کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 4 - 4A
در اینجا واژگان از واحد 4 - 4A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بار"، "دو دل"، "پرخاشگری"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a person who designs, fixes, or builds roads, machines, bridges, etc.

مهندس
مهندسان با معماران همکاری میکنند تا مفاهیم طراحی را به واقعیت تبدیل کنند.
to make something happen, usually something bad

موجب شدن, باعث شدن
او به طور تصادفی سبب شکستن شیشه شد.
a responsibility or task that causes hardship, stress, etc.

کار پر دردسر, زحمت
مراقبت از یک والد سالخورده میتواند بار عاطفی و مالی قابل توجهی باشد.
extremely overweight, with excess body fat that significantly increases health risks

چاق, فربه
بیماران چاق اغلب در مراکز بهداشتی با تبعیض مواجه میشوند.
to examine and test a person in order to check if they are sick or not

آزمایش کردن, معاینه کردن
پرستار مدرسه دانشآموزان را برای علائم بیماری غربالگری کرد قبل از اینکه اجازه دهد پس از شیوع آنفلوانزا به کلاس برگردند.
the ability in a person that makes them think, feel, or imagine

ذهن, فکر
مدیتیشن به آرامش ذهن کمک میکند.
to change one's opinion, idea, attitude, or plan

تغییر دادن
اعضای تیم در مورد پروژه بحث کردند و موافقت کردند که رویکرد خود را برای پاسخگویی به نیازهای در حال تحول مشتری تغییر دهند.
the condition of having such a high amount of body fat that it becomes very dangerous for one's health

چاقی مفرط
چاقی نیازمند رویکردی چندوجهی است که شامل ترویج عادات غذایی سالم، فعالیت بدنی منظم و اقدامات جامعهای میشود.
having little or no hair on the head

کچل, طاس
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
the condition of having little or no hair on the head or body

طاسی, بیمویی
بسیاری از مردان طاسی را به عنوان بخشی طبیعی از پیری میپذیرند.
completely or partial inability to use a part of one's body or mind, caused by an illness, injury, etc.

ناتوان (از لحاظ جسمی), معلول
دانشجوی ناتوان تسهیلاتی مانند زمان اضافی در امتحانات دریافت میکند.
a physical or mental condition that prevents a person from using some part of their body completely or learning something easily

معلولیت, ناتوانی
سازمان از افراد دارای معلولیت حمایت میکند.
feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین
او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.
a state characterized by constant feelings of sadness, hopelessness, and a lack of enegry or interest in activities

افسردگی
او برای مدیریت افسردگی و اضطرابش کمک خواست.
behaving in an angry way and having a tendency to be violent

پرخاشگر, تندخو
وقتی تحریک شد، تهاجمی شد و اغلب به رویارویی فیزیکی متوسل میشد.
hostile or angry behavior that may result in violence or threats

پرخاش
سگ نشانههایی از پرخاشگری نسبت به غریبهها نشان داد.
partly or completely unable to hear

ناشنوا, کر، کمشنوا
او پس از اینکه یک بیماری دوران کودکی شنوایی اش را آسیب زد، ناشنوا شد.
the state or condition of being totally or partially unable to hear

ناشنوایی, کمشنوایی
بسیاری از افراد مبتلا به ناشنوایی از زبان اشاره برای ارتباط استفاده میکنند.
not able to clearly see the objects that are not at a very close distance to one

(چشم) نزدیکبین
a tendency to focus on short-term goals or benefits while ignoring the potential long-term consequence

کوتهبینی, بیتدبیری
کوتاهبینی او در تصمیمگیری باعث مشکلات زیادی شد.
(of a substance, activity, behavior, etc.) causing strong dependency, making it difficult for a person to stop using or engaging in it

اعتیادآور
بازی آنقدر اعتیادآور بود که او ساعتها بدون اینکه متوجه زمان شود آن را بازی کرد.
a strong desire to do or have something

تمایل زیاد
او به اعتیاد به شبکههای اجتماعی مبتلا شد، هر روز ساعتها آنلاین میماند.
having faults, flaws, or shortcomings

معیوب, ناقص
سخنرانی او صمیمی اما ناقص بود، با گاه به گاه لغزشهایی روی کلمات.
a state of having flaws or mistakes, which make something or someone less than ideal

کاستی, عدم کمال
to be forgotten or disregarded

از یاد رفتن, از ذهن پریدن
چون درگیر یک کار فوری بود، جلسه از یادش رفت.
to come into one's thoughts or mind momentarily

به ذهن کسی خطور کردن
in a state of uncertainty in which it becomes difficult for one to make a decision between two available options

دودل, مردد
برای رفتن به خارج بدون خانوادهاش دودل بود.
to distract someone's attention or thoughts away from something, typically something stressful, worrisome, or unpleasant

حواس کسی را از چیزی پرت کردن, فکر کسی را از چیزی دور کردن
دیدن یک کمدی کمک کرد حواسش از خبر بد پرت شود.
to remember or consider a particular piece of information or advice

به خاطر سپردن
to come to a final decision or conclusion after considering different options or possibilities

تصمیم خود را گرفتن, به نتیجه رسیدن
بالاخره تصمیمش را گرفت و پیشنهاد کار را قبول کرد.
to change one's opinion or decision regarding something

نظر خود را عوض کردن, تغییر عقیده دادن
نظرش عوض شد و تصمیم گرفت خانه را نفروشد.
to let someone know that their bad behavior made one annoyed or angry

به کسی حسابی توپیدن, حرفش را رک به کسی زدن
به همسایههای پرسروصدا حسابی توپید.
used to refer to someone who is so stressed, angry, or confused that they are unable to behave normally or make any logical decisions

غیرمنطقی
with one's thoughts or concerns centered on a particular subject or issue

ذهن کسی را مشغول کردن, توی فکر کسی بودن
تمام هفته امتحان ذهنم را مشغول کرده است.
