صفت‌های ویژگی‌های انتزاعی - صفت های عقلانیت

این صفات به ما امکان می‌دهند تا پایبندی به استدلال منطقی یا استفاده از قضاوت صحیح و انسجام در یک عمل یا موقعیت خاص را بیان کنیم.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفت‌های ویژگی‌های انتزاعی
rational [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: Making decisions based on emotions rather than rational thought can lead to undesirable outcomes .

تصمیم گیری بر اساس احساسات به جای تفکر عقلانی می‌تواند به نتایج نامطلوب منجر شود.

reasonable [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: Asking for a day off to attend a family event seems like a reasonable request .

درخواست یک روز مرخصی برای حضور در یک رویداد خانوادگی به نظر یک درخواست منطقی می‌رسد.

realistic [صفت]
اجرا کردن

واقع‌گرایانه

Ex: Setting realistic goals helps ensure they are achievable within a reasonable timeframe .

تعیین اهداف واقع‌گرایانه کمک می‌کند تا در یک بازه زمانی معقول قابل دستیابی باشند.

logical [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: The logical conclusion , given the evidence presented , was that the project would succeed .

نتیجه‌گیری منطقی، با توجه به شواهد ارائه شده، این بود که پروژه موفق خواهد شد.

relatable [صفت]
اجرا کردن

مرتبط

Ex: The success of a business can be relatable to effective marketing strategies and customer satisfaction .

موفقیت یک کسب‌وکار می‌تواند به استراتژی‌های بازاریابی مؤثر و رضایت مشتری مرتبط باشد.

coherent [صفت]
اجرا کردن

یکپارچه

Ex: His ideas were coherent , each point building on the previous one .

ایده‌های او منسجم بودند، هر نکته بر اساس نکته قبلی ساخته می‌شد.

justifiable [صفت]
اجرا کردن

قابل توجیه

Ex: His skepticism towards the new proposal was justifiable , given the lack of concrete evidence supporting its effectiveness .

شکاکیت او نسبت به پیشنهاد جدید موجه بود، با توجه به کمبود شواهد محکم که از اثربخشی آن حمایت می‌کرد.

imaginable [صفت]
اجرا کردن

قابل تصور

Ex: The extent of the damage caused by the storm was beyond anything imaginable , leaving entire communities devastated .

میزان خسارت ناشی از طوفان فراتر از هر چیزی قابل تصور بود و جوامع کامل را ویران کرد.

believable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ باور

Ex: The scientist presented a believable explanation for the unusual phenomenon , backed by empirical evidence .

دانشمند توضیح قابل قبولی برای پدیده غیرعادی ارائه داد که با شواهد تجربی پشتیبانی می‌شد.

thinkable [صفت]
اجرا کردن

قابل تصور

Ex: In the world of science fiction , even the most outlandish scenarios are thinkable and explored in creative storytelling .

در دنیای علمی‌تخیلی، حتی عجیب‌ترین سناریوها نیز قابل تصور هستند و در داستان‌سرایی خلاقانه بررسی می‌شوند.

conceivable [صفت]
اجرا کردن

قابل تصور

Ex: As technology continues to evolve , the creation of realistic virtual worlds becomes more conceivable .

همانطور که فناوری به تکامل خود ادامه می‌دهد، ایجاد جهان‌های مجازی واقع‌گرایانه قابل تصور تر می‌شود.

discernible [صفت]
اجرا کردن

تشخیص‌دادنی

Ex: The outline of the distant ship was barely discernible through the thick fog .

طرح کلی کشتی دور به سختی قابل تشخیص بود از میان مه غلیظ.

اجرا کردن

قابل شناسایی

Ex: The brand 's logo is instantly recognizable , making their products stand out on the shelves .

لوگوی برند به سرعت قابل تشخیص است، که باعث می‌شود محصولاتشان در قفسه‌ها متمایز شوند.

explicable [صفت]
اجرا کردن

قابل توضیح

Ex: The misunderstanding between the two parties was easily explicable once they communicated openly .

سوءتفاهم بین دو طرف به راحتی قابل توضیح بود وقتی که آنها به صورت باز با هم ارتباط برقرار کردند.

reasoned [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex:

پاسخ او به انتقادات منطقی و آرام بود، با وضوح و منطق به نگرانی‌ها پرداخت.

اجرا کردن

به خوبی تأسیس شده

Ex: Her concerns about the project 's feasibility were well-founded , considering the budget constraints and potential risks involved .

نگرانی‌های او در مورد امکان‌پذیری پروژه به خوبی پایه‌گذاری شده بود، با توجه به محدودیت‌های بودجه و خطرات بالقوه‌ای که وجود داشت.

cogent [صفت]
اجرا کردن

متقاعدکننده

Ex: Her cogent explanation of the scientific theory helped the students grasp the complex concepts with ease .

توضیح متقاعدکننده او درباره تئوری علمی به دانش‌آموزان کمک کرد تا مفاهیم پیچیده را به راحتی درک کنند.

judicious [صفت]
اجرا کردن

عاقلانه

Ex: The teacher 's judicious approach to discipline created a positive classroom environment .

رویکرد خردمندانه معلم به انضباط، محیطی مثبت در کلاس ایجاد کرد.

sensible [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: A sensible parent balances discipline with compassion .

یک والد عاقل انضباط را با دلسوزی متعادل می‌کند.

substantive [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: The changes to the policy were substantive , addressing key issues and concerns raised by stakeholders .

تغییرات در سیاست اساسی بودند و به مسائل و نگرانی‌های کلیدی مطرح شده توسط ذینفعان پرداختند.

justified [صفت]
اجرا کردن

موجه

Ex:

نگرانی‌های او درباره زمان‌بندی پروژه بر اساس تجربه گذشته موجه بود.