کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 7 درس A - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 7 درس A - بخش 1 در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "ماجراجو"، "آسانگیر"، "در نظر گرفتن" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
با اینکه آنها دوقلو هستند، شخصیتهایشان کاملاً متفاوت است.
(of a person) eager to try new ideas, exciting things, and take risks

ماجراجو
روح ماجراجویانه او را به سمت امتحان کردن چتربازی، بانجی جامپینگ و سایر فعالیتهای هیجانانگیز سوق داد.
trying or wishing to gain great success, power, or wealth

جاهطلب, بلندپرواز
او یک کارآفرین بلندپرواز است که دائماً به دنبال فرصتهای جدید برای گسترش امپراتوری تجاری خود است.
in a manner that shows strong determination to achieve success, power, or wealth

بلندپروازانه, جاهطلبانه
آنها با جاهطلبی در سهام سرمایهگذاری کردند، به امید افزایش سریع ثروت خود.
giving attention or thought to what we are doing to avoid doing something wrong, hurting ourselves, or damaging something

مراقب, مواظب
من همیشه با تلفنم مراقب هستم تا از افتادن آن جلوگیری کنم.
thoroughly and precisely, with close attention to detail or correctness

بادقت, بااحتیاط
او لنز میکروسکوپ را با دقت تنظیم کرد.
(of a person) interested in learning and knowing about things

کنجکاو
طبیعت کنجکاو او باعث شد تا کتابهایی در مورد طیف گستردهای از موضوعات بخواند.
in a way that is unusual, strange, or unexpected

بهطرزی عجیب, بهطرز غیر عادی، بهطور غیر معمول
او با توجه به شرایط، به طرز عجیبی آرام واکنش نشان داد.
calm and not easily worried or upset

آسودهخاطر, راحت
او رفتاری آرام داشت، به ندرت حتی در شرایط چالشبرانگیز ناراحت میشد.
enjoying other people's company and social interactions

برونگرا, معاشرتی
شخصیت برونگرای او در گردهماییهای اجتماعی میدرخشید، جایی که به راحتی با غریبهها گفتگو میکرد.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
our purpose or desired result

هدف
تعیین اهداف قابل دستیابی برای رشد و توسعه شخصی ضروری است.
used when the subject and object of the sentence are the same, indicating that the action is done to oneself

خودم (ضمیر انعکاسی اول شخص مفرد)
من به طور تصادفی به خودم آسیب زدم.
at a pace that is not fast

بهآرامی, بهآهستگی
او آهسته راه رفت تا از منظره لذت ببرد.
the act of taking notice of someone or something

توجه
او قبل از شروع کار به دستورالعملها توجه دقیقی داشت.
a small fact or piece of information

جزء (مفرد جزئیات)
گزارش جامع بود و هر جزئیات از زمانبندی و بودجه پروژه را شامل میشد.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
in a way that encompasses or is present on multiple sides or throughout an area

اطراف, دور
آنها میتوانستند خندهای را بشنوند که در اطراف طنین انداز میشد.
feeling calm and at ease without tension or stress

آسودهخاطر, بیخیال، آرام
در کنار شومینه نشسته بود، در حالی که صدای ترق و تروق شعلهها را میشنید، احساس آرامش میکرد.
to feel upset and nervous because we think about bad things that might happen to us or our problems

نگران شدن, نگران بودن
نگران نباش، من در غیاب تو از همه چیز مراقبت میکنم.
the right or left half of an object, place, person, or similar whole

طرف, سمت، کنار
جعبه یک برچسب روی یک طرف دارد.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
to change one's opinion or decision regarding something

نظر خود را عوض کردن, تغییر عقیده دادن
نظرش عوض شد و تصمیم گرفت خانه را نفروشد.
a playful and intelligent animal that has a long tail and usually lives in trees and warm countries

میمون
من تماشا کردم که میمون با دیگر اعضای گروهش تعامل داشت.
brought to this world through birth

متولدشده, بهدنیاآمده
دختر تام زودتر از موعد به دنیا آمد اما به کودکی سالم و شاد تبدیل شد.
to find an answer or solution to a question or problem

حل کردن
او با تقسیم کردن مشکل به قدمهای کوچکتر آن را حل کرد.
the result of an exam that is shown by a letter or number

نمره امتحان
نمره دانشآموز پس از آموزش اضافی بهبود یافت.
a choice or judgment that is made after adequate consideration or thought

تصمیم
هیئت مدیره به یک تصمیم یکپارچه برای تصویب سیاست جدید شرکت رسید.
to think about something carefully before making a decision or forming an opinion

در نظر گرفتن
مهم است که قبل از انتخاب، همه گزینهها را در نظر بگیرید.
something that can or may be chosen from a number of alternatives

گزینه, انتخاب
چندین گزینه پرداخت موجود است، از جمله کارت اعتباری و پی پال.
originating from or created by nature, not made or caused by humans

طبیعی
منابع طبیعی کشور شامل زغال سنگ، گاز و نفت میشود.
a person who leads or commands others

رهبر, پیشوا، سرکرده
در ورزشها، کاپیتان تیم به عنوان یک رهبر انگیزشی عمل میکند.
the position that someone or something faces, points, or moves toward

جهت, سمت، طرف
قطبنما جهت صحیح را نشان داد تا به کوهنوردان کمک کند راه خود را از میان جنگل پیدا کنند.
to a degree that is high but not very high

نسبتاً, تقریباً
او نسبتاً مطمئن است که کلیدهایش را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته است.
in accordance with what is desirable or enjoyable for one

خوشایند, مطلوب
او کتاب را خوشایند یافت و آن را در یک نشست تمام کرد.
in a pleasant, enjoyable, or satisfactory manner

به طور خوشایند, به طور رضایت بخش
موسیقی به طور دلپذیری در پسزمینه پخش میشد در حالی که آنها شام میخوردند.
opposed to what is likeable or pleasant for one

ناخوشایند, نامطلوب
نگرش ناخوشایند او همکاری تیم را دشوار کرد.
in a manner that is not pleasant or enjoyable

بهطور ناخوشایند, بهطور نامطبوع
او به طور ناخوشایندی صحبت کرد، که همه را ناراحت کرد.
extremely surprising, particularly in a good way

شگفتآور, شگفتانگیز، عالی، فوقالعاده
او یک کیک شگفتانگیز برای جشن تولد دوستش پخت.
in a way that is extremely well or impressive

بهطرز شگفتانگیزی, بهطرز حیرتآوری
فناوری جدید به طور شگفتانگیزی خوب کار میکند.
