چهار گوشه 3 "واحد 8 درس ب" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 8 درس B در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "غریبه"، "خرید"، "تقریبی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
doctor [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: My mom is a doctor , and she helps people when they are sick .

مادرم یک پزشک است، و وقتی مردم بیمار می‌شوند به آنها کمک می‌کند.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Jenny and Amy have been friends for years , and they often go on hiking trips together to explore nature .

جنی و ایمی سال‌هاست که دوست هستند و اغلب با هم به پیاده‌روی می‌روند تا طبیعت را کشف کنند.

neighbor [اسم]
اجرا کردن

همسایه

Ex: My neighbor helped me move my furniture into my new apartment .

همسایه من به من کمک کرد تا وسایلم را به آپارتمان جدیدم منتقل کنم.

parent [اسم]
اجرا کردن

والد

Ex: Becoming a parent is a life-changing experience that comes with great responsibility .

والد شدن تجربه‌ای است که زندگی را تغییر می‌دهد و با مسئولیت بزرگی همراه است.

stranger [اسم]
اجرا کردن

ناآشنا (با مکانی)

Ex: He felt like a stranger in the small village .

او در روستای کوچک مانند یک غریبه احساس می‌کرد.

teacher [اسم]
اجرا کردن

معلم

Ex: My favorite teacher is very patient and always encourages me to do my best .

معلم مورد علاقه من بسیار صبور است و همیشه مرا تشویق می‌کند که بهترین عملکرد را داشته باشم.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: Can you help me solve this problem ?

آیا می‌توانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟

to cost [فعل]
اجرا کردن

قیمت داشتن

Ex: Regular maintenance for the car typically costs around $ 100 per month .

نگهداری منظم خودرو معمولاً حدود 100 دلار در ماه هزینه دارد.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: Online platforms provide convenient ways for individuals to purchase products from various vendors .

پلتفرم‌های آنلاین راه‌های مناسبی را برای افراد فراهم می‌کنند تا محصولات را از فروشندگان مختلف خریداری کنند.

approximate [صفت]
اجرا کردن

تقریبی

Ex: The approximate weight of the package is five pounds .

وزن تقریبی بسته پنج پوند است.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: She avoided her neighbors after their recent argument .

او پس از مشاجره اخیرشان از همسایه‌هایش اجتناب کرد.

probably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: I probably left my keys on the kitchen counter .

من احتمالا کلیدهایم را روی پیشخوان آشپزخانه جا گذاشته‌ام.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Many people prefer to eat homemade meals over fast food .

بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند غذاهای خانگی را به جای فست فود بخورند.

rather [حرف ندا]
اجرا کردن

البته

Ex: He 's quite the clever one , is n't he ? Rather !

او خیلی باهوشه، مگه نه؟ — بلکه! همیشه یک قدم جلوتر.