کتاب 'فور کرنرز' 1 - Welcome

در اینجا واژگان مربوط به بخش خوش آمدید در کتاب درسی Four Corners 1 را پیدا خواهید کرد، مانند "فردا"، "معرفی کردن"، "عکس" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 1
welcome [حرف ندا]
اجرا کردن

خوش آمدید

Ex: Welcome , We hope you have a pleasant shopping experience .

خوش آمدید, ما امیدواریم که تجربه خرید دلپذیری داشته باشید.

اجرا کردن

معرفی کردن

Ex: I would like to introduce you to our team members , John and Sarah .

من می‌خواهم اعضای تیممان، جان و سارا را به شما معرفی کنم.

hello [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex: Hello , How are you ?

سلام, حال شما چطور است؟

hi [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex: Hi , it 's a beautiful day , is n't it ?

سلام، روز زیبایی است، نه؟

name [اسم]
اجرا کردن

نام

Ex: She wrote her name in beautiful cursive handwriting .

او اسم خود را با خط تحریری زیبا نوشت.

bye [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ

Ex:

Bye، به زودی می‌بینمت!

good morning [حرف ندا]
اجرا کردن

صبح به‌خیر

Ex: Good morning , did you have breakfast ?

صبح بخیر, صبحانه خوردی؟

thanks [حرف ندا]
اجرا کردن

ممنون

Ex: Thanks , that means a lot to me .

متشکرم، این برای من خیلی معنی دارد.

thank you [حرف ندا]
اجرا کردن

متشکرم

Ex: Thank you , you 're very kind .

متشکرم، شما بسیار مهربان هستید.

good afternoon [حرف ندا]
اجرا کردن

بعدازظهر به‌خیر

Ex: Good afternoon , hope you had a nice lunch !

عصر بخیر، امیدوارم ناهار خوبی خورده باشید!

good evening [حرف ندا]
اجرا کردن

عصر به‌خیر

Ex: Good evening !

عصر بخیر ! روزتان چگونه بود؟

tomorrow [اسم]
اجرا کردن

فردا

Ex: I 'm looking forward to tomorrow 's event at the community center .

من مشتاقانه منتظر رویداد فردا در مرکز جامعه هستم.

group work [اسم]
اجرا کردن

کار گروهی

Ex: The group work involved each member contributing their expertise to solve the problem .

کار گروهی شامل مشارکت هر عضو با تخصص خود برای حل مشکل بود.

pair work [اسم]
اجرا کردن

کار جفتی

Ex: Pair work during the workshop encouraged participants to solve problems together .

کار دو نفره در طول کارگاه شرکت‌کنندگان را تشویق کرد تا مشکلات را با هم حل کنند.

class [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: The class enjoyed a field trip to the museum , where they explored exhibits related to their history curriculum .

کلاس از یک سفر علمی به موزه لذت بردند، جایی که آنها نمایشگاه‌های مرتبط با برنامه درسی تاریخ خود را کشف کردند.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Reading books is an enjoyable activity that helps expand your knowledge .

خواندن کتاب‌ها یک فعالیت لذت‌بخش است که به گسترش دانش شما کمک می‌کند.

to compare [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: Before choosing a hotel , it 's wise to compare customer reviews online .

قبل از انتخاب هتل، عاقلانه است که نظرات مشتریان را به صورت آنلاین مقایسه کنید.

answer [اسم]
اجرا کردن

جواب

Ex: We eagerly awaited the expert 's answer to our inquiry about the mysterious phenomenon .

ما مشتاقانه منتظر پاسخ متخصص به پرسشمان در مورد پدیده مرموز بودیم.

cover [اسم]
اجرا کردن

جلد

Ex: They redesigned the cover to give the old book a fresh look .

آن‌ها جلد را دوباره طراحی کردند تا به کتاب قدیمی ظاهری تازه بدهند.

picture [اسم]
اجرا کردن

عکس

Ex: Digital cameras allow you to instantly view and share your pictures .

دوربین‌های دیجیتال به شما امکان می‌دهند که عکسهای خود را فوراً مشاهده و به اشتراک بگذارید.

to go [فعل]
اجرا کردن

باز کردن (وب‌سایت، صفحه کتاب و...)

Ex:

او به یوتیوب رفت تا آخرین موزیک ویدیوها را تماشا کند.

to ask [فعل]
اجرا کردن

پرسیدن

Ex: Can you ask him if he 'll be at the meeting tomorrow ?

می‌توانید از او بپرسید که آیا فردا در جلسه خواهد بود؟

question [اسم]
اجرا کردن

سؤال

Ex: The question requires critical thinking and analysis .

سوال نیازمند تفکر انتقادی و تحلیل است.

اجرا کردن

مصاحبه کردن

Ex: A documentary filmmaker decided to interview local residents to capture their perspectives on the community 's history .
partner [اسم]
اجرا کردن

یار

Ex: Paul and Sarah decided to become workout partners at the gym to motivate each other .

پل و سارا تصمیم گرفتند در باشگاه همتمرین شوند تا یکدیگر را تشویق کنند.

اجرا کردن

نقش کسی را بازی کردن

Ex:

گروه در شبیه‌سازی فرآیند تصمیم‌گیری نقش بازی کرد.

situation [اسم]
اجرا کردن

شرایط

Ex: The political situation in the region remains volatile , with ongoing conflicts and power struggles .

وضعیت سیاسی در منطقه همچنان بی‌ثبات است، با درگیری‌ها و کشمکش‌های قدرت جاری.