کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 10 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 10 درس A در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "شجاعت"، "متعهد"، "قهرمانی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
living [اسم]
اجرا کردن

سبک زندگی

Ex: Urban living often comes with the hustle and bustle of city life .

زندگی شهری اغلب با شلوغی و هیاهوی زندگی شهری همراه است.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Running has become a big part of my life .

دویدن بخش بزرگی از زندگی من شده است.

bravery [اسم]
اجرا کردن

شجاعت

Ex: She showed great bravery when she decided to speak out about the issue .

او شجاعت زیادی نشان داد وقتی تصمیم گرفت در مورد این موضوع صحبت کند.

brave [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The brave explorer ventured into the uncharted jungle , undeterred by the risks .

کاشف شجاع به جنگل ناشناخته وارد شد، بدون آنکه از خطرات بترسد.

confidence [اسم]
اجرا کردن

اعتمادبه‌نفس

Ex: Despite facing challenges , she tackled every task with confidence .

علیرغم مواجهه با چالش‌ها، او هر وظیفه‌ای را با اعتماد به نفس انجام داد.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

dedication [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: He showed great dedication by working late to finish the project on time .

او با کار کردن تا دیروقت برای به موقع تمام کردن پروژه، فداکاری بزرگی نشان داد.

dedicated [صفت]
اجرا کردن

متعهد

Ex: Despite challenges , she remained dedicated to improving her skills as a musician .

علیرغم چالش‌ها، او به عنوان یک موسیقیدان به متعهد ماندن به بهبود مهارت‌هایش ادامه داد.

enthusiasm [اسم]
اجرا کردن

شوروشوق

Ex: Her enthusiasm for learning helped her succeed in school .

اشتیاق او به یادگیری به او کمک کرد تا در مدرسه موفق شود.

اجرا کردن

مشتاق

Ex: Her enthusiastic applause showed her genuine appreciation for the performance .

تشویق پرشور او قدردانی واقعی او از اجرا را نشان داد.

flexibility [اسم]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیری

Ex: The rubber band 's flexibility allowed it to stretch without snapping .

انعطاف‌پذیری نوار لاستیکی به آن اجازه داد تا بدون پارگی کشیده شود.

flexible [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیر

Ex: The flexible silicone spatula easily bends to scrape every last bit of batter from the bowl .

کفگیر سیلیکونی انعطاف‌پذیر به راحتی خم می‌شود تا آخرین ذره خمیر را از کاسه بتراشد.

talent [اسم]
اجرا کردن

استعداد

Ex: Sarah 's talent for problem-solving made her an invaluable member of the team .

استعداد سارا در حل مسئله او را به عضوی ارزشمند در تیم تبدیل کرد.

talented [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: The talented writer crafts engaging stories that captivate readers from beginning to end .

نویسنده بااستعداد داستان‌های جذابی می‌سازد که خوانندگان را از ابتدا تا انتها مجذوب خود می‌کند.

wisdom [اسم]
اجرا کردن

درایت

Ex: The wisdom in his advice helped me navigate the challenges of starting my own business .

خرد در توصیه‌هایش به من کمک کرد تا از چالش‌های شروع کسب‌وکار خودم عبور کنم.

wise [صفت]
اجرا کردن

عاقل

Ex: The wise elder shared her wisdom with the younger generations , offering valuable insights into life .

پیر خردمند خرد خود را با نسل‌های جوانتر به اشتراک گذاشت، بینش‌های ارزشمندی درباره زندگی ارائه داد.

quality [اسم]
اجرا کردن

کیفیت

Ex: He evaluated the quality of the research paper based on its thoroughness and originality .

او کیفیت مقاله تحقیقاتی را بر اساس جامعیت و اصالت آن ارزیابی کرد.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

belief [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: Cultural beliefs shape the traditions and practices of societies around the world .

باورهای فرهنگی سنت‌ها و روش‌های جوامع در سراسر جهان را شکل می‌دهند.

to succeed [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: With creativity and innovation , the team succeeded in developing a groundbreaking technology .
ability [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The musician 's ability to play multiple instruments amazed the audience .

توانایی نوازنده در نواختن چندین ساز، تماشاگران را شگفت‌زده کرد.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

original [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The gardens have recently been restored to their original glory .

اخیراً باغ‌ها به شکوه اصلی خود بازگردانده شده‌اند.

commitment [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: The organization demonstrated its commitment to environmental sustainability by reducing its carbon footprint .

