کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 7 درس الف - بخش 3

در اینجا واژگان از واحد 7 درس A - بخش 3 در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "بالغانه"، "خوش بین"، "سرسخت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

اجرا کردن

به‌طرز جالبی

Ex: The artist , interestingly , used recycled materials to create a beautiful sculpture .

هنرمند، به طور جالبی، از مواد بازیافتی برای خلق یک مجسمه زیبا استفاده کرد.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

lucky [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: We were lucky that the rain stopped just as the event started .

ما خوش‌شانس بودیم که باران دقیقاً وقتی رویداد شروع شد، قطع شد.

luckily [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: The team faced a challenging opponent , but luckily , their star player made a spectacular comeback .

تیم با یک حریف چالش‌برانگیز روبرو شد، اما خوشبختانه، ستاره آنها یک بازگشت تماشایی انجام داد.

mature [صفت]
اجرا کردن

بالغ

Ex: His mature stature commanded attention in the room , his broad shoulders and confident posture making him stand out from the crowd .

قد بالغ او توجه را در اتاق به خود جلب کرد، شانه های پهن و وضعیت مطمئنش او را از جمع متمایز می‌کرد.

maturely [قید]
اجرا کردن

با پختگی

Ex: he acted maturely .

او به طور بالغانه رفتار کرد.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

nervously [قید]
اجرا کردن

مضطربانه

Ex: The audience waited nervously for the curtain to rise .

تماشاگران با عصبانیت منتظر بالا رفتن پرده بودند.

optimistic [صفت]
اجرا کردن

خوشبین

Ex: Even in the face of adversity , he maintained an optimistic outlook , focusing on potential solutions rather than dwelling on problems .

حتی در مواجهه با سختی‌ها، او نگرشی خوشبینانه حفظ کرد، بر راه‌حل‌های بالقوه تمرکز کرد به جای اینکه بر مشکلات تمرکز کند.

اجرا کردن

خوش‌بینانه

Ex: The team entered the competition optimistically , expecting a win .

تیم با خوشبینی وارد مسابقه شد، انتظار پیروزی داشت.

patient [صفت]
اجرا کردن

صبور

Ex: The teacher was patient with the struggling student , providing extra help until they understood the concept .

معلم با دانش‌آموزی که در حال تقلا بود صبور بود و تا زمانی که مفهوم را درک کرد کمک اضافی ارائه داد.

patiently [قید]
اجرا کردن

صبورانه

Ex: They endured the power outage patiently , with candles and board games .

آنها قطعی برق را با صبر و شکیبایی با شمع‌ها و بازی‌های رومیزی تحمل کردند.

quick [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: The quick shower refreshed her before she headed out for the day .

دوش سریع قبل از اینکه او برای روز بیرون برود، او را سرحال آورد.

quickly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled chef chopped vegetables quickly .

آشپز ماهر سبزیجات را به سرعت خرد کرد.

rare [صفت]
اجرا کردن

کمیاب

Ex: Seeing a shooting star is a rare occurrence that fills people with wonder and awe .

دیدن یک شهاب سنگ یک اتفاق نادر است که مردم را پر از شگفتی و ترس می‌کند.

rarely [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: They rarely visit their relatives , maybe once a year .

آنها به ندرت به اقوام خود سر می‌زنند، شاید سالی یک بار.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

reliably [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: Our internet connection works reliably throughout the day .

اتصال اینترنت ما در طول روز قابل اعتماد کار می‌کند.

sad [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: He looked sad because he did n't get the job he wanted .
sadly [قید]
اجرا کردن

با ناراحتی

Ex: The environmentalist sighed sadly as they witnessed the deforestation of a once-green landscape .

محیط‌بان با اندوه آه کشید وقتی شاهد قطع درختان یک چشم‌انداز سبز سابق بود.

serious [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: He is a serious person who always thinks carefully before making decisions .

او یک فرد جدی است که همیشه قبل از تصمیم‌گیری با دقت فکر می‌کند.

seriously [قید]
اجرا کردن

کاملاً جدی

Ex: They discussed the future of the company seriously during the meeting .

