کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 7 درس C
در اینجا واژگان از واحد 7 درس C در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "به طور مساوی"، "رفتار"، "خوشایند" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
با اینکه آنها دوقلو هستند، شخصیتهایشان کاملاً متفاوت است.
a distinguishing quality or characteristic, especially one that forms part of someone's personality or identity

خصلت, خصوصیت
حس شوخ طبعی او یک ویژگی بود که او را محبوب دوستانش میکرد.
in accordance with what is desirable or enjoyable for one

خوشایند, مطلوب
او کتاب را خوشایند یافت و آن را در یک نشست تمام کرد.
opposed to what is likeable or pleasant for one

ناخوشایند, نامطلوب
نگرش ناخوشایند او همکاری تیم را دشوار کرد.
thoughtful of others and their feelings

باملاحظه, بافکر
حرکت مهربانانه نگه داشتن در برای بانوی مسن، ملاحظهگری و احترام او را نشان داد.
(of a person) lacking or having no respect or regard for others' feelings or rights

بیملاحظه
باز گذاشتن در در هوای یخبندان حرکت بیملاحظهای بود.
(of a person) able to make clear, firm decisions quickly, especially in challenging situations

قاطع (در تصمیم گیری)
یک فرد قطعی میداند چه زمانی عمل کند و هرگز تحت تأثیر تردید یا شک قرار نمیگیرد.
not clearly defined, leaving outcomes uncertain

بلاتکلیف, بینتیجه
گزارش آب و هوا بیتصمیم بود و هم آفتاب و هم باران را پیشبینی میکرد.
treating everyone equally and in a right or acceptable way

منصف, عادل
مصاحبهکننده از هر کاندیدا سوالات یکسانی میپرسد، ثابت میکند که او فردی منصف است.
lacking fairness or justice in treatment or judgment

ناعادلانه, غیر منصفانه
تصمیم داور از سوی هر دو تیم ناعادلانه تلقی شد.
telling the truth and having no intention of cheating or stealing

صادق, درستکار
علیرغم وسوسه، او صادق باقی ماند و از گرفتن اعتبار برای کار دیگری امتناع کرد.
not truthful or trustworthy, often engaging in immoral behavior

ناصادق, فریبکار
تاکتیکهای ناصادقانه فروشنده منجر به بیاعتمادی در میان مشتریان شد.
fully-grown and physically developed

بالغ, عاقل
چهره بالغ بازیگر خطوط تجربه و خرد را حمل میکرد و به اجراهایش روی صفحه عمق میبخشید.
not fully developed mentally or emotionally, often resulting in behaviors or reactions that are childish

نابالغ
شرکت تصمیم گرفت به دلیل رفتار نابالغ او در برابر مسئولیت، او را ترفیع ندهد.
able to remain calm, especially in challenging or difficult situations, without becoming annoyed or anxious

صبور
دکتر با بیمار مسنی که سوالات تکراری درباره داروهایش میپرسید، صبور باقی ماند.
unable to wait calmly for something or someone, often feeling irritated or frustrated

بیقرار, کمصبر
مشتری بیصبر شد و خواستار خدمات سریعتر از کارکنان شد.
able to be trusted to perform consistently well and meet expectations

قابل اطمینان
آنها در هر پروژهای که انجام دادهایم، به عنوان شرکای قابل اعتماد ثابت شدهاند.
not deserving of trust or confidence

غیر قابل اعتماد
آن منبع اطلاعات غیرقابل اعتماد است.
to deal with or behave toward someone or something in a particular way

رفتار کردن, برخورد کردن
مدیر همیشه با کارمندان با احترام و انصاف رفتار میکند.
to the same amount or degree

بهطور برابر, به یک اندازه
دوقلوها در نواختن پیانو به یک اندازه ماهر هستند.
providing a sense of satisfaction or reward

رضایتبخش, لذتبخش، دلپذیر
بازخورد مثبت مشتریان، کار سخت روی پروژه را به ویژه رضایتبخش کرد.
(of a person) telling the truth without deceit or falsehood

صادق, راستگو
یک شاهد راستگو برای یک محاکمه عادلانه ضروری است.
(of a person) having an obligation to do something or to take care of someone or something as part of one's job or role

مسئول, پاسخگو (در قبال چیزی)، عهدهدار
والدین مسئول آموزش ارزشها و مهارتهای زندگی به فرزندان خود هستند.
anticipated or predicted to happen based on previous knowledge or assumptions

محتمل
زمان رسیدن انتظاررفته قطار ساعت 3:00 بعدازظهر است، اما ممکن است به دلیل تعمیرات مسیر تأخیرهایی وجود داشته باشد.
to tell someone that one will do something or that a particular event will happen

قول دادن
شرکت به سهامداران خود قول داد که پس از یک فصل موفق، سود سهام افزایش یابد.
to act in a particular way

رفتار کردن
سگ آموزش دیده بود که در مکانهای عمومی رفتار مطیعانهای داشته باشد.
feeling slightly angry or irritated

آزرده, عصبی
حالت عصبانی روی صورتش ناامیدی او از اتصال کند اینترنت را نشان میداد.
