صفت‌های ویژگی‌های انتزاعی - صفت‌های غیرمنطقی

این صفات، انحراف از استدلال منطقی، عدم انسجام، یا عدم وجود قضاوت صحیح در یک استدلال یا عمل خاص را توصیف می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفت‌های ویژگی‌های انتزاعی
absurd [صفت]
اجرا کردن

بی‌معنی

Ex: The comedian 's jokes were so absurd that they had the audience in stitches .

شوخی‌های کمدین آنقدر پوچ بود که تماشاگران را به خنده انداخت.

chaotic [صفت]
اجرا کردن

آشفته

Ex: The emergency room was chaotic as medical staff rushed to treat the influx of patients after the accident .

اتاق اورژانس آشفته بود در حالی که کادر پزشکی برای درمان هجوم بیماران پس از حادثه عجله داشتند.

unrealistic [صفت]
اجرا کردن

غیر واقعی

Ex: The expectation that everyone should be perfect is unrealistic , as everyone makes mistakes .

انتظار اینکه همه باید بی‌نقص باشند غیرواقعی است، زیرا همه اشتباه می‌کنند.

foolish [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: She was foolish to think she could take advantage of her friends without them noticing .

او احمقانه فکر می‌کرد که می‌تواند از دوستانش سوء استفاده کند بدون اینکه متوجه شوند.

irrational [صفت]
اجرا کردن

نامعقول

Ex: The irrational behavior of the group led to chaos .

رفتار غیرمنطقی گروه به هرج و مرج منجر شد.

اجرا کردن

غیرمنطقی

Ex: The price they charged for the meal was unreasonable considering the quality .

قیمتی که برای غذا دریافت کردند با توجه به کیفیت نامعقول بود.

wacky [صفت]
اجرا کردن

عجیب و غریب

Ex: The children 's book was filled with wacky characters and fantastical adventures .

کتاب کودک پر از شخصیت‌های عجیب و غریب و ماجراهای خیالی بود.

اجرا کردن

ضدونقیض

Ex: The two arguments were contradictory , as one supported the theory , and the other rejected it .

دو استدلال متناقض بودند، زیرا یکی از نظریه حمایت می‌کرد و دیگری آن را رد می‌کرد.

mindless [صفت]
اجرا کردن

بی‌دلیل

Ex: The protest turned into a mindless riot , with no clear purpose or direction .

اعتراض به یک شورش بی‌معنی تبدیل شد، بدون هدف یا جهت مشخص.

ludicrous [صفت]
اجرا کردن

مضحک

Ex: The idea of a flying pig delivering mail seemed ludicrous to the townsfolk .

ایده یک خوک پرنده که نامه‌ها را تحویل می‌دهد برای مردم شهر مسخره به نظر می‌رسید.

paradoxical [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex: The paradoxical idea of " less is more " suggests that simplicity can often be more impactful than complexity .

ایده پارادوکسیکال "کمتر بیشتر است" نشان می‌دهد که سادگی اغلب می‌تواند تأثیرگذارتر از پیچیدگی باشد.

nonsensical [صفت]
اجرا کردن

مسخره

Ex: Her decision to quit her stable job and pursue a career as a professional mime seemed nonsensical to her friends and family .

تصمیم او برای ترک شغل پایدارش و دنبال کردن حرفه‌ای به عنوان میم حرفه‌ای برای دوستان و خانواده‌اش بی‌معنی به نظر می‌رسید.

unfounded [صفت]
اجرا کردن

بی‌اساس

Ex: The doctor reassured the patient that their worries about a serious illness were unfounded , as the symptoms were likely benign .

پزشک به بیمار اطمینان داد که نگرانی‌هایش در مورد یک بیماری جدی بی‌اساس بوده است، زیرا علائم احتمالاً خوش‌خیم بودند.

اجرا کردن

مضحک

Ex: The idea that elephants can fly is preposterous and defies all known laws of physics .

این ایده که فیل‌ها می‌توانند پرواز کنند پوچ است و تمام قوانین شناخته‌شده فیزیک را نقض می‌کند.

senseless [صفت]
اجرا کردن

بی معنی

Ex: The senseless waste of food in wealthy countries while millions around the world suffer from hunger is a moral issue .

اتلاف بی‌معنای غذا در کشورهای ثروتمند در حالی که میلیون‌ها نفر در سراسر جهان از گرسنگی رنج می‌برند، یک مسئله اخلاقی است.

delusional [صفت]
اجرا کردن

هذیانی

Ex: The patient 's delusional belief that they were a famous celebrity required psychiatric intervention .

اعتقاد هذیانی بیمار مبنی بر اینکه او یک چهره مشهور بود، نیاز به مداخله روانپزشکی داشت.

impulsive [صفت]
اجرا کردن

ناگهانی

Ex: Mike 's impulsive reaction to the news resulted in a heated argument with his friends .

واکنش تکانشی مایک به خبر منجر به یک بحث داغ با دوستانش شد.

idealistic [صفت]
اجرا کردن

کمال‌گرا

Ex: She held onto her idealistic dream of ending poverty worldwide , despite the challenges .

او به رویای آرمان‌گرایانه خود برای پایان دادن به فقر در سراسر جهان، علیرغم چالش‌ها، چسبیده بود.

compulsive [صفت]
اجرا کردن

غیرارادی

Ex: She had a compulsive habit of organizing everything in perfect order .

او عادت وسواسی داشت که همه چیز را به طور کامل مرتب کند.

ridiculous [صفت]
اجرا کردن

مسخره

Ex: The idea of teaching fish to ride bicycles is simply ridiculous .

ایده آموزش دوچرخه‌سواری به ماهی‌ها کاملاً مسخره است.

insane [صفت]
اجرا کردن

احمقانه

Ex: It 's insane to play with fire near a gas leak .

دیوانگی است که با آتش نزدیک نشت گاز بازی کنید.

silly [صفت]
اجرا کردن

بازیگوش

Ex: The silly game did n't matter much in the grand scheme of things .

بازی احمقانه در طرح کلی چیزها چندان مهم نبود.

crazy [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex: He does crazy things like swimming in the lake in the middle of winter .

او کارهای دیوانه‌وار مانند شنا در دریاچه در وسط زمستان انجام می‌دهد.

nutty [صفت]
اجرا کردن

عجیب و غریب

Ex: That ’s a nutty idea , but it could actually work .

این یک ایده دیوانه‌وار است، اما واقعاً می‌تواند کار کند.

brute [صفت]
اجرا کردن

وحشیانه

Ex: The brute methods of the workers caused delays in the project .

روش‌های خشن کارگران باعث تأخیر در پروژه شد.