آنها در مورد آینده شرکت در جلسه به طور جدی بحث کردند.

similar [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The two friends had similar tastes in music , enjoying the same bands and artists .

دو دوست سلیقه‌های مشابهی در موسیقی داشتند، از همان گروه‌ها و هنرمندان لذت می‌بردند.

similarly [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشابه

Ex: He responded to the criticism similarly to how he handled it last time .

او به انتقادات به طور مشابه با روشی که دفعه قبل مدیریت کرد پاسخ داد.

strange [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: It 's strange to see the streets so empty during a busy time of day .

عجیب است که خیابان‌ها را در ساعت شلوغی اینقدر خالی ببینیم.

strangely [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیبی

Ex: The car engine sounded strangely , prompting a visit to the mechanic .

موتور ماشین عجیب صدا می‌داد، که باعث شد به مکانیک مراجعه شود.

stubborn [صفت]
اجرا کردن

لجباز

Ex: His stubborn insistence on doing things his own way often caused delays in the project .

اصرار سرسختانه او بر انجام کارها به روش خودش اغلب باعث تاخیر در پروژه می‌شد.

stubbornly [قید]
اجرا کردن

با کله‌شقی

Ex: He stubbornly avoided asking for help , though he clearly needed it .

او سرسختانه از درخواست کمک اجتناب کرد، هرچند که به وضوح به آن نیاز داشت.

sudden [صفت]
اجرا کردن

ناگهانی

Ex: His sudden departure from the company left his colleagues surprised .
suddenly [قید]
اجرا کردن

ناگهان

Ex: The thunderstorm started suddenly , catching people off guard .

توفان ناگهانی شروع شد، مردم را غافلگیر کرد.

surprising [صفت]
اجرا کردن

تعجب‌برانگیز

Ex: His sudden decision to quit his job was quite surprising .

تصمیم ناگهانی او برای ترک شغلش کاملاً تعجب‌آور بود.

اجرا کردن

به‌طرز شگفت انگیزی

Ex: The test results were surprisingly positive , exceeding expectations .

نتایج آزمایش به طور شگفت‌انگیزی مثبت بود، فراتر از انتظارات.

unfair [صفت]
اجرا کردن

ناعادلانه

Ex: The teacher 's grading system seemed arbitrary and unfair to many students .

سیستم نمره‌دهی معلم به نظر بسیاری از دانش‌آموزان خودسرانه و ناعادلانه بود.

unfairly [قید]
اجرا کردن

به‌طور ناعادلانه

Ex: The team was unfairly blamed for the loss even though many factors contributed .

تیم به ناحق به خاطر باخت سرزنش شد، هرچند عوامل زیادی در آن نقش داشتند.

unfortunate [صفت]
اجرا کردن

بدشانس

Ex: He considered it unfortunate that he had to miss the family reunion because of a scheduling conflict .

او آن را بدشانس دانست که به دلیل تداخل برنامه‌ریزی مجبور شد دیدار خانوادگی را از دست بدهد.

اجرا کردن

متأسفانه

Ex: The team played well , but unfortunately , they lost the championship match by a narrow margin .

تیم خوب بازی کرد، اما متأسفانه، آنها بازی قهرمانی را با اختلاف کمی باختند.

unreliable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ اعتماد

Ex: She has an unreliable memory for names .
unreliably [قید]
اجرا کردن

به‌طور غیر قابل اعتماد

Ex: The car started unreliably , especially on cold mornings .

ماشین به شکل غیرقابل اعتمادی روشن شد، مخصوصاً در صبح‌های سرد.

wise [صفت]
اجرا کردن

عاقل

Ex: The wise elder shared her wisdom with the younger generations , offering valuable insights into life .

پیر خردمند خرد خود را با نسل‌های جوانتر به اشتراک گذاشت، بینش‌های ارزشمندی درباره زندگی ارائه داد.

wisely [قید]
اجرا کردن

عاقلانه

Ex: She wisely waited until the right moment to speak .

او عاقلانه صبر کرد تا لحظه مناسب برای صحبت کردن.