کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 7 درس الف - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 7 درس A - بخش 2 در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "با ملاحظه"، "پراشتیاق"، "قطعی"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having no fear when doing dangerous or painful things

شجاع
آتشنشان شجاع به ساختمان در حال سوختن هجوم برد تا جانها را نجات دهد.
in a courageous and determined way, especially in the face of danger, fear, or hardship

شجاعانه, دلیرانه
آتشنشانها شجاعانه برای ساعتها با آتش جنگیدند.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
من مطمئنم که میتوانیم پروژه را به موقع به پایان برسانیم.
in a manner that shows strong belief in one's own skills or qualities

بااطمینان
او در طول مصاحبه با اطمینان صحبت کرد، هیئت را تحت تأثیر قرار داد.
thoughtful of others and their feelings

باملاحظه, بافکر
حرکت مهربانانه نگه داشتن در برای بانوی مسن، ملاحظهگری و احترام او را نشان داد.
in a manner that shows one cares about feelings, needs, or rights of other people

با ملاحظه, با مراعات
مدیر با توجه به تمام نگرانیهای کارمندان گوش داد.
making use of imagination or innovation in bringing something into existence

خلاق
من خواهرم را فردی خلاق میبینم، همیشه با ایدههای جدید برای محصولاتی که در مغازهاش بفروشد میآید.
in a way that shows imagination, innovation, or originality

خلاقانه, مبتکرانه، با ابتکار
او به حل مسئله خلاقانه نزدیک شد، خارج از راهحلهای متعارف فکر کرد.
(of a person) able to make clear, firm decisions quickly, especially in challenging situations

قاطع (در تصمیم گیری)
یک فرد قطعی میداند چه زمانی عمل کند و هرگز تحت تأثیر تردید یا شک قرار نمیگیرد.
in a way that shows one is determined and serious about making a decision

باقاطعیت, قاطعانه
آنها پس از بررسی پیشنهاد، آن را قطعی رد کردند.
(of a person) having difficulty making choices or decisions, often due to fear, lack of confidence, or overthinking

دودل, نامصمم
به دلیل بیتصمیمی در مورد مسیر شغلی خود، امیلی دائماً از دیگران راهنمایی میخواست، قادر به اعتماد به قضاوت خود نبود.
(of a conclusion or result) in a way that is not final or definite

(نتیجه) نامعلوم, (نتیجه) بهطور غیر قطعی
جنگ به صورت بینتیجه ادامه یافت.
not truthful or trustworthy, often engaging in immoral behavior

ناصادق, فریبکار
تاکتیکهای ناصادقانه فروشنده منجر به بیاعتمادی در میان مشتریان شد.
in a way that involves lie or deceiption

متقلبانه, با فریب، با دروغ
او متهم شد که اموال را به صورت نادرست به دست آورده است.
happening or done before the usual or scheduled time

پیش از موعد, زودهنگام
ما قبل از کنسرت شام زود هنگام خوردیم.
needing little skill or effort to do or understand

ساده, راحت
درک مفهوم آسان بود؛ معلم آن را به وضوح توضیح داد.
in a way that something is done without much trouble or exertion

بهآسانی, بهراحتی
گربه به راحتی روی مبل پرید.
having or showing intense excitement, eagerness, or passion for something

مشتاق
به عنوان یک شرکتکننده پرشور در کارگاه، او سوالات زیادی بینشآمیز پرسید.
in a manner that shows great willingness, interest, or excitement

بااشتیاق, مشتاقانه
دانشآموزان با اشتیاق در آزمایش علمی شرکت کردند، مشتاق یادگیری.
very high in intensity or degree

شدید
ورزشکار بدن خود را تا حد شدید آن فشار داد تا به عملکرد اوج برسد.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
بسیار مهم است که در هوای گرم هیدراته بمانید.
treating everyone equally and in a right or acceptable way

منصف, عادل
مصاحبهکننده از هر کاندیدا سوالات یکسانی میپرسد، ثابت میکند که او فردی منصف است.
in a manner that is free from bias, favoritism, or injustice

عادلانه
او همیشه با دوستانش منصفانه رفتار میکند در مشاجرات.
following the latest or the most popular styles and trends in a specific period

مد روز, مد
محله مُد روز به خاطر کافهها، بوتیکها و مد خیابانی پرجنبوجوشش معروف است.
in a way that follows current styles or trends in clothing, appearance, or behavior

مطابق مد روز
او خانه اش را به روشی مد روز با تاکیدهای مینیمالیستی تزئین می کند.
having a high speed when doing something, especially moving

سریع, تند
قطار سریع در کمترین زمان ممکن به مقصد رسید.
in a rapid or quick way

سریع, تند، بهسرعت، سریعاً
او سریع تایپ کرد تا گزارش را قبل از مهلت تمام کند.
a good thing that happens by chance and is not expected

شانس, اقبال
این یک شانس خالص بود که قطار دقیقاً وقتی او به ایستگاه رسید، رسید.
used to express that something positive or favorable has happened or is happening by chance

خوشبختانه
او کیف پولش را در خانه فراموش کرد، اما خوشبختانه، یک دوست توانست مقداری پول برای ناهار به او قرض دهد.
stylish, attractive, and often associated with luxury or sophistication

پرزرقوبرق
مهمانی پرزرق و برق پر از افراد مشهور و مهمانان ویژه بود.
in a way that is strikingly attractive and full of glamor

بهشکل جذاب
لابی هتل با لوسترها و تزئینات طلایی پرزرق و برق تزئین شده بود.
having a quality that is satisfying

خوب, مناسب
هوا خوب بود، بنابراین تصمیم گرفتند در پارک پیکنیک برگزار کنند.
in a way that is right or satisfactory

بهخوبی, خوب
ماشین پس از تعمیرات به خوبی کار میکند.
needing a lot of skill or effort to do

سخت, دشوار
نوشتن یک رمان میتواند سخت باشد، زیرا به خلاقیت، انضباط و پشتکار نیاز دارد.
telling the truth and having no intention of cheating or stealing

صادق, درستکار
علیرغم وسوسه، او صادق باقی ماند و از گرفتن اعتبار برای کار دیگری امتناع کرد.
in a way that reflects integrity, fairness, or adherence to truth

بیدوزوکلک
شرکت ادعا میکند که صادقانه عمل میکند، با شفافیت کامل در امور مالی خود.
not fully developed mentally or emotionally, often resulting in behaviors or reactions that are childish

نابالغ
شرکت تصمیم گرفت به دلیل رفتار نابالغ او در برابر مسئولیت، او را ترفیع ندهد.
in a way that is childish, lacking emotional or intellectual maturity

به صورت نابالغ, به روش کودکانه
تیم پس از باخت بازی به صورت نابالغانه رفتار کرد و همه را مقصر دانست.
unable to wait calmly for something or someone, often feeling irritated or frustrated

بیقرار, کمصبر
مشتری بیصبر شد و خواستار خدمات سریعتر از کارکنان شد.
in a manner that shows eagerness or restlessness for something to happen quickly

بیصبرانه
او بیصبرانه تلفنش را چک کرد، منتظر پاسخی بود.
(of a person) lacking or having no respect or regard for others' feelings or rights

بیملاحظه
باز گذاشتن در در هوای یخبندان حرکت بیملاحظهای بود.
in a way that shows a lack of thought or care for others

بیملاحظه, بدون در نظر گرفتن احساسات دیگران
کودکان در طول اجرا بیفکری رفتار کردند.
