کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 8 درس ب

در اینجا واژگان از واحد 8 درس B در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "غریبه"، "خرید"، "تقریبی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
doctor [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: The doctor performed a surgery on my grandfather to remove his appendix .

دکتر روی پدربزرگ من عمل جراحی انجام داد تا آپاندیس او را خارج کند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

neighbor [اسم]
اجرا کردن

همسایه

Ex: Our new neighbors invited us over for dinner .

همسایه‌های جدید ما ما را به شام دعوت کردند.

parent [اسم]
اجرا کردن

والد

Ex: The parents attended the school meeting to discuss their child 's progress .

والدین در جلسه مدرسه شرکت کردند تا در مورد پیشرفت فرزندشان بحث کنند.

stranger [اسم]
اجرا کردن

ناآشنا (با مکانی)

Ex: In a foreign country , a tourist can sometimes feel like a stranger .

در یک کشور خارجی، یک توریست گاهی اوقات می‌تواند مانند یک غریبه احساس کند.

teacher [اسم]
اجرا کردن

معلم

Ex: The teacher gives the students stickers for their good work .

معلم به دانش‌آموزان برای کار خوبشان برچسب می‌دهد.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

to cost [فعل]
اجرا کردن

قیمت داشتن

Ex: The concert tickets cost more than I expected , but the experience was worth it .

بلیط‌های کنسرت هزینه بیشتری از آنچه انتظار داشتم داشتند، اما تجربه ارزشش را داشت.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

approximate [صفت]
اجرا کردن

تقریبی

Ex: The approximate height of the building is twenty meters .

ارتفاع تقریبی ساختمان بیست متر است.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: After their disagreement , he avoided her in the work place .

پس از اختلافشان، او در محل کار از او اجتناب می‌کرد.

probably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The package will probably be delivered by the end of the week .

بسته احتمالاً تا پایان هفته تحویل داده خواهد شد.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

rather [حرف ندا]
اجرا کردن

البته

Ex:

او یک پیانیست درخشان است، فکر نمی‌کنی؟ — کاملاً! اجرایش نفس‌گیر بود.