کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 7 درس الف - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 7 درس A - بخش 2 در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "با ملاحظه"، "پراشتیاق"، "قطعی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
brave [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The brave explorer ventured into the uncharted jungle , undeterred by the risks .

کاشف شجاع به جنگل ناشناخته وارد شد، بدون آنکه از خطرات بترسد.

bravely [قید]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: She bravely continued to walk despite the pain .

او با وجود درد شجاعانه به راه رفتن ادامه داد.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

confidently [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: The athlete confidently crossed the finish line first .

ورزشکار با اطمینان اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.

considerate [صفت]
اجرا کردن

باملاحظه

Ex:

راننده مهربان به عابران پیاده اجازه داد تا قبل از ادامه دادن، با خیال راحت از خیابان عبور کنند.

اجرا کردن

با ملاحظه

Ex: He acknowledged her effort considerately in the team meeting .

او تلاش او را با توجه در جلسه تیم تصدیق کرد.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

creatively [قید]
اجرا کردن

خلاقانه

Ex: The chef cooked creatively , experimenting with flavors to create innovative dishes .

آشپز خلاقانه آشپزی کرد، با طعم‌ها آزمایش کرد تا غذاهای نوآورانه ایجاد کند.

decisive [صفت]
اجرا کردن

قاطع (در تصمیم گیری)

Ex: As a decisive manager , he never hesitated to make tough calls when needed .

به عنوان یک مدیر قطعی، او هرگز در گرفتن تصمیمات سخت در مواقع لازم تردید نکرد.

decisively [قید]
اجرا کردن

باقاطعیت

Ex: He decisively chose the best option for the project .

او قطعی‌ترین گزینه را برای پروژه انتخاب کرد.

indecisive [صفت]
اجرا کردن

دودل

Ex: Her indecisive nature made it challenging for her to commit to any long-term plans .

طبیعت بی‌تصمیم او باعث شد که برای او تعهد به هر برنامه بلندمدتی چالش‌برانگیز باشد.

اجرا کردن

(نتیجه) نامعلوم

Ex: The game concluded indecisively , with both teams tied .

بازی به صورت بی‌نتیجه به پایان رسید، با تساوی هر دو تیم.

dishonest [صفت]
اجرا کردن

ناصادق

Ex: Cheating on exams is a dishonest practice that undermines academic integrity .

تقلب در امتحانات یک عمل نادرست است که یکپارچگی علمی را تضعیف می‌کند.

dishonestly [قید]
اجرا کردن

متقلبانه

Ex: He was accused of dishonestly obtaining property .

او متهم شد که اموال را به صورت نادرست به دست آورده است.

early [صفت]
اجرا کردن

پیش از موعد

Ex: The early arrival of the package was a pleasant surprise .

ورود زودهنگام بسته یک شگفتی خوشایند بود.

easy [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Fixing the leaky faucet was easy ; all it needed was a quick tightening of the bolt .

تعمیر شیر آبی که چکه می‌کرد آسان بود؛ فقط نیاز به سفت کردن سریع پیچ داشت.

easily [قید]
اجرا کردن

به‌آسانی

Ex: He answered the questions easily .

او به سوالات به راحتی پاسخ داد.

اجرا کردن

مشتاق

Ex: Her enthusiastic applause showed her genuine appreciation for the performance .

تشویق پرشور او قدردانی واقعی او از اجرا را نشان داد.

اجرا کردن

بااشتیاق

Ex: The crowd applauded enthusiastically as the speaker delivered an inspiring speech .

جمعیت با اشتیاق کف زدند در حالی که سخنران یک سخنرانی الهام‌بخش ایراد می‌کرد.

extreme [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She held extreme views on politics , often engaging in heated debates with those who disagreed .

او نظرات افراطی در مورد سیاست داشت، اغلب با کسانی که مخالف بودند به بحث‌های داغ می‌پرداخت.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

fair [صفت]
اجرا کردن

منصف

Ex: They reached a fair agreement that benefited both sides equally .

آنها به یک توافق عادلانه رسیدند که به نفع هر دو طرف به طور مساوی بود.

fairly [قید]
اجرا کردن

عادلانه

Ex: The committee selected the winner fairly and without bias .

کمیته برنده را منصفانه و بدون جانبداری انتخاب کرد.

fashionable [صفت]
اجرا کردن

مد روز

Ex: She always stays fashionable by keeping up with the latest trends and incorporating them into her wardrobe .

او همیشه با دنبال کردن آخرین ترندها و گنجاندن آنها در کمد لباسش مُد روز می‌ماند.

fashionably [قید]
اجرا کردن

مطابق مد روز

Ex: The guests were all fashionably dressed for the red carpet .

همه مهمانان برای فرش قرمز مد روز لباس پوشیده بودند.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

fast [قید]
اجرا کردن

سریع

Ex: The wind blew fast , causing the leaves to scatter across the yard .

باد سریع وزید و باعث پراکنده شدن برگ‌ها در حیاط شد.

fortune [اسم]
اجرا کردن

شانس

Ex: He met his childhood friend at the airport by fortune after years of no contact .

او پس از سال‌ها بدون تماس، به طور تصادفی دوست دوران کودکی خود را در فرودگاه ملاقات کرد.

fortunately [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: Fortunately , the fire alarm went off in time , and everyone safely evacuated the building before any harm occurred .
glamorous [صفت]
اجرا کردن

پرزرق‌وبرق

Ex: The glamorous decor of the hotel lobby exuded an air of opulence and grandeur .

دکور پرزرق و برق لابی هتل، هوایی از تجمل و عظمت را منتشر می‌کرد.

glamorously [قید]
اجرا کردن

به‌شکل جذاب

Ex: The actress smiled glamorously as she accepted her award .

بازیگر با جلوه لبخند زد در حالی که جایزه خود را دریافت می‌کرد.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

honestly [قید]
اجرا کردن

بی‌دوزوکلک

Ex: They won the competition honestly , without resorting to any unfair tactics .

آنها مسابقه را صادقانه بردند، بدون توسل به هیچ تاکتیک ناعادلانه‌ای.

immature [صفت]
اجرا کردن

نابالغ

Ex: The teenager 's immature decision-making caused concern among their parents .

تصمیم‌گیری نابالغ نوجوان باعث نگرانی والدینش شد.

immaturely [قید]
اجرا کردن

به صورت نابالغ

Ex: The siblings argued immaturely over who got to sit in the front seat .

خواهر و برادرها به صورت نابالغانه بر سر اینکه چه کسی در صندلی جلو بنشیند دعوا کردند.

impatient [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: Impatient with the delays , she decided to call customer service .

بی‌صبر از تأخیرها، او تصمیم گرفت با خدمات مشتری تماس بگیرد.

impatiently [قید]
اجرا کردن

بی‌صبرانه

Ex: The fans chanted impatiently for the band to come on stage .

طرفداران بی‌صبرانه برای آمدن گروه روی صحنه شعار می‌دادند.

اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: The inconsiderate choice of loud music late at night disturbed the neighbors .

انتخاب بی‌ملاحظه موسیقی بلند در دیروقت شب همسایه‌ها را آزار داد.

اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: The driver honked inconsiderately in the quiet neighborhood .

راننده بی‌ملاحظه در محله آرام بوق زد.