروه است.

eighty [عدد]
اجرا کردن

هشتاد

Ex: There are eighty students enrolled in the summer program , making it quite popular .

هشتاد دانشجو در برنامه تابستانی ثبت نام کرده‌اند که آن را بسیار محبوب می‌کند.

ninety [عدد]
اجرا کردن

نود

Ex: The company celebrated its ninety anniversary with a grand event for its employees and clients .

شرکت نودمین سالگرد خود را با یک رویداد بزرگ برای کارمندان و مشتریانش جشن گرفت.

one hundred [صفت]
اجرا کردن

یکصد

Ex: The book contains one hundred fascinating facts about the history of the world .

کتاب شامل صد واقعیت جذاب درباره تاریخ جهان است.

اجرا کردن

صدویک

Ex: The hotel room is on the first floor , number one hundred one .

اتاق هتل در طبقه اول است، شماره صد و یک.