سازمان تعهد خود را به پایداری محیط زیست با کاهش ردپای کربن نشان داد.

strong [صفت]
اجرا کردن

قوی (در اعتقاد)

Ex: Despite criticism , he held onto his strong convictions .

علیرغم انتقادات، او به باورهای قوی خود پایبند ماند.

decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم

Ex: It 's important to take your time when making a significant decision that could impact your future .

مهم است که هنگام گرفتن یک تصمیم مهم که می‌تواند بر آینده شما تأثیر بگذارد، وقت بگذارید.

to hope [فعل]
اجرا کردن

امیدوار بودن

Ex: As the election approaches , many citizens hope for positive changes in government .

با نزدیک شدن به انتخابات، بسیاری از شهروندان به تغییرات مثبت در دولت امیدوار هستند.

gym [اسم]
اجرا کردن

باشگاه

Ex: They offer yoga classes at the gym .

آن‌ها کلاس‌های یوگا در باشگاه ورزشی ارائه می‌دهند.

dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

to observe [فعل]
اجرا کردن

مشاهده کردن

Ex: While the storm was raging , scientists were observing the impact on the coastline .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، دانشمندان تاثیر آن بر خط ساحلی را مشاهده می‌کردند.

to practice [فعل]
اجرا کردن

تمرین کردن

Ex: Before the big game , the basketball team gathered to practice offensive and defensive strategies on the court .

قبل از بازی بزرگ، تیم بسکتبال برای تمرین استراتژی‌های حمله و دفاع در زمین جمع شدند.

to force [فعل]
اجرا کردن

مجبور کردن

Ex: Yesterday , he reluctantly forced himself to attend the mandatory training session .

دیروز، او با اکراه خود را مجبور کرد تا در جلسه آموزش اجباری شرکت کند.

patience [اسم]
اجرا کردن

صبر

Ex: The artisan 's patience was evident in the intricate details of his work .

صبر صنعتگر در جزئیات پیچیده کارش آشکار بود.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
اجرا کردن

مقام یا عنوان قهرمانی

Ex: The team ’s goal is to defend their championship title next season .

هدف تیم دفاع از عنوان قهرمانی خود در فصل آینده است.

to beat [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: The soldiers were instructed not to beat prisoners during interrogation .

به سربازان دستور داده شد که در طول بازجویی زندانیان را نزنند.

myself [ضمیر]
اجرا کردن

خودم (ضمیر انعکاسی اول شخص مفرد)

Ex: I often talk to myself when I 'm alone .

من اغلب با خودم صحبت می‌کنم وقتی تنها هستم.

yourself [ضمیر]
اجرا کردن

خودت (ضمیر انعکاسی دوم شخص مفرد)

Ex: Make sure to take care of yourself while you 're traveling .

مطمئن شوید که در حین سفر از خودتان مراقبت می‌کنید.

himself [ضمیر]
اجرا کردن

خودش (ضمیر انعکاسی سوم شخص مفرد مذکر)

Ex: After the long day of work , he treated himself to a relaxing bath .

پس از یک روز طولانی کار، او خودش را به یک حمام آرامش‌بخش مهمان کرد.

herself [ضمیر]
اجرا کردن

خودش (ضمیر انعکاسی سوم شخص مفرد مؤنث)

Ex: After the long hike , she rewarded herself with a hot cup of tea .

بعد از پیاده‌روی طولانی، او خودش را با یک فنجان چای داغ پاداش داد.

itself [ضمیر]
اجرا کردن

خودش (ضمیر انعکاسی سوم شخص غیر انسان)

Ex: The cat groomed itself meticulously .

گربه خودش را با دقت آراست.

ourselves [ضمیر]
اجرا کردن

خودمان (ضمیر انعکاسی اول شخص جمع)

Ex: We need to remind ourselves to stay positive in challenging times .

ما باید به خودمان یادآوری کنیم که در زمان‌های سخت مثبت بمانیم.

yourselves [ضمیر]
اجرا کردن

خودتان (ضمیر انعکاسی دوم شخص جمع)

Ex:

مطمئن شوید که در فصل شلوغ تعطیلات از خودتان مراقبت می‌کنید.

themselves [ضمیر]
اجرا کردن

خودشان (ضمیر انعکاسی سوم شخص جمع)

Ex: The team members congratulated themselves on their well-deserved victory .

اعضای تیم به خودشان برای پیروزی شایسته‌شان تبریک گفتند.