کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 7 درس C

در اینجا واژگان از واحد 7 درس C در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "به طور مساوی"، "رفتار"، "خوشایند" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
personality [اسم]
اجرا کردن

شخصیت

Ex: People find her independent personality quite appealing .

مردم شخصیت مستقل او را بسیار جذاب می‌یابند.

trait [اسم]
اجرا کردن

خصلت

Ex: Honesty is one of her most admirable traits .

صداقت یکی از قابل تحسین‌ترین ویژگی‌های او است.

agreeable [صفت]
اجرا کردن

خوشایند

Ex: The music in the background created an agreeable atmosphere .

موسیقی در پس‌زمینه یک فضای دلپذیر ایجاد کرد.

اجرا کردن

ناخوشایند

Ex: Dealing with rude customers can be a disagreeable part of the job .

برخورد با مشتریان بی‌ادب می‌تواند بخش ناخوشایند کار باشد.

considerate [صفت]
اجرا کردن

باملاحظه

Ex:

راننده مهربان به عابران پیاده اجازه داد تا قبل از ادامه دادن، با خیال راحت از خیابان عبور کنند.

اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: The inconsiderate choice of loud music late at night disturbed the neighbors .

انتخاب بی‌ملاحظه موسیقی بلند در دیروقت شب همسایه‌ها را آزار داد.

decisive [صفت]
اجرا کردن

قاطع (در تصمیم گیری)

Ex: As a decisive manager , he never hesitated to make tough calls when needed .

به عنوان یک مدیر قطعی، او هرگز در گرفتن تصمیمات سخت در مواقع لازم تردید نکرد.

indecisive [صفت]
اجرا کردن

بلاتکلیف

Ex: The debate concluded with an indecisive vote .
fair [صفت]
اجرا کردن

منصف

Ex: They reached a fair agreement that benefited both sides equally .

آنها به یک توافق عادلانه رسیدند که به نفع هر دو طرف به طور مساوی بود.

unfair [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: The teacher 's grading system seemed arbitrary and unfair to many students .

سیستم نمره‌دهی معلم به نظر بسیاری از دانش‌آموزان خودسرانه و ناعادلانه بود.

honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

dishonest [صفت]
اجرا کردن

ناصادق

Ex: Cheating on exams is a dishonest practice that undermines academic integrity .

تقلب در امتحانات یک عمل نادرست است که یکپارچگی علمی را تضعیف می‌کند.

mature [صفت]
اجرا کردن

بالغ

Ex: His mature stature commanded attention in the room , his broad shoulders and confident posture making him stand out from the crowd .

قد بالغ او توجه را در اتاق به خود جلب کرد، شانه های پهن و وضعیت مطمئنش او را از جمع متمایز می‌کرد.

immature [صفت]
اجرا کردن

نابالغ

Ex: The teenager 's immature decision-making caused concern among their parents .

تصمیم‌گیری نابالغ نوجوان باعث نگرانی والدینش شد.

patient [صفت]
اجرا کردن

صبور

Ex: The teacher was patient with the struggling student , providing extra help until they understood the concept .

معلم با دانش‌آموزی که در حال تقلا بود صبور بود و تا زمانی که مفهوم را درک کرد کمک اضافی ارائه داد.

impatient [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: Impatient with the delays , she decided to call customer service .

بی‌صبر از تأخیرها، او تصمیم گرفت با خدمات مشتری تماس بگیرد.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

unreliable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ اعتماد

Ex: She has an unreliable memory for names .
to treat [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: She always treats her friends with kindness and respect .

او همیشه با دوستانش با مهربانی و احترام رفتار می‌کند.

equally [قید]
اجرا کردن

به‌طور برابر

Ex: The students were equally responsible for completing the group project .
pleasing [صفت]
اجرا کردن

رضایت‌بخش

Ex: The teacher found it pleasing to see her students excel in their exams .

معلم خوشحال شد که دید دانش‌آموزانش در امتحاناتشان عالی عمل کردند.

truthful [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: Her truthful nature made her a trusted confidant .

طبیعت راستگو او باعث شد که او یک محرم راز مورد اعتماد باشد.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

expected [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The students were prepared for the expected test questions after studying the material thoroughly .

دانش‌آموزان پس از مطالعه دقیق مطالب برای سوالات آزمون منتظره آماده بودند.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to behave [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: He behaves confidently when speaking in public .

او با اطمینان رفتار می‌کند وقتی در جمع صحبت می‌کند.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
for [حرف اضافه]
اجرا کردن

برای (زمان و مسافت)

Ex: The project has been in development for six months , and it ’s finally nearing completion .

این پروژه به مدت شش ماه در حال توسعه بوده و بالاخره در آستانه تکمیل است.

since [حرف ربط]
اجرا کردن

از آن زمان

Ex: He has improved a lot since he started training .

او از زمانی که تمرین را شروع کرد، خیلی پیشرفت کرده است.