کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 8 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 8 درس C در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "نشتی"، "قابل شارژ"، "طناب لباس"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

local [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: The local community center offers various programs and activities for residents .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلفی را برای ساکنان ارائه می‌دهد.

to fix [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: She successfully fixed the malfunctioning computer .

او با موفقیت کامپیوتر خراب را تعمیر کرد.

faucet [اسم]
اجرا کردن

شیر (آب یا گاز)

Ex: Make sure to turn off the faucet completely to save water .

مطمئن شوید که شیر را کاملاً بسته‌اید تا آب ذخیره شود.

to grow [فعل]
اجرا کردن

روییدن

Ex: The desert does n't have the right conditions for most crops to grow .

بیابان شرایط مناسب برای رشد بیشتر محصولات را ندارد.

own [صفت]
اجرا کردن

خود

Ex: The little girl loves to read her own books .

دختر کوچک دوست دارد کتاب‌های خودش را بخواند.

to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

bill [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: They split the bill evenly among all the diners .

آنها صورتحساب را به طور مساوی بین همه شام‌خورها تقسیم کردند.

online [صفت]
اجرا کردن

آنلاین

Ex: Online banking has become increasingly popular , providing customers with convenient access to their accounts and transaction history .

بانکداری آنلاین به طور فزاینده‌ای محبوب شده است، که به مشتریان دسترسی راحت به حساب‌های خود و تاریخچه تراکنش‌ها را می‌دهد.

to take [فعل]
اجرا کردن

رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)

Ex: Take the bridge across the river to the other side .

از پل روی رودخانه عبور کنید تا به طرف دیگر برسید.

اجرا کردن

حمل‌ونقل عمومی

Ex: The hotel was conveniently located near several public transportation stops .

هتل به راحتی در نزدیکی چندین ایستگاه حمل و نقل عمومی قرار داشت.

to use [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The sharp blade makes the knife easy to use for chopping vegetables .

تیغه تیز چاقو را برای خرد کردن سبزیجات آسان برای استفاده می‌کند.

clothesline [اسم]
اجرا کردن

طناب رخت

Ex: They used a wooden peg to secure the clothes to the clothesline .

آن‌ها از یک میخ چوبی برای محکم کردن لباس‌ها به طناب رخت‌آویز استفاده کردند.

اجرا کردن

کیسه خرید

Ex: The shopping bag ripped , and apples rolled everywhere .

کیف خرید پاره شد و سیب‌ها همه جا پخش شدند.

اجرا کردن

(باتری یا دستگاه) قابل شارژ

Ex: The new phone comes with a rechargeable lithium-ion battery .

تلفن جدید با یک باتری لیتیوم یونی قابل شارژ عرضه می‌شود.

battery [اسم]
اجرا کردن

باتری

Ex: He always carries spare batteries for his camera during outdoor adventures .

او همیشه باتری یدکی برای دوربینش در ماجراجویی‌های فضای باز همراه دارد.

tip [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: The travel guidebook included insider tips for exploring the city like a local .

راهنمای سفر شامل نکات داخلی برای کاوش در شهر مانند یک فرد محلی بود.

environment [اسم]
اجرا کردن

محیط‌ زیست

Ex: Recycling is one way to help save the environment .

بازیافت یکی از راه‌های کمک به نجات محیط زیست است.

will [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی زمان آینده]

Ex: He will start his new job next month .

او ماه آینده کار جدیدش را آغاز خواهد کرد.

might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.